eitaa logo
🚩خطِ روایت☫سمیرا چوبداری☫
259 دنبال‌کننده
213 عکس
63 ویدیو
0 فایل
سِــلاح من چیزی‌ست که خُـــــدا به آن قسم خورده ༻وَالـقَـــلَـمِ وَ ما یَسـطُـــرون༻ در جنگِ روایتها، می‌نويسم. حق را،عشق را،وطن را 🇮🇷🇵🇸 #سمیرا_چوبداری #خط_روایت
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ریحانه
🇮🇷 هدیه تولد 🌷 یادواره‌ی «پوریا زَلَّقی» که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به باباسلمان شهادت رسید. 🔹 روز ۱۴ فروردین خبری شوکه‌کننده تمام شهر را پر کرد؛ ۸ نفر از بسیجیانی که داوطلبانه برای حراست از شهر سر پُست بودند، با شلیک مستقیم موشک به محل استقرارشان شهید شدند. بعد از شهادت آقا برای هیچ شهیدی گریه نکرده بودم، اما خبر این بچه‌ها داغ همه‌ی شهدا را روی قلبم گذاشت. تا ساعت‌ها اشک می‌ریختم؛ انگار سال‌ها برادرم بودند. یکی‌شان پوریا زلَّقی بود؛ جوانی محجوب، باوقار و متین. 🔸 دو روز پیش، بچه‌های دفتر تماس گرفتند و برای وداع خصوصی با شهید دعوتم کردند. لباس نظامی تن بچه‌ها کردم و یک ساعت قبل از اذان مغرب خودمان را به مسجد رساندیم. چند دقیقه‌ای گذشت و کم‌کم خانواده و دوستانش وارد شدند. محاسن پدرش سفید بود و با لبخندی به همه خوش‌آمد می‌گفت. مادرش زنی اصیل و متین بود؛ همان‌جا فهمیدم چقدر نگاهِ پوریا شبیه مادرش است؛ همان‌قدر مهربان و گرم. مادر، بین خانم‌ها نشست و چشم دوخت به در، تا تابوت تنها فرزندش را ببیند. نه بی‌قراری می‌کرد و نه اشک می‌ریخت؛ با افتخار و محکم عکس پسرش را به سینه چسبانده بود. 🔹 تابوت که آمد به استقبالش رفت؛ نرفت، که پر کشید. بعد از حدود ۱۰ روز، این اولین ملاقات پس از شهادت بود. تابوت بسیار معطر بود و روی شانه‌ها پیش می‌رفت. دورش را گرفتند و رویش نُقل پاشیدند. روضه‌ی علی‌اکبر(ع) خواندند و من ندیدم این مادر و پدر جز شُکر و رضایت چیزی به زبان آورند. 🔸 فردایش تماس گرفتم که با بانوان برویم منزلشان. روز چهلم آقا بود. صف بانوان طولانی‌تر و پرشورتر از همیشه بود. پرچم‌های سیاه به دوش داشتیم و رسیدیم مقابل منزل. مادر به استقبال ما آمد و با همان چهره‌ی مهربان و لحن پُر از ادبش، ما را به داخل دعوت کرد. وارد حیاط شدیم؛ خانه‌ای ساده و کوچک با حیاطی دلنشین. دور مادر را گرفتیم و عزاداری کردیم. 🔹 مادر از پوریا گفت: «بهار سالِ قبل من را فرستاد کربلا. توی چهارچوب در ایستاد و گفت: خبر خوش دارم مامان! آماده‌شو که راهی کربلایی. سال‌ها آرزوی کربلا داشتم. بال درآوردم و چند روز بعد در حرم سیدالشهدا(ع) دعا کردم عاقبت‌به‌خیر شود و به آرزویش برسد. می‌دانستم آرزویش چیست. موقع اعزام به سوریه تا فهمیدند تک‌فرزند است، از پای اتوبوس برش گرداندند؛ اما می‌دانستم جهاد و شهادت آرزویش است. روز آخر ایستاد توی حیاط؛ نگاهش کردم و توی دلم گفتم: قربان قد و بالایت پوریا، چقدر نورانی شدی! خداحافظی کرد و رفت و همان روز هم خبر شهادتش رسید. اوایل خیلی گریه کردم اما بعد از آن انگار دستی روی قلبم آمد و آرامم کرد. ‌ 🔸 پسرم من را به آرزویم رساند و کربلایی شدم، خدا هم او را به آرزویش رساند و کربلایی شد. امروز تولد پوریاست؛ هدیه‌اش را امام حسین(ع) چند روز است که داده. من هم سربلندم و راضی. چه هدیه‌ای بهتر از شهادت...» ✍🏻 سمیرا چوبداری رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
