💚 جانباز چپ دست
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 آخرین جایی که میرفتیم، منزل آقای سیدمهدی بخاراییزاده بود، جانباز هفتاددرصدی که با دست چپ دست میدادند. آقای بخاراییزاده از روز اول جنگ در سال ۵۹ در جبهه بود. میگفت: «دو سال هم بعداز جنگ در منطقه بودم و مرزداری میکردم.» بسیار خوشرو بود و بهآرامی صحبت میکرد. شاید این آرامش و طمأنینه بهخاطر انس عجیب ایشان با کتاب بود.
آرامش همسران جانبازان برایم همیشه متفاوت بوده. همسر آقای بخاراییزاده از آنها بود که آدم دلش میخواهد وقتی دلتنگ است، کنارش بنشیند و نگاهش کند؛ بس که زلال بودند این بانو.
خودشان حرف نزدند؛ اما آقای بخاراییزاده گفتند: «همسرم از همون اول انقلاب فعال بودن. وقتی ازدواج کردیم، برای کارهای جبهه و جنگ، ایشون و فرزند اولم رو بردم آبادان. اونجا هم فعالیت میکردن. یه روز موقع برگشت، توی ماشینم چند شهید و مجروح آوردیم. ایشون با پسرم عقب ماشین و کنار شهدا نشستن و مجروحان رو روی صندلی جلو گذاشتیم. اگه همراهی و کمک ایشون نبود، بهتنهایی نمیتونستم دووم بیارم.»
همسرش معنی صبر و گذشت بود. چقدر قاب زیبایی برایم ساخت.
👈🏻 جانباز: سیدمهدی بخاراییزاده
📅 شماره ٣١
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💚 خانه نورانی
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 در جنگ دوازدهروزه از نواحی میانی و کشالهی ران مجروح شده بود؛ اما با همان وضعیت تا دم در به استقبالمان آمد. ۴۱ساله بود و دو دختر ۱۴ و ۱۰ساله داشت. کمحرف بود؛ اما وقتی انگشتری ازطرف آقا هدیه گرفت، اشکهایش روانه شد و گفت: «ما دوست داریم یه دیدار خانوادگی ایشون رو زیارت کنیم.»
خانم خانه مثل تمام زنان ایرانی در پی ما بود تا پذیرایی بشویم و وقتی دید فرصت نکردیم، یک عالمه میوه در کیف من ریخت تا با همکار عکاسم تقسیم کنم. میگفت خدا رحم کرده که پای همسرش را قطع نکردهاند. وقتی همه مشغول صحبت بودند، آرام رفت دم در و کفشها را جفت کرد. خانهای هفتادهشتادمتری در حوالی فرودگاه مهرآباد، میزبان این بندههای خوب خدا بود.
📅 شماره ٣٢
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💚 مشتاق دیدار
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 وارد خانهی نقلی و باصفایی میشوم که صاحبخانهاش با خوشرویی به استقبالمان آمده. لحظهای احساس میکنم انگار با اهل خانه چندین سال است که آشنا هستم. حاجآقا قمی و حاجآقا رضایی نشستهاند روبهروی میزبان و احوالپرسی میکنند. آقایان خبرنگار پشت هم عکس میگیرند. من چشم میچرخانم. مشخص است که زن این خانهی تمیز و نورانی، ستون و تکیهگاه است.
آقا مصطفی تعریف میکند که بعد از گشت در شهر برای امنیت همشهریهایش، خسته برمیگردد پایگاه که نماز بخواند. تازه پا دراز کرده که موشک سقف را روی سرشان آوار میکند. از زخمها میگوید؛ ولی کلمهای از درد حرف نمیزند. دردش اما سختیهایی است که خانم خانهاش باوجود بارداری، در زمان مجروحیتش متحمل شده. وقار از سر و روی این زن بالا میرود. نشسته کنار طاهای پنجساله و همسرش که یاسین دوماهه را بغل گرفته.
