eitaa logo
ریحانه
47.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
245 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
💌 | وقتی جنگ است 📝 خرده‌روایتهایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با دختران و زنان شرکت‌کننده در دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب؛ ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ 🔻 دختری ده‌یازده‌ساله عکس شهیدی را بالا گرفته بود. از شباهت چشم‌های یشمی‌شان، فهمیدم عکس پدرش است. همسر شهید پسر کوچکش را توی بغل گرفته بود و تاب می‌داد. گفت: «همسرم مال سپاه بستان‌آباد بود. توی جنگ دوازده‌روزه بهشون گفته بودن یه روز در میون بیان؛ ولی هر روز می‌رفت. از بی‌خوابی صورتش زرد شده بود. یه بار بهش گفتم خب تو هم مثل همه. هر روز نرو. صداش بلند شد که الآن جنگه! یعنی چی استراحت کنم؟!» حکم فرماندهی شهید امیدوار، بعد از شهادتش رسیده بود. زن خیره ماند به عکس همسرش. انگار می‌خواست ثابت کند چیزی از آن صدا، از آن غیرت، همچنان در تن فرزندانش زنده است. من به چشم‌های یشمی دختر نگاه کردم و با خودم فکر کردم بعضی حکم‌ها دیر می‌رسند؛ اما راهی که باز می‌کنند، ادامه دارد. 👈🏻 راوی: زینب خدایی، همسر شهید امیدوار 🗓 شماره ۶ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
📷  چند قاب از دیدار مردم شرقی با رهبر انقلاب؛ به مناسبت سالروز قیام تاریخی مردم تبریز، حسینیه امام خمینی ١٤٠٤/١١/٢٨ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 | شربت شهادت 📝 خرده‌روایتهایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با دختران و زنان شرکت‌کننده در دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب؛ ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ 🔻 نگاهم به یکی از مادران افتاد. چادرش را کیپ گرفته بود و دنبال دوستش می‌گشت. جمعیت هر لحظه اضافه می‌شد. پشت سرش نشستم. با زبان ترکی صحبت کردیم. این زبان آنقدر شیرین بود که بین ما محبت و اعتماد ساخت. نام شهیدش را پرسیدم. گفت: «پسرم شهید علی جوادی از شهدای جنگ دوازده‌روزه است. بیست‌ودوساله بود و چهار ماه مانده بود که خدمت سربازی‌‌اش تمام شود. یک روز عکس یکی از بچه‌هایی که در تهران شهید شده بود از تلویزیون پخش شد. برگشتم دیدم به پهنای صورت اشک می‌ریزد. می‌گفت: «دلم برای این بچه‌ها می‌سوزد.» پدرشان سالهاست که از دنیا رفته. خودم به تنهایی بزرگشان کردم. روز آخری گفت: «مامان برایم شربت درست کن.» یک لیوان شربت خورد و باز هم خواست. به پسرخاله‌اش گفت: «این آخرین شربت عمرمه. من فردا شهید می‌شم.» همان هم شد. پادگان را زدند و علی من شهید شد.» 👈🏻 راوی: زهرا جوادی، مادر شهید علی جوادی 🗓 شماره ٧ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 بغل کادوپیچ 💚 روایت‌هایی زنانه درباره‌ مادرانگی 🔻 روی جزوه خط می‌کشم و صفحه را دو قسمت می‌کنم. در قسمت پایین می‌نویسم کارهای عقب‌افتاده، قسمت بالا می‌نویسم کارهایی برای زنده ماندن. ▪️ ده روز است که آواره شده‌ایم. ده روز است که همسرم همه‌ی علائم بیماری‌های دور و نزدیک را نشان می‌دهد. روزها تب‌کرده و خسته است و شب‌ها از زور خارش بدنش نمی‌تواند بخوابد. دکتری نمانده که سر نزنیم و آزمایشی نمانده که نگرفته باشیم؛ حتی پای اورژانس هم به خانه‌ی پدرهمسرم باز شده. ده روز زندگیِ سخت، فشرده، در خانه دیگری و بدون آگاهی از آینده‌ی نزدیک از پا درم آورده. ▫️ قسمت کارهای عقب‌افتاده خیلی وقت است که پر شده و از قسمت بالایش جا قرض گرفته‌ام. استاد فکر می‌کند چه باانگیزه جزوه می‌نویسم؛ تند تند و بدون بلند کردن سرم. صدای پیام گوشی‌ام وسط فکرهای قشنگ استاد یک نُت خارج است. یادم رفته گوشی را بی‌صدا کنم. استاد چیزی نمی‌گوید؛ ولی خجالت می‌کشم. ▪️ مامان است. پیام داده کجا هستم. می‌نویسم: «دانشگاه». می‌نویسد: «نمیای اینجا؟» می‌پرسم: «چیزی شده؟» ناخودآگاه