سلام به همسایه‌های خوبم در این خانه‌ی مجازی موافقین بریم جشن تولد؟ تولد یه جوانِ شهید ... خب چشماتون رو ببندید آقای شهید پوریا زلَّقی لباس شهادت به تن کرده و در کنار رفقای شهیدش ایستاده ملائکه مدال شهامت و ایثار رو براش میارن امام حسین مدال رو به دستان مبارک پسر عزیزش آقا علی‌اکبر میده شهدا با دیدن علی‌اکبر و اون قامت رعناش چند قدم جلو میان و به استقبالش میرن و دستش رو می‌بوسن همه پشت مولاشون علی‌اکبر می‌ایستن آقا علی‌اکبر جلو میاد این مدال هدیه‌ای هست که امام حسین برای تولد شهید پوریا آورده علی‌اکبر علیه السلام به شهید نزدیک‌میشه شهید پوریا خودش رو به آغوش گرم علی‌اکبر میندازه دستش رو میبوسه انگار آسمون رو بغل کرده حالا سر به زیر می‌ایسته و مولاش علی‌اکبر مدال رو به قلبش میزنه شهید پوریا نور میگیره مقامش متعالی میشه حالا نگاه گرم و نورانی اباعبدالله مثل چشمه‌ای زلال تمام وجود شهید پوریا رو سیراب میکنه این جشن تولد پوریاست... https://eitaa.com/khate_Revayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با جمعی از دوستان پول جمع کردیم و رفتم چند کیلو آجیل خریدم. همسرم بسته‌بندی کرد و برد داد به بچه‌های ایست بازرسی و بچه بسیجی‌هایی که از اول جنگ سر پُست بودن. قرار بود این آجیل‌ها به دست اون ۸ تا بسیجی که شهید شدن هم برسه. این چندتا بسته الان چند روزه گوشه خونه مونده‌ الان شمُردم دیدم ۸تاست....😭 ما که براتون کاری نکردیم خدا از شما راضی باشه که همیشه و هرجا پای کار بودید ما رو یادتون نره بچه‌های بسیجیِ شهید😭😭 https://eitaa.com/khate_Revayat
اینجا ایستگاه بچه‌های بهشت است. جائیکه آقای رضایی و دوستانش برای مهمانان شهدا چای می‌ریختند. آن پشت عکس رفیق شفیق‌شان است. آقای شهید مصطفی صالحی مقدم که گلِ سر سبدِ مجموعه ابرار بود و هست و خواهد بود. آقای شهید مصطفی که به شهادت رسید همه گفتند به قدری دست و دل باز است و مهربان و بامعرفت که باب شهادت را برای رفقایش باز می‌کند. بعد از چهلمش شهید محمد دکامی رفت .... بعد از آن سربازان رفتند بعدش چند نفر دیگر از بچه‌های شهرقدس حالا هم کسانی را برده که به یاد او خادمی می‌کردند آقای شهید مجتبی رضایی یکی از آنهاست همیشه با روی خوش پذیرایی می‌کرد هر وقت شهید می‌آوردند، آقای رضایی کنار تابوت می‌نشست. دستهای مردم به سمت تابوت می‌آمد و چفیه و تسبیح را به او می‌دادند تا تبرک کند. روز تشییع وقتی چهره‌های غریبه را کنار تابوت شهدا دیدم تازه فهمیدم که یکی از آن تابوت‌ها خودِ آقای رضایی است. کسی که یک عمر زحمت شهدا را کشید و خالصانه برایشان کار کرد و در نهایت مُزدش را گرفت. این ایستگاه برای همیشه خدمت‌های آقای رضایی را به خاطر خواهد داشت. کمی جلوتر از این ایستگاه مزار او و دوستانش است. کاش روی مزارشان بنویسند: پایِ کارِ شهدا https://eitaa.com/khate_Revayat
یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه: کاسب، حبیب خداست... حبیب یعنی دوست، رفیق یعنی کسی که رفتار و گفتارش تو رو یاد خدا بندازه بوی خدا بده میخوام امروز یکی از رفقای خدا رو بهتون معرفی کنم کسی که هم کلامش هم رفتارش و حتی شغلش شما رو یاد خدا میندازه گل فروشی دور میدون مصلا ، به نام گل مهدی یه آقای گل فروش بسیار مودب و مردم‌دار و باانصاف است. امروز خواستم از ایشون یاد کنم این کار من تبلیغ ایشون نیست این کار من قدردانی از ایشونه من همیشه از آقای کریمی گل خریدم و هربار خدا رو شکر کردم و گفتم برکت بیاد به زندگیش از حالا به بعد هر موقع گل خواستید بخرید فقط یک جا تشریف ببرید 🌻میدون مصلی گلِ مهدی🌻 روزتون گل‌بارون🌸💐🌻🌼🌷🪻⚘️🌹🌺🌼🌻🌿⚘️🌱🌹🪷🏵💮 https://eitaa.com/khate_Revayat
