هدایت شده از Why am I me?
یه توضیحی همین اول کار راجب این جمله why am I me بدم
-
این کلا یه سواله که حتی توی ۴ سالگیم توی ذهنم بوده
چرا من، منم؟ این سوال خودش شامل چندین بخشه
چرا من توی این بدنم؟ چرا خاطراتم مال خودمه؟ وقتی بمیرم بازم جهان عین همین الانه که دارم با دوتا چشم از توی بدن خودم نگاه میکنم؟ چرا جای فلانی به دنیا نیومدم
چرا نمیتونم خارج از خودم باشم یعنی توی یه بدن با گوشت و خون نباشم با چشم جهانو نگاه نکنم. جوری جهانو نگاه کنم که خودمم ببینم و این کسی که داره نگاه میکنه، خودم نیستم. کلمه خودم یعنی من، این دیدگاه ها این خون این خاطرات این درد جسمی این روان این اخلاق ولی زمانی که خودت نباشی یعنی اینا نیستی. و چون تو هیچ وقت اینو درک نکردی پس در نتیجه فکر کردن بهش هیچ تصویری از اون لحظه پایان سوال چرا من منم پیدا نمیکنی
توی بیست سالگی تازه میفهمم دوستم بهم میگفت من اصلاً هیچ هدفی ندارم نمیدونم اصلآ هدفم چی باشه، چی خوشحالم میکنه، یعنی چی...
شیرچای
توی بیست سالگی تازه میفهمم دوستم بهم میگفت من اصلاً هیچ هدفی ندارم نمیدونم اصلآ هدفم چی باشه، چی
واقعاً به این درجه رسیدم و خیلی بده :)
گُر درونم از تن داغت
گوش و زبون من کر و لال
روح سبکتر از پر کاه
روی من و لب از لب یار
دو آتیشه عین قبلنا
قالیچه بین چمنها
خالی شه قر کمرها
نه بازیچه سیل خبرها
چه تقلایی لا تقلا؟
جدولها زیر جدلها
با تبرهایی که از طلان
آشیونه کلاغها رو دکلهان
همه امیدمی
تو هوام دم تو می دمید
پی بهانه برای روییدنی
فدای لب بوسیدنیت
نوای قلب تو سینمی
تو قامت یک اسیر
سرم رو به دامنت بپذیر
نجابتت چه اصیل
لطافت یه نسیمی که میوزید.
یه هکلایف بهتون بدم برای دندون پزشکی بعد اینکه خواستید بیحسی صورتتون بره و اون لحظهای که فکر میکنید ماهیچههای صورتتون سکته ناقض زده آب نمک غلیظ توی دهن بریزید و قرقر کنید توی لپ
بیحسی کمکم میره