خانم آقا مصطفی از صدمات روحی و سختیهای مراقبت از همسر جانبازش میگوید، از کارهایی که فقط او از پس انجامش برمیآمده، نه هیچکس دیگر. منتظرم چیزی بخواهد. منتظرم بگوید خرج درمان کمرشکن است؛ اما فقط دیدار میخواهد. میخواهد مقابل رهبرش بنشیند و دردهای این چند وقت را اشک کند و ببارد.
📅 شماره ٣٣
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💚 گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم...
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 وارد بخش بستری بیمارستان شدیم. همراهان بیمارها غالباً خانمهایی بودند با چهرههای خسته و نگران. گوشهی چشمها افتاده و سرِ کج و قدمهای سنگین.
منتظر بودم که وقتی تکبهتک به اتاق مجروحینشان سر میزنیم، سر درددلشان باز شود و اشک راه بگیرد روی گونههای تکیدهشان. منتظر بودم وقتی چشمشان به آقای حاجیصادقی میافتد، وقتی میفهمند که رهبرشان روز جانباز برایشان هدیه فرستاده، کمی از احوال روزگارشان بگویند و چیزی بخواهند. توقع داشتم مجروحین وقتی نمایندهی آقا را میبینند، از شکمهای پاره و جمجمه و قفسهی سینهی خردشده با سنگ و تیری که اعضای داخلیشان را پاره و تنی که سوخته بگویند یا کمکی طلب کنند.
همین هم شد. گل و لوح تقدیر را که میگرفتند، درخواستهایشان شروع میشد. غالباً با کمی بغض و اشک، سیل تقاضاها را ردیف میکردند جلوی حاج آقا:
_ حاجی، من یه درخواست دارم. توروخدا جور کن برم دیدار رهبر.
_ حاجآقا، پسرم عاشق رهبره، جونشو میده برای رهبر. سرباز رهبره. میشه یه دیدار براش جور کنید؟ میشه منم باشم؟
_ جونم فدای یه تار موی رهبر. من آرزومه یه دیدار برم بیت. آرزومه با پدر و مادرم برم دستبوس آقا.
📅 شماره ٣۴
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
🌱 دنیای امروز را میتوانیم از جهنم بکشیم بیرون به طرف بهشت اما یک شرط دارد...
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
🌱 جوانی، فرصتی برای پیوند دل با حقیقت
💚 توصیههای رهبر انقلاب درباره دستاوردهای معنوی دوران جوانی
🔻 انشاءالله خدا به حقّ علی اکبر (علیهالسلام) شما جوانها را حفظ کند، برای اسلام نگه دارد و ثابت قدمتان بدارد. جوانها توجّه داشته باشند: صراط مستقیم را میتوانند بشناسند، میتوانند دل ببندند، میتوانند منعطف و متشکّل به شکل صراط مستقیم بشوند؛ اما، نگهداری آن سخت است، باید نگه دارید. به قول مرحوم امیری فیروزکوهی که گفت: شباب عمر به دانش گذشت و شیب، به جهل کتاب عمر مرا فصل و باب، پیش و پس است
بعضیها جوانیهای خوبی داشتند، امان از پیریشان؛ پیر که شدند هیچ. این [جوانیها] را سعی کنید [نگه دارید]. البتّه شماها خوب هستید، شماها الحمدلله در خدمت انقلاب و در خدمت اسلام هستید. سعی کنید [این حالت] را نگه دارید. این ثبات قدم و استقامت در راه صحیح یک چیز خوبی است.
