eitaa logo
خادمین شهدا هرمزگان(خواهران)
1.2هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
622 ویدیو
20 فایل
این کانال به واحد خواهران کمیته مرکزی خادمین استان هرمزگان اختصاص دارد و اخبار و اطلاعات مربوط به خادمی در این کانال بار گزاری می شود... . @Khahar_khadem_hrm
مشاهده در ایتا
دانلود
خادمین شهدا هرمزگان(خواهران)
. 💠 #پرسه_در_کوچه_باغ_کتاب #معرفی_کتاب تنهای تنها؛ کتاب خاطرات شهید علی(مهران) بلورچی شهید دفاع م
. 🔸 مرتضی قاضی که کتاب به کوشش او گردآوری شده در قسمتی از مقدمه کتاب نوشته است: جرات نزدیک شدن به علی و زندگی اش را به خودم نمی‌دادم. حتی زمانی که مسئول گروه کنگره شهدای دانشگاه صنعتی شریف شدم، با بچه‌ها در مورد همه شهدا تحقیق کردیم، ولی پرونده علی آنقدر پر و پیمان بود که فکر می‌کردیم نباید به این زودیها سراغش برویم. اما زندگی علی خیلی وقت‌ها ذهنم را مشغول می‌کرد. مخصوصاً که چند سال بعد زندگی مادر علی را در کتاب «محله‌های زندگی» خواندم. سال ۱۳۸۹ نوشتن کتابی در مورد سه نفر از دوستان علی که در مرکز تحقیقات جنگ راوی گری کرده بودند، به من سپرده شد. شهیدان «حمید صالحی»، محسن فیضی» و «حسین جلایی پور». دو نفر از این شهدا، حمید صالحی و محسن فیضی به همراه شهید حسن کریمیان و «منصور کاظمی»، شب ۱۲ اسفند ۱۳۶۵ کنار علی در شلمچه شهید شده بودند. زندگی این بچه‌ها که همه دانش آموزان دوره سه مدرسه مفید بودند، آن قدر در هم تنیده بود که برای نوشتن زندگی حمید و محسن و حسین، مطالب فراوانی در مورد زندگی علی بلورچی هم جمع آوری کردم. این مطالب به قدری بود که این امکان را برایم فراهم کرد بتوانم یک کتاب مستقل برای خود علی بنویسم. مسئله دیگری که من را به انجام این کار بسیار ترغیب کرد، فیلمی‌بود که از علی و دوستانش باقی مانده. فیلمی‌از آخرین جلسه هفتگی بچه‌های دوره سه مدرسه مفید چند هفته پیش از شهادتشان که در آن علی بلورچی مطلب عجیبی را در مورد انتخاب شهادت بیان کرده و هر کسی را به فکر فرو می‌برد. دیدن این فیلم که در آن حرف‌های علی محور جلسه است، باعث شد که احساس کنم علی و روحیاتش را بیشتر شناخته‌ام… در قسمتی از متن کتاب هم از زبان مادر شهید آمده است: اولین روزی که مرگ بر شاه گفتم، محرم بود. اعلامیه‌های امام را که می‌خواندم، حرف‌های دلنشین و درستی بودند. زبان امام، زبان خودمان بود. احساس می‌کردم قلب و دلم با امام است. دیگر با بچه‌هایم همراه شده بودم. تظاهراتی نبود که از دستمان برود. با آنها جلسات کانون توحید هم می‌رفتیم. برنامه سخنرانی‌ها را توی تظاهرات اعلام می‌کردند. مدتی بعد از انقلاب هم این جلسات ادامه داشت. سخنرانیهای کانون توحید من را با شریعتی و مطهری آشنا کرد. کتاب‌هایشان را می‌گرفتم و با مهتاب می‌خواندم. کتاب‌ها برای مهران سنگین بود. مهران کمتر می‌خواند. حجاب هم گذاشته بودم. من قبل از این که با حسین ازدواج کنم، بهایی بودم. وقتی با حسین ازدواج کرده بودم، اقوامش فکر می‌کردند برای آن که بتوانم با حسین ازدواج کنم، مسلمان شده ام. بعدها وقتی رفتار و طرز فکر مهتاب و مهران را می‌دیدند، تعجب می‌کردند که شباهتی به پدرشان ندارند... . 🕊کمیته خادمین هرمزگان🕊 @khademineshohadahormozgan
. 📚 📔 وقتی مهتاب گم شد (معرفی کتاب) . 🔻 🔻 🔹 اخوی ما راه را گم کردیم؛ سه راه همت کدوم طرف هست؟ دو کلمه بیشتر نگفت: مستقیم برو، می رسی همت! 🚫 آن قدر بی خیال و بی محل این دو کلمه رو ادا کرد که از اون خوشم نیامد، در پاسخش خِسّت به خرج داده بود... ✴️ اما همین دو کلمه مختصر را با رفیق راهم جلیل، عقب جلو کردیم و سه معنی از آن بیرون آمد🔰 ✨ اول اینکه راه رسیدن به همت راه مستقیم است. ✨ دوم اینکه رسیدن به راه مستقیم همت می خواهد. ✨ سوم اینکه راه همت راه مستقیم و راه مستقیم راه همت... ♻️ تمام این واژه ها به یه نتیجه و مقصود خواهد رسید... . 📖 🕊کمیته خادمین شهدا هرمزگان🕊 @khademineshohadahormozgan
. 🔹 📕 ... . 📖 🔻 🔸 باد پرچم سوریه را بر اوج قله ی الزویقات می رقصاند. تصویر زیبای پیروزی در جلوی چشمانت می رقصد. از همین جا صدای خنده ی کودکانی که به دستان تو دل بسته بودند را می شنوی. پسرک را می بینی با دشداشه ی فیلی رنگش دژ صحن روبروی حرم ایستاده است و می خندد و شُکرا شُکرا را فریاد می زند. صدای شادمانی مردمی که بابت خاک و کاشانه شان خون داده بودند و تا پای جان ایستاده بودند به گوش می رسد. بوی تلخ خون، باروت، درختان آتش گرفته و نعش های سوخته، تمام فضا را پر کرده و پاکی هوای کوهستان را در خود بلعیده است؛ اما تو در لابه لای این ها دنبال نشانی می گردی. نشان از مردانی که به مدد خونشان به پیروزی رسیده اید. شهیدان، عطر تنشان را در فضا پخش می کنند و تو مستانه بو می کشی. شیرینی پیروزی در تلخی جای خالی عاهد و رسول و همه ی هم همرزمانت حل می شود. دستت را آغشته به خون گوشَت می کنی و زیر لب آیه ای را که دیشب عاهد برایت خوانده بود تکرار می کنی: وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ (اعراف/۸۴) ودر آغوش میثم از هوش می روی... . 📘 قیمت کتاب: ۳۵هزار تومان 🎁قیمت کتاب با تخفیف: ۲۹/۷۵۰ هزار تومان . 🕊واحد خواهران کمیته خادمین شهدا استان هرمزگان 🕊 🆔 @Khaharan_khademin_hrm . 📚 پیج خاکریز کتاب 🔻 https://www.instagram.com/p/ChTvrxgM1zS/?igshid=YmMyMTA2M2Y=