Khamenei.ir13911010 - قسمت پنجم - ابوموسی اشعری.mp3
زمان:
حجم:
9.1M
قسمت پنجم - ابوموسی اشعری
👇👇
🌻 @ahlebait110
Khamenei.ir13911006 - قسمت اول - طلحه بن عبیدالله.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
قسمت اول - طلحه بن عبیدالله
👇👇
🌻 @ahlebait110
Khamenei.ir13911007 - قسمت دوم - زبیر بن عوام.mp3
زمان:
حجم:
5.9M
قسمت دوم - زبیر بن عوام
👇👇
🌻 @ahlebait110
Khamenei.ir13911013 - قسمت هشتم - سلیمان بن صرد خراعی.mp3
زمان:
حجم:
8M
قسمت هشتم - سلیمان بن صرد خزاعی
👇👇
🌻 @ahlebait110
Khamenei.ir13911012 - قسمت هفتم - شریح قاضی.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
قسمت هفتم - شریح قاضی
👇👇
🌻 @ahlebait110
Khamenei.ir13911009 - قسمت چهارم - عمر بن سعد.mp3
زمان:
حجم:
7.7M
قسمت چهارم - عمر بن سعد
👇👇
🌻 @ahlebait110
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌پاسخی اجمالی به کسانی که معتقدند چرا امام زادگان و مکان های مقدس جلو بلا را نمی گیرند.
👇👇
🌻 @ahlebait110
Khamenei.ir13911011 - قسمت ششم - شبث بن ربعی.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
قسمت ششم - شبث بن ربعی
👇👇
🌻 @ahlebait110
📌 #شبهه:
چندسال پیش برنامه ضدارزشی #رودست شبهه ای را مطرح کرده است که: در منابع #حدیثی آمده است که امام #حسین(ع) فرمودند:
ما از تبار #قریش هستیم، هواخواهان ما #عرب و #دشمنان ما #ایرانیان هستند.
روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از بدترین دشمنان ما بدتر است.
ایرانیها را باید دستگیر کرد و به #مدینه آورد، زنانشان را به #کنیزی #اعراب درآورده و به فروش برسانید و مردانشان را به #غلامی و بردگی اعراب گماشت.
#پاسخ_شبهه
#اولا:
این روایت که سند ضعیفی داشته و غلط ترجمه شده، از امام #صادق(ع) است نه امام حسین(ع)؛ به علاوه وقتی در کتاب سفینه البحار آمده یعنی اصلش نیز در بحار الأنوار نیز آمده.
📚مجلسی، بحار، ج 64،ص176
#ثانیا:
این روایت از معانی الاخبار شیخ #صدوق نقل شده و #سند آن #ضعیف است؛ زیرا #عثمان بن جبله در سند آن #مجهول است، نیز فرضا که امام صادق(ع) این کلام را فرموده باشند، علامه مجلسی در ادامه آن می نویسد:
بيان:
" #وشيعتنا_العرب " أي العرب الممدوح من كان من شيعتنا، وإن كان عجما، والعجم المذموم من كان عدونا، وإن كان عرب.
یعنی، منظور این روایت آن است که اگر فرضا عرب، #ممدوح باشد و #عجم، مذموم، #شیعه_ما_عرب است اگرچه عجم باشد و دشمن ما عجم است اگر چه عرب باشد.
یعنی به عبارت دیگر:
این کلام بر فرض صحت صدور از معصوم(ع) در مقام #جدل با عرب هایی است که دیگران را خوار
می شمارند؛ اگر چه #شیعه اهل بیت(ع) باشند و امام(ع) فرموده است:
از نظر ما شما که عرب هستید، اما #دشمن ما اصلا #عرب نیستید و عجم هستید، اما #شیعیان ما عرب هستند حتی اگر خراسانی و اصفهانی و رازی و ... باشند.
#ثالثا:
باید توجه کرد، آن عباراتی که در سفینه البحار در ادامه حدیث آمده، از متن #حدیث نیست و از #شیخ_عباس_قمی است که می خواسته نشان دهد در کنار این فرمایش امام صادق(ع)، نگاه #خلفا به ایرانیان چگونه بوده است.
بعد می نویسد:
#عمر گفته است که ایرانیان را باید #کشت و زنانشان را به کنیزی به ایران آورد. این قسمت با "و قال #الثانی" شروع می شود و ثانی یعنی #دومی که همان #عمر است.
#رابعا:
مرحوم شیخ علی نمازی شاهرودی (ج۷، ص۱۰۷ – ۱۰۸) در تکمیل نوشته شیخ عباس قمی در کتاب مستدرک سفینه البحار می نویسد:
سوای رای دومی(عمر) درباره ایرانیان:
ابن شهرآشوب در #مناقب نقل کرده که وقتی #اسیران ایرانی را به #مدینه آوردند و تصمیم گرفتند که #زنان را بفروشند و مردان را به #غلامی درآورند که ناتوانان را در طواف #کعبه بر پشت خود حمل کنند،
اميرمؤمنان #علی(ع) فرمود:
#پیامبر(ص) فرموده است:
بزرگ هر قومی را گرامی بدارید اگرچه مخالف شما باشد و این ها #ایرانیان هستند که #حکیم و #کریم هستند، با ما از در مسالمت درآمده اند و به #اسلام رغبت دارند و من برای خدا آنان که به من و بنی هاشم داده اید آزاد کردم
و در پایان:
رواﯾﺎت ﻓﺮاواﻧﯽ در ﻣﺪح اﯾﺮاﻧﯿﺎن آﻣﺪه است. ﯾﮑﯽ از آن روایات ﮐﻪ در اﺑﺘﺪای اﯾﻦ ﻣﺘﻦ آﻣﺪه اﺳﺖ وﻟﯽ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﻐﺮﺿﺎﻧﻪ شبه افکنان آن را ﺣﺬف ﮐﺮده اﻧﺪ.
اﻣﺎم ﺻﺎدق(ع) ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:
«اﮔﺮ ﻗﺮآن ﺑﺮ #ﻋﺠﻢ و ﻏﯿﺮ #ﻋﺮب ﻧﺎزل ﻣﯽﺷﺪ، ﻋﺮب ﺑﻪ آن اﯾﻤﺎن ﻧﻤﯽآورد، و #ﻗﺮآن ﺑﺮ ﻋﺮب ﻧﺎزل ﺷﺪ و ﻋﺠﻢ ﺑﻪ آن اﯾﻤﺎن آوردﻧﺪ و اﯾﻦ ﻓﻀﯿﻠﺘﯽ اﺳﺖ ﺑﺮای ﻋﺠﻢ».
نه تنها در ﻫﯿﭻ رواﯾﺘﯽ ﻧﮑﻮﻫﺶ اﯾﺮاﻧﯿﺎن ﻧﯿﺎﻣﺪه است، بلکه ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰی ﺑﺎ #ﻗﺮآن و روح ﺗﻌﺎﻟﯿﻢ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ص) سازگاری ندارد آنجاکه ﻣﯽﻓﺮﻣﻮد:
«ﻫﯿﭻ ﻋﺮﺑﯽ را ﺑﺮ #ﻋﺠﻢ ﻓﺨﺮ ﻧﻤﯽﺑﺎﺷﺪ و ﮔﺮاﻣﯽﺗﺮﯾﻦ ﺷﻤﺎ ﻧﺰد ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ ﺗﻘﻮاﺗﺮﯾﻦ ﺷﻤﺎﺳﺖ» ﺳﺎزﮔﺎر ﻧﯿﺴﺖ.
