eitaa logo
ریحانه
47.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
245 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
🖥 | هدیه‌ای از دل 📝خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با حضار رويداد ملی «ایران همدل» در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۷/۱۵ 🔸 مسئول جمع‌آوری کمک‌های مردمی شهرستان سریش‌آباد کردستان بود. از باارزش‌ترین کمکی که در پویش ایران همدل دریافت کرده پرسیدم. منتظر بودم از چندصد میلیون یا چند‌ده گرم طلا بگوید؛ اما جواب داد: «دو تا دختر دوقلو دو تا دوچرخه نو برامون آوردن. حتی یه بارم سوارش نشده بودن.» 🔹 پرسیدم: «خب چرا پولش رو نیاورده بودن؟» جواب داد: «بعد از چند سال اصرار بالأخره باباشون تونسته بود براشون دوچرخه بخره. اما اونا دوچرخه رو آوردن بودن برای ما. ازمون خواستن این دوچرخه‌ها رو همین‌طوری بفرستیم برای بچه‌های لبنان تا اونا با دوچرخه‌بازی یه ذره از ناراحتی‌هاشون کم بشه.» ✍🏻 فاطمه‌السادات شه‌روش 🗓شماره ٧٩ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 | به عشق شما 📝خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با حضار رويداد ملی «ایران همدل» در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۷/۱۵ 🔸 دخترک دبستانی‌ بود. در مدرسه عکس و فیلم‌های کودکان غزّه را دیده بود. اصرار داشت به پویش ایران همدل کمکی داشته باشد. بین کودکان فاصله نیست. هر جا که باشند، همدیگر را هم‌بازی می‌بینند. تصمیم گرفت گوشواره‌اش را اهدا کند. خیّری پیدا شد. گوشواره را خرید و به دخترک بازگرداند. دخترک دوباره گوشواره را بخشید. می‌گفت: «من، فاطمه‌ی غریبی از یاسوج، همه‌ی دارایی‌ام یک جفت گوشواره بود که به عشق رهبر و برای کمک به دوستانم در غزّه اهدا کردم.» ✍🏻 هدی اسکندری 🗓شماره ٨٠ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 | حلقه‌هایی برای لبنان 📝خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با حضار رويداد ملی «ایران همدل» در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۷/۱۵ 🔸 فاطمه‌سادات دهه هشتادی بود و تازه عروس. روزهای اول عقدش بود که آقا پیام دادند برای کمک به مردم لبنان. همسرش پیشنهاد می‌دهد که حلقه‌های ازدواج‌شان را اهدا کنند به پویش ایران همدل. وقتی فاطمه‌سادات با خانواده‌اش مطرح می‌کند، آنها مخالفت می‌کنند. 🔹 می‌گویند این تنها سرمایه زندگی شماست و بهتر است آن را نگه دارید. عروس و داماد اما تصمیم‌شان را گرفته بودند. دل‌شان به خدا گرم بود و رزّاقیتش. دلشان نمی‌آمد خواهر و برادرهایشان سختی بکشند و آن‌ها فقط نظاره‌گر باشند. بالاخره کار خودشان را کردند، فاطمه‌سادات انگشتر نشان و همسرش حلقه‌ ازدواجش را هدیه کرد. ✍🏻 راضیه سعادتی 🗓شماره ٨١ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 زنی که با زبان شعر ایستاد 🔹 خانم صفارزاده... بحمداللَّه رتبه‌ی شعری بسیار والا و برجسته‌یی دارند؛ این خیلی جای خوشحالی است. بحمداللَّه زبانشان، زبان بسیار خوبی است؛ یعنی سطح شعرشان واقعاً خیلی بالاست. ✍🏻 رهبر انقلاب، ۱۳۷۰/۱۱/۲٧ 🗓 انتشار به مناسبت سالروز درگذشت بانوی فرزانه و شاعر، دکتر طاهره صفارزاده 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
