🌸🍃
.
.
{#پـارتــ_چـہـارم}
دیگر پاهایش ناے ایستادن نداشت سرجایش نشست با اینڪہ این اتفاق برایشان تڪراري شده است اما مهیـا نمےتوانست آن را هضم ڪند اینبار هم حال پدرش وخیمتر شده بود و نفس ڪشیدن برایش سخت تر
نمےتوانست هواے خفہے خانہ را تحمل ڪند با ڪمڪ دیوار سرپا ایستاد آرامآرام از پلہها پایین رفت با رسیدن بہ کوچہ نفس عمیقے ڪشید
بوے چایے دارچین و اسپند تو ڪل محلہ پیچیده بود ڪہ آرامشےخـاص در وجود مهیا جریان پیدا ڪرد
با شنیدن صداٻ مداحے
یادش آمد ڪہ امروز اول محرم هست
در دانشگاه هم مراسم بود دوست داشت بہ طرف هیئت برود ولے جرأت نداشت بہ دیوار تڪیہ داد زیر لب زمزمہ ڪرد
ـ خدایا چیڪار ڪنم
صداے زیباے مداح دلش را بہ بازے گرفتہ بود بغضش اذیتش مےڪرد آرامآرام خودش را بہ خیابان بنبستے ڪہ تہ آن مسجد و هیئت بود رساند با دیدن آن جا بہ وجد آمد پرچمهاے مشڪی و قرمز دود و بوے چایے ڪہ اینجا بیشتر احساس مےشد
نگاهے بہ پسرایے ڪہ همہ مشڪےپوش بودند و هماهنگ سینہ میزدند و صداے مداحے ڪہ اشڪ همہ حاضرین را درآورده بود
باز دارم قدمقدم
میام تو حرمت
حرم کربوبلاست
یا توے هیئتت
وسط جمعیت بود و سرگردون دوروبرش را نگاه مےڪرد همہ چیز برایش جدید بود دومین بارش بود ڪہ بہ اینجا مےآید اولین بار هم بہ اصرار مادرش آن هم چند سال پیش بود
عوض نمےڪنم آقا تو رو با هیچڪسے
عڪس حرم توے قاب منو و دلواپسے
با نشستن دستے روے شونہاش بہ عقب برگشت دختر محجبہاے ڪہ چهره مهربان و زیبایے داشت را دید
ـ سلام عزیزم خوشاومدی بفرما این چادرِ سرت ڪن
مهیا ڪہ احساس مےڪرد ڪار اشتباهے ڪرده باشہ هول ڪرد
ـ من من نمیدونم چے شد اومدم اینجا الان زود میرم
خودش هم نمےدانست چرا این حرف را زد
دختره لبخندے زد
ـ چرا برے ؟
بمون ، حتما آقا دعوتت ڪرده ڪہ اینجایے
ـ آقا؟ببخشید کدوم آقا
ـ امام حسین(ع)
من دیگہ برم عزیزم
مهیا زیر لب زمزمہ کرد امامحسین چقدر این اسم برایش غریب بود ولے با گفتن اسمش احساس آرامش مےڪرد...
#نویسـندهایـنمـتـن👆🏻:
#فاطمـہ_امیرے 👉🏻
🍃🌸🍃🌸🍃🌸