فکرم تا بدترین اتفاقات چرخ می‌خورد. قلبم تند می‌زند. گوشه‌ی کاغذ را، تا پیام جواب مامان برسد، خط‌خطی می‌کنم. چندتا علامت سؤال می‌فرستم. استاد کم‌کم پشیمان شده از اینکه درباره‌ام آنقدر خوب فکر می‌کرد. جانم بالا می‌آید تا مامان بنویسد: «شب سالگرد ازدواجتونه، فکر کنم کادو نگرفتی. من از طرفت یه لباس خریدم...» ▫️ زمان ایستاده. صدای استاد از جای دوری می‌آید. کلمات مامان پیش چشمم جان می‌گیرند، می‌ایستند، در آغوشم می‌کشند و اجازه می‌دهند سرم را روی شانه‌شان بگذارم. انگار مامان بغلم کرده. این ده روز هزار جور زحمت کشیده و حالا نقطه‌ی آخر خط را گذاشته. فقط مامان بلد است چه جوری حال یک خانه را خوب کند. می‌داند چطوری سرِ کلاف بهم پیچیده مغزم را پیدا کند و مرتب دور دستش بپیچد و سامان‌یافته بگذارد سرجایش. فقط مامان می‌تواند مهم‌ترین تاریخ زندگی‌ام را یادش بماند و بفهمد چقدر برای به‌یادآوردنش کم آورده‌ام. برای مامان می‌نویسم یک ساعت دیگر می‌رسم. قسمت بالای جزوه، می‌نویسم «مامان» و دورش قلب می‌کشم. ✍🏻 فرزانه زینلی، رسانه «ریحانه»؛ 💬 مجموعه‌ روایت «بهشت‌آفرین» رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📱 @khamenei_reyhaneh
🌱 زن گل خانه، مرد باغبان ▪️ در داخل ، از نظر اسلام مرد موظف است که زن را مانند گلی مراقبت کند. 🔰 رهبر انقلاب، ١٣٧٩/٠۶/٣٠ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 | عروسک 📝 خرده‌روایتهایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با دختران و زنان شرکت‌کننده در دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب؛ ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ 🔻 دختر جوانی کنارم بود. پدرش شهید ذاکر حیدری از شهدای مدافع حرم بود که سال ۹۵ در حلب سوریه شهید شده بود. زهرا یازده‌ساله بود که پدر شهید شد. از خاطرات پدرش پرسیدم. کمی مکث کرد و گفت: تازه به سن تکلیف رسیده بودم. اولین بار رفتم مصلای نمازجمعه‌ی تبریز. نماز رو خوندم بابا نگاهی به من کرد و گفت: «نمازت رو خوندی؟» گفتم: «بله، کامل و بدون اشتباه.» به قدری خوشحال شد که برق توی چشم‌هایش را دیدم. همان روز برایم عروسک خرید و گفت: «این هدیه‌ی اولین نمازته. سعی کن نماز رو ادامه بدی.» آخرین باری که اعزام شد سوریه خودش من را رساند مدرسه. بعد که فهمیدم رفته، گفتم: «من دیگه مدرسه نمی‌رم.» بابا زنگ زد و گفت: «من رفته‌م که تو راحت به درس و مدرسه بری و ترسی نداشته باشی.» بابا از آن سفر برنگشت و شهید شد. حالا من دانشجو هستم و به یاد حرف بابا درس می‌خوانم. 👈🏻 راوی: زهرا حیدری، فرزند شهید ذاکر حیدری 🗓 شماره ٨ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
REYHANEH_KHAMENEI_IRنماز، برای یاد خداست.mp3
زمان: حجم: 2.2M
🎧  | نماز، برای یاد خدا 👈🏻  کدام دستور کاربردی نماز، روح را متعالی می‌کند؟ 🔰 توصیه‌های رهبر انقلاب درباره فرصت‌های ماه مبارک رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 | شعار ترکی 📝 خرده‌روایتهایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با دختران و زنان شرکت‌کننده در دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب؛ ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ 🔻 حال‌وهوای بیت از شوروشوق لبریز بود. صدای مردان تبریزی آن‌قدر رسا و باصلابت بود که ستون‌های حسینیه می‌لرزید. از عمق جان شعار می‌دادند و انتظار آمدن رهبر معظم انقلاب را می‌کشیدند‌. بین جمعیت می‌گشتم. یکی از خانم‌های اجرائی شور و نوای حضار را که دید، پرسید: «این جمله‌شون یعنی چی؟» جمعیت صدا می‌زدند و من هم هم‌صدا با آن‌ها تکرار می‌کردم: «بیز اولماقا حاضیروخ خامنه‌ای سربازیوخ» گفتم: «کاش ترکی بلد بودید و شیرینی این حرف‌ها را مزه می‌کردید. این‌ها می‌گویند: «ما آماده‌ی مرگ هستیم ما سربازان خامنه‌ای هستیم» 🗓 شماره ٩ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh