*خط به خط...
#امضای_نویسنده #رضا_امیر_خانی آثار نویسنده👇👇👇 ✅من او ✅نشت نشا ✅از به ✅ناصر ارمنی ✅نفحات نفت ✅ار
#برشی_از_کتاب🔍📒
"نشتِ نشا" را معادلی گرفته ام برای پدیده ی مهاجرت نخبه گان یا فرار مغزها. تعبیرِ فرار را هیچ گاه نپسندیده ام. فرار، بارِ معناییِ تندی دارد. خیلی تندتر از مسافرتِ قانونیِ بر و بچه ها. از آن طرف نخبه گان را نیز تعریفِ جامع و مانعی نمی دانم برای آن ها که می روند. همه ی آن ها که می روند در نخبه گی یعنی نخبه بودن مشترک نیستند...
#نشت_نشا📖
#رضا_امیرخانی🖊️
#انتشارات_قدیانی📇
#چاپ_بیست_و_چهارم📚
@kettabkhanha
#معرفی_کتاب
#آسمان_چهارم
#فریباکلهر
#انتشارات_قدیانی
#مناسب_نوجوان👌
✅خلاصه کتاب:
«الیاس» با اسب سرخش، که اسبی معمولی نبود، به دستور پیامبر (ص) برای مسلمان کردن مردم قبیلة ربیع به راه میافتد.🐴
خواهرزادهاش، تیهان یازدهساله، نیمههای شب بدون اطلاع مادر به او میپیوندد.🤦♀
بعد از تحمل مشقاتی به قبیله ربیع میرسند😞
ولی حارث و مردم آنجا، آنها را نمیپذیرند😕
به ناچار به غاری پناه میبرند.
الیاس در نیمههای شب مورد اصابت تیر دو راهزن قرار میگیرد😰
و به تیهان و فیروز، که پسربچهای مهربان و برده بود، میگوید که سوار اسب سرخ شوند و به سوی مکه بگریزند.👌
الیاس قبلا در خواب دیده بود که پیامبر همه را برای آخرین بار به مکه دعوت کرده است.
تیهان و فیروز به راه می افتند
پس از پشت سر گذاشتن اتفاقاتی عجیب، اسب به سخن در می آید😳
او میگوید که من از آسمان چهارم آمدهام
و فرشته هستم که یک لحظه در عبادت خداوند سستی کردم😢
و به اینجا فرستاده شدم
و تنها زمانی میتوانم به آسمان برگردم که فرشتهای زمینی را با خود به آسمان ببرم. 🤔
تلاش وی برای یافتن فرشتهای زمینی ادامه داستان را شکل میدهد!...
خط به خط, همراه ما باشید🌹
🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776