eitaa logo
ریحانه
47.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
245 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
ریحانه
🖥صابرهای غزه ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝«ای کاش مُرده بودم و همه فراموشم کرده بودند.» جمله‌ی بالا را مریم مقدس گفت. وقتی درد، زیر پوستش، لای همه‌ی استخوان‌هایش، رگ به رگ جولان می‌داد و زور می‌گرفت. وقتی خیال مردم و حرف‌هایشان، از سرش رد می‌شد و قلبش تیر می‌کشید. وقتی نمی‌خواست احدی از حالش خبردار شود. وقتی پناهی نداشت و خودش را تا جایی که می‌شد، تا جایی که جان داشت، به گوشه‌ای کشاند. دردِ مریم، درد مبارکی بود. می‌دانست آخرِ زجرکشیدن، چشمش روشن می‌شود به نوزادی که از انبیاء‌ است. نوزادی که توی گهواره هم مثل بزرگسالی عاقلانه حرف می‌زند. نوزادی که دستش از معجزه پر می‌شود. اما درد، جوری امان مریم بالغ و پخته و سرد و گرم کشیده را بریده بود که توی دلش، پشت لب‌های مچاله‌اش گفت: «يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَٰذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا» نمی‌دانم چرا پسرک روی خاکْ درازکشیده‌ی بالا را با مریم مقدس مقایسه کردم. به‌جز درد و زجری که تا مغز استخوانش را می‌سوزاند و ناله‌ای که پشت لب‌ها حبس می‌کند، هیچ تشابه دیگری پیدا نکردم. پسرک، نه. دلم می‌خواهد برایش اسمی بگذارم و عین الگویی بچسبانمش روی شیارهای مغزم. صابر، خونی و خاک‌گرفته لب‌هایش را زیر دندان فشار می‌دهد. فَکش درد گرفته، از بس دندان‌ها را به‌هم سابیده است. اشک‌ها را هم حتی مهار زده و نمی‌گذارد بی‌حساب بیرون بریزند. ولی نه پای زخمی‌اش، نه لرزِ هیکل کوچکش، نه مگس‌هایی که کرکس‌وار دورش می‌چرخند، نه نان خشک و کپک‌زده‌ی جلویش، نه زباله‌ها، نه تاریکی ترسناک، نه صدای ویراژ جنگنده‌ها، نه آجرهای ریخته، نه هیچ چیزی دیگری چشمم را نگرفت. فقط لب‌ مچاله و ناله‌ای که یواش درز می‌کند بیرون، ذهنم را کشاند تا مویه‌ی خفه‌ی مریم و آرزوی مرگش. صابر سِنی ندارد اما عین مریم، بزرگ و پخته است. می‌داند برای رسیدن به هدفش باید درد را تحمل کند. ناله را پس بزند. غدّه‌های اشکی را فرمان بدهد. حتی باید توی دلش آرزوی مرگ بکند. اما صبر را کنار نگذارد. صابر هم پیامبری‌ست که از وسط خرابه، با دندان‌هایی که لب‌ها را می‌گزند، بی‌آن‌که بخواهد حرف بزند، پیامش را به جهان می‌‌رسانَد. چشمِ صابر هم عین چشمِ مریم روشن می‌شود به نعمت. به عزت. به حرمت. چشمه‌های سرزمین صابر هم می‌جوشند. تنه‌های خشکیده و سوخته‌ی نخلستان‌‌هایشان، رطب تازه می‌ریزند. «فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا» برای صابرهای غزه هم نازل می‌شود. 📝سیمین پورمحمود، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران» ✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران  📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانم‌های ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیام‌های متنی، عکس‌ها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایت‌های خوش‌رنگ و لعاب‌تان هستیم. 📗برای مطالعه روایت‌های دریافتی، روی عناوین روایت‌ها بزنید👇 ۴۴۵. خدای آن‌روزها ۴۴۶. شبیه حضرت زینب (س) ۴۴٧. در آغوش بکش زندگی را ۴۴٨. شهید همسایه ۴۴٩. میهمان یک محله ۴۵٠. سفره‌ی امیرالمؤمنین ۴۵١. جنگ هنوز ادامه دارد ۴۵٢. می‌روم خانه ۴۵٣. آقاجان ۴۵۴. یاران با وفای انسان ٢۵٠ ساله ۴۵۵. جنگ چشم‌ها را باز کرد ۴۵۶. ما ایرانی و علم‌دوستیم ۴۵٧. بابا پشت بچه‌هایش بود ۴۵٨. در آستانه پنجاه سالگی ۴۵٩. غدیر امسال، غدیر حماسه و انتقام ۴۶٠. راهی جز دعا نداریم ۴۶١. جنگ جنگ تا پیروزی ۴۶٢. هر چهار رکن معنایی دارد ۴۶٣. اللهم عجل لولیک الفرج ۴۶۴. بازی بچگانه
ریحانه