 🖥 از کرمان تا آمریکا ❤️ هفت برش از زندگی طاهره صفارزاده 🔸١. مکتب بی‌بی: پنج سالش بیشتر نبود که پدرش را از دست داد. هنوز چهل روز از مرگ بابا نگذشته بود که مادر هم از دنیا رفت. حالا طاهره مانده بود و خواهر و برادرش. دستشان را گرفت و سه‌تایی راهی خانه‌ی بی‌بی در کرمان شدند. بی‌بی که نمی‌توانست بنشیند و بی‌اعتنا به آینده‌ی بچه‌ها باشد، طاهره را گذاشت مکتب‌خانه. روزهای اول، دخترک طاقت نداشت. مدام به در و دیوار نگاه می‌کرد و به سقف کوتاه اتاق‌ها. اما بی‌بی که هوش و استعدادش را می‌دید، دلش نمی‌آمد رهایش کند. شب‌ها کنارش می‌نشست، با صدای آرام، شعر و آیات قرآن را یادش می‌داد تا کم‌کم با درس و مکتب انس بگیرد. 🔹٢. حیاط گِلی: صبح تا غروب، دور حیاط گلی خانه‌‌ی بی‌بی می‌چرخید و شعرها و آیات قرآن را دوره می‌کرد تا سیزده سالگی که خودش شعر گفت. شعری که حسابی زیر زبان آقای باستانی پاریزی، مدیر مدرسه مزه کرد و بهش یک دیوان شعر جامی هدیه داد. شب‌ها اما دنیای دیگری انتظارش را می‌کشید. کنار بی‌بی، سرش را روی پیراهن بلند او می‌گذاشت و همان‌جور که با بال‌های چارقدش ور می‌رفت، ذهنش پر می‌زد به سال‌هایی که به قول مادربزرگ، هیچ‌کدام از آباء و اجدادشان جلوی توپ و تشر خان‌و‌خان‌زاده‌ها سر خم نکردند. 🔸٣. اسمم را نزنید! ارثیه‌‌ی ظلم‌ستیزی از اجدادش به او هم رسیده بود. توی دانشگاه شهید بهشتی رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی می‌خواند که خبرنگار سازمان زنان بهش تلفن کرد. می‌خواست به عنوان یک زن شاعر، باهاش مصاحبه کند. طاهره اما قرص و محکم جلوی‌شان ایستاد و گفت: «نمی‌خوام اسمم توی نشریه‌ای باشه که شوهرهاشون حکم قتل مردم رو صادر می‌کنن.» اصلاً برای همین اسم سبک شعرش را گذاشته بود طنین. خودش می‌گفت طنین توی ذهن مخاطب آغاز می‌شود. بیدارش می‌کند و او را به حرکت می‌اندازد. ساواک هم چوب لای چرخش گذاشت و کاری کرد که در ایران دوام نیاورد. 🔹۴. از کلاس به آمریکا: بار و بندیلش را بست و برای ادامه تحصیل رفت آمریکا. از بس زبان شعر و سرودنش، خوش‌قد و قامت بود، بالاترین رتبه را در جمع گروه نویسندگان بین‌الملل گرفت. بارها مترجم‌ها و شاعرها که برای پیدا کردن معنا و مفهومی به در بسته می‌خوردند، راه می‌کشیدند طرف خانه‌ی دکتر طاهره صفارزاده. اما مگر همین بود؟ از آمریکا که برگشت استاد دانشگاه شهید بهشتی شد و ترجمه را به عنوان علم در دانشگاه پایه‌گذاری کرد. 🔸۵. ترجمه‌ی دو زبانه‌ی قرآن: آنقدر با قرآن مأنوس بود که عاقبت لباس خادم‌القرآنی به تن کرد. او اولین کسی بود که ترجمه دو زبانه‌ای از قرآن نوشت. عنوانی که از همه‌ی افتخاراتش بیشتر به دلش می‌نشست. تا وقت گیر می‌آورد عینکش را می‌گذاشت روی بینی و قرآن‌ را جلویش باز می‌کرد. کلماتی که همدم طاهره در تمام روزهای یتیمی تا غربت بودند. 🔹۶. تقدیر غیرمنتظره: اواخر سال ۷۰، اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی رفتند دیدار رهبر معظم انقلاب. آقا در حالی که درباره‌ی زبان فارسی و اهمیت حفظ آن صحبت می‌کردند، به حضور خانم صفارزاده در جلسه اشاره کردند: «در جمع شما خانم صفّارزاده که خب بحمدالله رتبه‌‌ى شعرى بسیار والاى برجسته‌‌اى دارند که خیلى جاى خوشحالى است... زبانشان هم بسیار زبان خوبى است، یعنى سطح شعرشان واقعاً خیلى بالا است.» 🔸٧. دانشمند نخبه‌ی مسلمان: طاهره در روزهای آخر زندگی‌اش، بانویی شناخته‌شده بود؛ شاعر، نویسنده و مترجمی با شهرت جهانی. سازمان نویسندگان آفریقا و آسیا او را «دانشمند نخبه‌ی مسلمان» لقب داده بودند. اما مرگ این چیزها سرش نمی‌شد. ضایعه مغزی، روز به روز بیشتر از پا می‌انداختش. کار به بستری در بیمارستان کشید. دو سه هفته بیشتر دوام نیاورد. عاقبت آخرین برگ زندگی طاهره در بعدازظهری پاییزی، به زمین افتاد و پیکرش را در امامزاده صالح به خاک سپردند. ✍🏻مریم برزویی، رسانه «ریحانه» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 او ایستاد و تاریخ زانو زد 🔸 زینب کبری (سلام‌ الله‌ علیها) توانست به همه‌ی تاریخ و همه‌ی جهان نشان بدهد ظرفیّت روحی و عقلی عظیمِ جنس زن را؛ این خیلی مهم است. 🔹 به کوری چشم آن کسانی که چه در آن زمان، چه در دوره‌ی ما هر کدام به نحوی جنس زن را تحقیر میکردند و میکنند، زینب کبری توانست نشان بدهد علوّ مرتبه‌ی زن و عظمت قدرت روحی و عقلانی و معنوی زن را. 🔰 رهبر انقلاب، ١۴٠٠/٠٩/١٢ 🗓 انتشار به مناسبت سالروز ولادت حضرت زینب (س) 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲@khamenei_reyhaneh
📷 تصاویری از تشرف رهبر انقلاب به حرم حضرت زینب کبری (س) در سال ۱۳۶۳ 🗓 بازنشر به مناسبت سالروز ولادت حضرت زینب (س) 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 | هفت و هفتصد 📝خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با حضار رويداد ملی «ایران همدل» در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۷/۱۵ 🔸 با شرمندگی گفت: «من که طلا ندادم. دخترم داده. برای همین اومدیم اینجا» ادامه داد: «من فقط هفت و هفتصد داشتم که اونم دادم برای لبنان» پرسیدم: «کسی مانعتون نشد؟ نگفت این پولا رو خودتون لازم دارید؟» 🔹 با حقوق بازنشستگی شوهرش زندگی می‌کرد. خندید و گفت: «برادرم امدادگر بود. تو کربلای پنج شهید شد. پسرمم نظامیه. تو جنگ دوازده‌روزه سپردمش به خدا. ما خونوادگی تو کار کمکیم.» 🔸 صاف‌تر نشست و ادامه داد: «یه نوه هم دارم حافظ قرآنه. یه روز اومد گفت مامان‌نجمه یه شعر حفظ کردم درباره‌ی بچه‌های غزه. برام خوند. ازش قول گرفتم فردا تو روضه برای همه بخونه. خوند. همه گریه کردن.» ✍🏻 فاطمه‌السادات شه‌روش 🗓 شماره ٨٢ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 | یک دنیا همدلی از اهواز 📝خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با حضار رويداد ملی «ایران همدل» در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۷/۱۵ 🔸 صدای حیدر حیدر توی حسینیه می‌پیچید که ایستاد و دستش را برد بالا. «آقای شریعتی. آقای شریعتی بزرگوار» چادر ملی روی سرش را جمع و جور کرد. مجری اما متوجه او نشد. صدایش بین سلام و صلوات جمع محو بود. دختربچه‌ی کنارش را نگاه کرد و روی صندلی نشست. اذان که می‌گفتند رفتم کنارش. از اهواز آمده بود: «خونه‌م پایگاه همه‌ی همسایه‌هاست. خودمون جمع می‌شدیم، غذا می‌پختیم و می‌فروختیم. لباس جمع می‌کردیم، بسته‌بندی شده می‌فرستادیم برای ایران همدل» 🔹 چشم‌هایش باز پُر شدند: «خیلی تلاش کردم که حرفمو بزنم ولی نشد. بلند شدم بگم برای ما مرز مهم نیست. برای هرکی که آقا بگن جونمون هم می‌دیم.» ✍🏻 فاطمه اکرارمضانی 🗓 شماره ٨٣ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh