eitaa logo
خاکریز خاطرات شهیدان
6.7هزار دنبال‌کننده
837 عکس
316 ویدیو
13 فایل
✅️ان‌شاءالله هر روز خاطراتی از شهدا [بصورت عکس‌نوشته‌های گرافیکی و...] تقدیمتون میشه 💢هرگونه استفاده #غیرتجاری از عکس‌نوشته‌ها به نیت ترویج فرهنگ شهدا،موجب خشنودی و رضایت ماست ♻️با تبلیغ کانال؛در ثواب نشر فرهنگ شهدا شریک شوید ا🆔️پشتیبان: @gomnam65i
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸مهربان باش؛ مثل شهید اسماعیل ناظریان... 🌼 |به افراد نیازمند کمک می‌کرد. حتی وقتی بچه بود و پولی برا کمک مالی نداشت؛ کمک جسمی می‌کرد. مثلاً همسایه‌ی پیری داشتیم که اسماعیل ساکش رو حمل می‌کرد؛ زیر بغلش رو می‌گرفت؛ حتی گاهی می‌دیدم از سر کوچه تا ته کوچه بنده‌خدا رو کول کرده و می‌بره... 🌼 |بارها به مادرش می‌گفت: بابا تنهایی کار می‌کنه و ما همه‌ش توی خونه مصرف‌کننده هستیم... وقتی دیپلم گرفت، می‌دیدم که صبح زود از خونه میره بیرون. یه روز به مادرش گفتم: اسماعیل کجا میره؟ گفت: [احتمالا] میره کتابخونه مطالعه کنه تا واسه کنکور آماده بشه... گذشت تا اینکه یه روز اتفاقی از یه خیابانی رد شدم؛ دیدم اسماعیل فرغون دستش گرفته و مَلات جابجا می‌کنه. گفتم: اسماعیل داری چکار می‌کنی؟ فرغون رو ول کرد و رفت مخفی شد. تازه فهمیدم میره کارگری تا کمک خرج خونه باشه... 🌼 |چند روز مونده به شهادتش خواب دیدم که پا شدم نماز بخو‌نم؛ وسط نماز می‌دیدم که اسماعیل لباس احرام پوشیده و یه پارچه سفید بسته به سرش که لکه‌های قرمزِ خون داره... دو سه بار این خواب رو دیدم، اما جرات نمی‌کردم به مادرش بگم. تا اینکه یه روز صبح مادرش اومد صبحانه بخوره، بهم گفت: آقا! من خواب دیدم که اسماعیل اینطوریه، لباس سفید پوشیده و... پرسیدم: چند بار این خواب رو دیدی؟ گفت: یه بار! گفتم: من سه بار این خواب رو دیدم... تا اینکه چند روز بعد خوابِ من و مادرش تعبیر شد و اسماعیل به شهادت رسید. 📚منبع: پرتال شهدای دانشجو ________ @khakriz1_ir