هدایت شده از دیمزن
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا نخبه به عنوان یک توصیف ارزشی، آن انسانِ صاحب استعدادِ پُرکارِ پُرتلاشی است که از هدایت الهی بهره گرفته باشد؛ گاهی هم خودش نمیداند که این هدایت الهی است امّا هدایت الهی است. این آنات و لحظات شگفت‌آوری که مکتشفین بزرگ عالم در آن لحظات به یک حقیقتی دست پیدا کردند، کار خدا است؛ اینها همان هدایت الهی است؛ جاذبه را کشف میکند، میکروب را کشف میکند؛ اینها همان هدایت الهی است. خب حالا شما جوانان عزیز خوشبختانه دلهایتان آلوده نیست؛ شماها جوانید، جوان ممکن است تخلّفاتی داشته باشد امّا دلتان پاک است، ضمیرتان ضمیر روشنی است، از این هدایت الهی خیلی میتوانید برخوردار باشید. پس [باید] بتوانید نخبه‌ی به معنای واقعی کلمه بشوید؛ یعنی دارای استعداد، ‌دارای تلاش و برخوردار از هدایت و توفیق الهی که البتّه «وَ مَن یُؤمِن بِاللَّهِ یَهدِ قَلبَه»؛ ایمان، هدایت را به دنبال خودش می‌آورَد. بیانات آقا در دیدار نخبگان و استعدادهای برتر تحصیلی؛ ۱۴۰۱/۷/۲۷ . 💬 نظرات
سال‌ها پیش پای درس استاد اخلاقی بودم. صحبت از وصیت یک‌انسان شریف و مهم و والامقام بود. استاد فرمود: آدم‌ها در لحظات آخر عمرشان تمام آنچه در طول زندگی برایشان مهم بوده را به عنوان وصیت به اطرافیان بازگو می‌کنند. امام صادق علیه السلام لحظات آخر عزیزانشان را که دور بسترش جمع بودند متوجه یک چیز کرد. ایشان تمام توان‌شان را جمع کردند و فرمودند: هرکس نماز را سبک بشمارد به شفاعت ما نمی‌رسد. استاد اخلاقمان پس از این جمله گفتند: دقت کنید! امام صادق نفرمودند شفاعتش نمی‌کنیم. چون ایشان و سایر اهل بیت امام هستند و کارشان شفاعت است. بلکه فرمود به شفاعت ما نمی‌رسد. میدانید یعنی چه؟ شبیه آدمی که بلیط قطار توی مشتش است اما دیر می‌رسد و قطار رفته شبیه کسی که تا می‌رسد به فرودگاه ، هواپیما پریده.... اگر نماز را سبک بشماری، (یعنی یک روز بخوانی و یک روز نخوانی، اول وقت نخوانی و دقت در نماز نکنی) شبیه مسافری که جا می‌ماند از قطار شفاعت شدگان جا میمانی.... شهادت امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد امید که از جاماندگان نباشیم! ✍️سمیرا چوبداری https://eitaa.com/khate_Revayat
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ساده باصفا بی‌ریا از پله‌های گل‌فروشی بالا رفتم. دسته گل آماده بود. امروز هم مهمان یک خانواده‌ی ‌ شهید بودیم. کارت کشیدم و به طرف حوزه حرکت کردم. صدای مداحی تا آن‌طرف خیابان می‌آمد. گفتم روز شهادت امام صادق علیه السلام است. حتما دسته‌ی عزاداری قرار است راه بیفتد. کمی جلوتر رفتم اما دیدم کنج دیوار مسجد دو تا فرش پهن شده و زن ها و مردها نشسته‌‌اند و مداح هم از امام صادق می‌خواند سادگی هیات و صفای محفل شان میخ‌کوبم کرد. دسته‌گل توی دستم بود و ایستادم کنار خانم‌ها و سینه زدم هرکسی رد میشد کیف می‌کرد از این جمع ساده و صمیمی و ارادتمند به اهل بیت. مداح آقای محسن بیننده از جوانان پرتلاش و مومن شهر بود. تمام هیات‌شان دوتا فرش بود و یک پارچه مشکی مزین به عکس شهدای جنگ اخیر و عکس رهبر شهیدمان و امام خمینی. تلفیق نوحه و رجز برای دشمن و نوای حیدر حیدر روز سعادت امام صادق را برایم به یاد ماندنی کرد. دم بچه‌های مومن و پا کار شهدا گرم. دم مداح و بر و بچه‌های هیات گرم. جوانی که در هیات انقلابی رشد کند، خار چشم دشمن است و برایش کوچه و خیابان و هیات فرقی ندارد. ✍️سمیرا چوبداری https://eitaa.com/khate_Revayat