eitaa logo
*خط به خط...
141 دنبال‌کننده
629 عکس
34 ویدیو
9 فایل
#کتاب ها خدای خطوط اند... و خطوط خدای کلمات.. و این میان... چه خبر از خدای من؟!
مشاهده در ایتا
دانلود
*خط به خط...
#امضای_نویسنده #رضا_امیر_خانی آثار نویسنده👇👇👇 ✅من او ✅نشت نشا ✅از به ✅ناصر ارمنی ✅نفحات نفت ✅ار
🔍📒 "نشتِ نشا" را معادلی گرفته ام برای پدیده ی مهاجرت نخبه گان یا فرار مغزها. تعبیرِ فرار را هیچ گاه نپسندیده ام. فرار، بارِ معناییِ تندی دارد. خیلی تندتر از مسافرتِ قانونیِ بر و بچه ها. از آن طرف نخبه گان را نیز تعریفِ جامع و مانعی نمی دانم برای آن ها که می روند. همه ی آن ها که می روند در نخبه گی یعنی نخبه بودن مشترک نیستند... 📖 🖊️ 📇 📚 @kettabkhanha
رمان #من_او #رضا_امیرخانی #نشر_افق #ژانر_عاشقانه_اجتماعی #صفحات429 . #من_او داستان زندگی خانواده ی اصیل ایرانی ست که از محله های قدیم تهران آغاز شده و تا گوشه گوشه ی خیابان های پاریس خواننده را با خود همراه میکند. علی نوه ی حاج فتاح شخصیت اصلی داستان ست که قصه ی زندگی اش را با همه ی پیچ و خم هایش برایمان روایت میکند. #من_او، طعم عشق اصیل را که امروز در لا به لای عشق های صورتی زمانه گمشده است به ما بچشاند. ●|برشی از کتاب📖✂ ✔تنها بنایی که اگر بلرزد،محکم تر می شود،دل است. دل آدمی زاد. باید مثل انار چلاندش،تا شیره اش دربیاید... حکماً شیره اش هم مطبوعه🌾
سوژه خوبی است. و پردازشی ضعیف. مخاطبش خواننده صبور است‌. خواننده اگر یک سر سوزن کم‌حوصله باشد، ده صفحه اول پرتش نکند، فصل اول روی شاخش است. نویسنده یک دعوای مستمر و اعصاب‌خردکن را هم چاشنی داستان کرده و زن و شوهر داستان، مدام درحال قهر و لج و طعنه‌زنی‌اند. شخصیت علا زیادی تاریک است و زن هم مدام در حال قضاوت یک‌طرفه و هم‌زدن زندگی. خواسته دو قشر را نماد بگیرد و از علا یک کارمند یقه بسته ظاهرپرست بسازد که فقط به پیشرفت شغلی فکر می‌کند و دیگر هیچ. خانواده برایش بی‌ارزش است و حتی داستان، همان ارمیای معروف، فصل آخر حضانت بچه را هم می‌دهد به مادر و تمام! فریاد امیرخانی آنقدر بلند است و آنقدر محور، که داستان از دستش در رفته. شخصیت پردازی افراطی و حرص درآور شده و یقه داستانش را محکم چسبیده. خواننده صبور اما اجرش را فصل آخر می‌گیرد. یعنی همان‌جا که اوج داستان است و بازگشت درخشان ارمیایی که حالا در شرایطی منحصر به فرد و خلاقانه زندگی می‌کند، دور از شهر. کلماتش سحرانگیرند و اوج امیرخانی. بارها و بارها دیالوگ‌هایش را می‌خوانی و حظ می‌بری و یاد می‌گیری. و اگر یونس ارتداد، همان وحید یامین پور باشد، ارمیا هم خود امیرخانی است‌. با مسلک ارموی و کوه‌نشینی و عشق به پرواز. درست مثل خلبان‌ها! همین فصل آخر می‌ارزد که میانه بیانیه‌وار را هم تحمل کنیم و از آن داستان تاریخی تاریک و عذاب‌آور هم چشم پوشی کنیم. حسن ختام آن که؛ امیرخانی دنبال سنت شکنی است. مگر شکی هست که او خلاق ترین نویسنده دهه‌های اخیر است؟ رسم‌الخط خاص دارد و راه خودش را می‌رود و خیلی‌ها در آثارشان خواسته و ناخواسته رنگ تقلید از او دارند. اما این خلاقیت، گاهی واقعا مخاطب را دل‌زده می‌کند‌. میانه باید رفت. این همه تغییر و خرق عادت و آشنایی‌زدایی را اگر بریزی توی یک کتاب، بالاخره کاسه صبر مخاطب صبور هم لبریز می‌شود. رهش بیشتر به درد نذر فرهنگی می‌خورد در ساختمان‌های شهرداری و اداره‌جات تهرانی. باید گذاشت و گذشت. می‌دانید، مخاطب صبور کم است! امیرخانی شاید دیگر نتواند من او بنویسد، اما همچنان سنت‌شکنی و خلاقیت و جرئت ذاتی‌اش، همه آثارش را دست‌کم برای یک مرتبه، خواندنی می‌کند. حتی آن ضعیف‌ها را! حتی ر ه ش را! خط به خط, همراه ما باشید💯 https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776