🔰 رهبر انقلاب، ۱۳۹۶/۰۲/۱٨
📆 انتشار به مناسبت سالروز ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام و روز #جوان
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🗞 کلاسی به وسعت ایران
💗 شهید زینب نبیزاده
🔹️ زینب، معلمی از جنس آرامش و تعهد بود؛ بانویی که کلاس درسش فقط چهاردیواری یک دبیرستان نبود. او با نگاه انسانی، صبر معلمان، با دقتی برخاسته از وجدان و عشق به تعلیم، به دل دانشآموزانش راه پیدا میکرد و آموزش را به تربیت گره میزد. نظم، احترام و مسئولیتپذیری در حضورش جان میگرفت و شاگردانش، پیش از آنکه نمره بگیرند، دیده میشدند. دبیرِ با انگیزهی دهه هفتادی، که جوانیاش را بیهیاهو وقف معلمی کرده بود، همیشه میگفت:«دانشآموزانم را نه با نمره، بلکه با نگاه انسانی میسنجم.» او همسر دکتر محمدرضا ذاکریان امیری بود؛ نخبه علمی کشور و پژوهشگری متعهد. خانوادهای که علم، ایمان و محبت در آن همنشین بودند. اما ظهر ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، جنایت موشکی رژیم صهیونی، آرامش یک خانه مسکونی در شهرک شهید چمران را در هم شکست. زینب نبیزاده، همراه با همسر و دو دختر خردسالش، فاطمهی پنجساله و زهرای هفتماهه، در آغوش آسمان آرام گرفتند و در گلزار شهدای شایستگان امیرکلای بابل برای همیشه جاودان شدند.
🖼 #فرزند_ایران؛ تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی
📝 سمانه اعتمادیجم
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📱 @sedaye_iran_newspaper
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #دیدنی | مادر، از هر سازندهای سازندهتر و باارزشتر است
👈 مادر پرورشدهنده است یا معمار آینده؟
❤️ «#مادرانه»؛ مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره اهمیت نقش بیبدیل مادری
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📱 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر معظم انقلاب، صبح امروز در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت دهه فجر:
✏️ آمریکاییها بدانند که اگر این دفعه جنگ راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقهای خواهد بود. ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
💻 Farsi.Khamenei.ir
REYHANEH_KHAMENEI_IRنیمی از یک انقلاب.mp3
زمان:
حجم:
5.6M
🎧 #شنیدنی | نیمی از یک انقلاب
👈🏻 انقلاب بدون نقشآفرینی زنان به پیروزی میرسید؟
🔰 انتشار به مناسبت آغاز دهه #فجر
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💌 #روایت_دیدار | زیره به کرمون آورده بود
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکتکننده در دیدار با رهبر انقلاب به مناسبت آغاز دهه فجر، حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
🔻 توی صف ایستاده بود و دلنگران که زودتر وارد شود. از کرمان آمده بود. پاکت کادویی نو و خوشگلی دستش بود. به شوخی پرسیدم: «واسه آقا کادو آوردید؟!» خندید: «بله!» و دست برد توی پاکت و هدیهها را نشانم داد: یک انگشتر با سنگ حرم و تسبیح زبرجد و تربت.
چشمهایش دریا شد و گفت: «تسبیح تربت را همسرم خودش از کربلا خریده بود.» مستندساز باغیرتی که پنجشنبه وقتی میبیند اغتشاشگرها دارند به سمت چند دختر میروند، خودش را سپر میکند و تیر میخورد.
👈🏻 راوی: همسر شهید احد زرنگیپور
✍🏻 حبیبه آقاییپور
🗓 شماره ١
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📱 @khamenei_reyhaneh
💌 #روایت_دیدار | به نیابت از پدر
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکتکننده در دیدار با رهبر انقلاب به مناسبت آغاز دهه فجر، حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
🔻 شانه به شانه فاطمه نشستهام روی زیلوهای سفید و آبی. خواهر هشتماههاش را روی توی بغل تاب میدهد. پدرش شهید روزهای اغتشاش است. میگوید: «بابا پاسدار بود. ما از پنجشنبه تا شنبه ازش بیخبر بودیم. شنبه فهمیدیم چی شده.»
به خواهرش اشاره میکند و میگوید: «بابا خیلی دوست داشت حضرت آقا توی گوش هانیه اذان بگن، آرزوش دیدن آقا بود که قسمت نشد.» نگاهم سر میخورد روی هانیه. عکس بابا را لای مشت کوچکش گرفته و تکانتکان میدهد. دست میگذارم روی شانهی فاطمه و میگویم: «دختر به نیابت از پدر». خنده مینشیند روی لبهاش.
👈🏻 راوی: دختر شهید بهمن حبیبی
✍🏻 زهرا رشیدی
🗓 شماره ٢
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📱 @khamenei_reyhaneh