🖥 نِبال! دست‌هایت بوسیدن دارند! ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝بچه‌تر که بودم به دست‌های مادرم زیاد نگاه می‌کردم؛ دست‌هایش ظرافت خاصی داشت و خیلی هم فِرز بود؛ یادم هست آن‌‌ سالها که هنوز تایپ ده‌انگشتی فراگیر نشده بود، مامان همیشه با دست‌هایش تندتند مطالبی را تایپ می‌کرد؛ اسمش پایان‌نامه بود و یک‌جاهایی هم کتابِ فلان! و من عاشق دست‌هایی بودم که آنقدر سریع می‌توانستند همه‌چیز را بی‌نقص انجام دهند. در این نگاه‌های موشکافانه در عالم بچگی یک‌بار کشفِ بزرگی‌ داشتم، روی دستِ چَپش جایی نزدیک مُچ‌ دست یک خال‌ کوچک جا خوش کرده بود، تمامَش به‌غایتِ یک نقطه‌ی کوچک سیاه با نوک‌ مداد رنگی روی یک صفحه‌ی تماماً سفید بود و حتی گاهی ستاره‌های صورِ فلکی آسمانِ دستبندش، رویش را می‌پوشاندند؛ وقتی از او پرسیدم که این نقطه‌ی سیاه چیست؟ گفت: «فرشته‌ها دستم را بوسیده‌اند!» مرا می‌گفت! که دست‌هایش را در آغوش می‌کشیدم و می‌بوسیدم، دست‌هایی که با آن هروقت از سرکار می‌آمد برایم خوراکی‌ می‌گرفت، دست‌هایی که با آن موهایم را می‌بافت، دست‌هایی که هروقت نیمه‌شب تب می‌کردم روی پیشانی‌‌ام پارچه‌ی‌ خنک می‌گذاشت، دست‌هایی که با آن مرا بغل می‌کرد و روی چهارپایه‌ی کوچکی کنجِ آشپزخانه می‌نِشاند و خودش تندتند مشغول درست‌کردن کتلت می‌شد و انتهای ظرف برایم یکی دوتا کتلت کوچک درست می‌کرد که هنوز هم طعم آن کتلت‌های مامان‌پَز زیر زبانم مانده است. بزرگتر که شدم یک‌ خال کوچک شبیه همان جای بوسه‌ی فرشته‌ها، روی دست خودم ظاهر شد، یک یادگاری از مادر... حالا به تصویر دست‌های تو خیره‌ شده‌ام نِبال؛ که ۲۵ ساله‌ای، هم‌سِن آن روزهای مادرم، هیچ تفاوتی میان تو و بقیه‌ی مادران نیست، جز آنکه وقتی دخترت «ریتا» را در آغوش کشیده‌ بودی و به سینه فشرده بودی، دست‌هایت را اینگونه از دست‌ دادی. مامان اگر بود می‌گفت: «دست‌های نبال را فرشته‌ها بوسیده، روی چشم گذاشته و با خود بُرده‌اند.» و هیچ‌گاه هیچکسی‌ نمی‌تواند شبیه‌ مادران از هر آنچه‌ که نیست یا کم‌ است یک تعریفِ زیبا بسازد. می‌دانی نبال! این دست‌هایی‌ که زیر آوار خانه‌ات در حملات‌ هوایی اسرائیل جا گذاشته‌ای جای بوسه‌ زدن دارد؛‌ چون تو یک مادری و من خوب می‌دانم که مادرها همیشه از پسِ‌ کارهای سخت بر می‌آیند چراکه عشق به‌ بچه‌ها نیروی مضاعفی‌ است برای جاری‌ شدن در شَریان‌های حیاتِ یک مادر! این یادگاری از روزهای بی‌رحمانه‌ی جنگ روی تنِ تو، یک سند است نبال! سندی برای اثباتِ درنده‌خویی آن‌هایی‌که ادعای حقوق بَشرشان گوش‌ جهانیان را کَر کرده و یَحتمل چشم‌هایشان را کور! دست‌هایِ‌ تو و هر حسی‌ که می‌شد با آن تجربه‌ کنی یک خاطره‌ی فراموش‌ شده نیست؛ تو یک مادری! و مادرها خیلی خوب می‌توانند جای‌ خالی نداشته‌ها را با ترفندهای زنانه پُر کنند! 📝 رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 | مسؤولیّت اجتماعى زن، با انجام مسؤولیّت خانوادگى نفی نمی‌شود 📝خانمها اگر گفته میشود که مسؤولیّتهاى خانوادگى دارند، یعنى مسؤولیّت امور داخلى خانه این به معناى این نیست که مسؤولیّت اجتماعى از دوش اینها برداشته است. بایستى این مسؤولیّت را هم حفظ کنند و هر مقدارى که با وجود حفظ این مسؤولیّت توانایى دارند، آن توانایى را به مسؤولیّتهاى اجتماعى و سیاسى هم ضرب کنند. 🗓رهبر انقلاب، ۱۳۶۳/۱۲/۰۴ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران» ✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران  📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانم‌های ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیام‌های متنی، عکس‌ها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایت‌های خوش‌رنگ و لعاب‌تان هستیم. 📗برای مطالعه روایت‌های دریافتی، روی عناوین روایت‌ها بزنید👇 ۴۶۵. برای فرشته ۴۶۶. از دل جنگ تا شکوفه‌های مهربانی ۴۶٧. پخش زنده ۴۶٨. راه تازه‌ای آغاز کرد ۴۶٩. تاریخ فراموش نخواهد کرد ۴٧٠. آن رفاقت‌های عاقبت‌به‌خیر کن ۴٧١. باید قوی باشیم ۴٧٢. تنهایمان نگذارید ۴٧٣. خانه‌‌ام قلب جهان بود ۴٧۴. شرط شهادت ۴٧۵. تدبیری حکیمانه ۴٧۶. حس برگشتن ۴٧٧. سلاح پر قدرت ما ۴٧٨. ایران همیشه جاویدانم ۴٧٩. روزهای دفاع مقدس ۴٨٠. حیات عندالرب ۴٨٢. پدافندهای بی‌نام و نشان ۴٨٣. ما به هم نزدیک‌تر شدیم ۴٨۴. برای دخترکم