ابوالقاسم اسماعيل بن محمد اصفهاني، از دانشمندان اهل سنت، تصريح ميکند که حضرت خديجه دوشیزه بوده است. وی میگوید: «وَ کَانَت خَديجَةُ اِمرَأةٌ بَاکِرَةٌ ذَاتُ شَرَفٍ وَ مَالٍ کَثيرٍ وَ تِجاَرَةٍ تَبعَث بِهَا إلي الشَامِ فَتَکُون عَيرُهَا کَعَامةِ عَيرِ قُرَيشٍ؛ حضرت خديجه زني باکره، داراي اعتبار و مال بسياري بود که کاروان تجارياش را به سوي شام ميفرستاد و کاروان او به بزرگی تمام کاروان قريش بود.»
ابوالقاسم کوفي، از علماي شيعه، در اين باره استدلال جالبي کرده است. وي در کتاب «الإستغاثه» مينويسد: «مورخان و محدثان شيعه و سني بر اين مطلب اتفاق دارند که کسي از بزرگان، اشراف، رؤسا و جوانمردان قريش باقي نماند، مگر اينکه از حضرت خديجه خواستگاري کرد و ازدواج با ايشان را آرزو ميکرد؛ اما وي دست رد بر سينه همه آنها زد؛ ولي وقتي رسول خدا با او ازدواج کرد، تمام زنان قريش از او فاصله گرفته، رفت و آمد با وي را ترک کردند و گفتند: تو پيشنهاد سران قريش را رد کردي و تن به همسري کسي دادي که فقير است و مال و ثروتي ندارد؟!
با اين حال چگونه اهل فهم ميتوانند بپذيرند که حضرت خديجه با يک اعرابي از قبيله بنيتميم ازدواج کرده باشد؛ اما خواستگاري بزرگان قريش را نپذيرفته باشد؟ آيا صاحبان فکر و انديشه نميدانند که اين مطلب از آشکارترين محالات و ناپسندترين گفتارهاست؟ وقتي براي اهل تحقيق اين مطلب ثابت شود، اثبات ميگردد که حضرت خديجه با کسي غير از رسول خدا ازدواج نکرده است.
و نيز ميتوان اين سؤال را از اهل تحقيق پرسيد که اگر حضرت خديجه قبل از ازدواج با رسول خدا با يک اعرابي تميمی ازدواج کرده بود، آيا جای اين سرزنشها پس از ازدواج با رسول خدا باقي ميماند؟
با این استدلالها اطمینان حاصل میگردد که این قضيه از دسيسههاي کساني است که هيچ حد و مرزي را در فضيلتتراشی براي دشمنان اهلبيت نميشناختند، و لذا هيچ فضيلتي را براي ايشان باقي نگذاشتند، مگر اينکه عين همان را براي ديگران ساختند. بنابراين، ازدواج حضرت خديجه قبل از رسول خدا از موضوعات ساختگي و يا لااقل بر اساس جهل و تفسير غلط از حوادث تاريخي است.
5. آخرین وصایا
وقتی بیماری حضرت خدیجه شدت یافت، با شرم و حیای خاصی عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم؛ ... من در حق شما کوتاهي کردم و آنچه شايستة شما بود، انجام ندادم؛ مرا عفو کن و از من درگذر و اگر اکنون دل در طلب چيزي داشته باشم، خشنودي توست.
حضرت فرمودند: من هرگز از تو تقصیری ندیدم، جز اینکه نهایت تلاش خود را (در یاری من) به کار بردی. در خانهام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی.
در ادامه این مادر گرامی عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب دخترم باشید (و به حضرت فاطمه زهرا اشاره کرد)؛ چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر سر او فریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زنندهای داشته باشد.
سپس ادامه داد: اما وصیت سومم را شرم میکنم بگویم. آن را به فاطمه میگویم تا برای شما بازگو کند. سپس حضرت فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم میگوید من از قبر در هراسم. از تو میخواهم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.
این شیوه برخورد حضرت خدیجه درس حیا و ادب میآموزد. درسی که جامعه امروز ما به شدت به آن نیاز دارد و متأسفانه با حضور رسانههای مختلف در بطن زندگی مردم، این صفات پسندیده کمرنگ و کم اهمیت شده است. حال آنکه این بانوی بزرگوار که تمام اموال منقول و غیر منقولش را در راه خدا به رسول خدا بخشیده بود، در مقابل فقط یک عبا مطالبه نمود و آن را نیز مستقیماً طلب نکرد؛ بلکه به وسیله حضرت فاطمه تقاضا کرد.
ام ایمن و ام الفضل (همسر عباس) پیکر مطهر حضرت خدیجه را شستشو دادند و با او وداع کردند.
وقتی حضرت خدیجه در آن لحظات آخر در مورد حضرت زهرا ابراز نگرانى کرد، اسماء بنت عمیس تعهد نمود که در شب زفاف او، به جاى حضرت خدیجه برایش نقش مادرى ایفا کند.
خبر پیک اجل، مادر کوثر شده بود
صحبت از رفتن غمخوار پیمبر شده بود
ملک الموت برایش پر و بال آورده
مادر حضرت صدیقه کبوتر شده بود
وقف اسلام شد و وقف خدا و قرآن
عاشقانه چقدر حامی رهبر شده بود
اصلاً از برکت او هست اگر اسلام هست
این چنین بود که او از همه برتر شده بود
تا چه حد است مقامش که کنار زهرا
نام او وارد ادعیه دفتر شده بود
بار بست همدم و دلدار پیمبر حالا
نوبت ام ابیهایی دختر شده بود
***
نگاهت از غمی جانکاه میگفت
ز صدها داغ با هر آه میگفت
میان کوچه خالی بود جایت
که زهرای تو «وا اُماه» میگفت
***
خدیجه گریه نکن این همه از این غمها
که گریهها بنماید به جای تو زهرا
برای فاطمه امشب نماز صبر بخوان
ببوس سینه او را، ببوس دستش را
***
اگر تو بودی، یاس تو غنچه وا میکرد
بجای تکیه بر آن در، تو را عصا میکرد
اگر خدیجه تو بودی، به پشت در زهرا
بجای فضه در آنجا تو را صدا میکرد
***
اگر کفن تو نداری عبای من به تنت
ولی چه چاره کنم بر حسین بیکفنت
میآوری تو به مقتل خدیجه، زهرا را
چه میکنی تو در آن لحظههای آمدنت