👇👇
🌻 @ahlebait110
هدایت شده از روزنه
شیخ شهید در بیان امام خمینی
به مناسبت سالگرد شهادت مظلومانه آیتالله شهید شیخ فضلالله نوری
▫️امام خمینی:
در دوران مشروطه یک عدهای که نمیخواستند که در این کشور اسلام قوه داشته باشد، و آنها دنبال این بودند که اینجا را آن وقت به طرف اروپا بکشند لذا جوسازی کردند به طوری که مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله که آن وقت یک آدم شاخصی در ایران بود و مورد قبول بود همچو جوسازی کردند که در میدان علنی، ایشان را به دار زدند و پای آن هم کف زدند.
و این یک نقشهای بود برای اینکه اسلام را منعزل کنند و کردند.
و از آن به بعد دیگر نتوانست مشروطه، یک مشروطهای باشد که علمای نجف میخواستند. حتی قضیۀ مرحوم آقا شیخ فضل الله را در نجف هم یک جور بدی منعکس کردند، که آنجا هم صدایی از آن درنیامد.
این جوی که ساختند در ایران و در سایر جاها، این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم کردند و بعد او را آوردند در وسط میدان و به دار کشیدند و پای آن هم ایستادند کف زدند و شکست دادند اسلام را و این بخاطر غفلت علما و غفلت مردم حاصل شد! ۶۲/۹/۲۶
▫️صحيفه امام، ج18، صص247-248.
@rozaneebefarda
هدایت شده از روزنه
#شهادت_نامه_شیخ_فضل_الله_نوری/ یادداشت نخست
[سلسله یادداشت هایی از زندگانی و مبارزات سیاسی شیخ فضل الله٬ به مناسبت سالگرد شهادتش]
شیخ و نهضت تنباکو
اختصاصی|| علی احسانزاده
@rozaneebefarda
🔻🔻🔻
🔹شیخ فضلالله نوری در سوم دی 1222 ه.ش در روستای لاشَک در منطقهی نور و کجور مازندران از خاندانی عالمپرور متولد شد.
#محدث_نوری، دایی و بعدها پدرزن شیخ٬ از همین خاندان است.
🔹او پس از تحصیلات ابتدایی و مهاجرت به عتبات، در محضر بزرگانی چون #میرزا_حبیبالله_رشتی و #میرزا_حسن_شیرازی به علمآموزی پرداخت و پس از هجرت #میرزای_شیرازی به #سامرا(در سال 1291 ه.ق)٬ از اولین کسانی بود که به وی ملحق شد.
🔹میرزای بزرگ در محرم 1303 ه.ق شیخ فضلالله را راهی #طهران کرد و اندوهگینانه به او گفت:
«شیخ فضلالله! تو جانِ عزیزِ منی، و من با ارسال تو، دارم پارهی تنم را از خود دور میکنم؛ ولی چه کنم، حفظ کیان اسلام و استقلال ایران در این شرایط حساس، به وجود کسی چون احتیاج دارد...» (اندیشه سبز، زندگی سرخ، ص 77)
🔹شیخ که از بزرگترین شاگردان میرزا به حساب میآمد به سرعت در #طهران، جایگاهی رفیع یافت به گونهای که «در مجلس درس او ششصد نفر طلبه حاضر میشد» و محکمهی او به تدریج به مهمترین #محکمهی_شرع طهران بدل گردید. و محضرش «محضری پردرآمد» بود «که تمام عقود و معاملات عمدهی شهر در آن صورت» میگرفت. (کالبدشکافی چند شایعه درباره شیخ فضل الله نوری، ص 17)
🔹در #نهضت_تحریم_تنباکو در 1309 ه.ق که «نفوذ و سلطهی #روحانیت و نفوذ پردوام مذهب در دل و جان بیست کرور نفوس ایرانی، طعم تلخ شکست را به» #استبداد و #استعمار «چشانید و نشان داد که قدرتی مافوق امپراطوران روس و انگلیس هم وجود دارد... شیخ فضلالله نوری در طهران کبادهی ریاست میکشید و در صف پیشوایان روحانی مشوّق و محرک مردم در مخالفت با امتیازنامهی رژی بود.»(خاطرات احتشامالسلطنه، ص 573)
🔹همو بود که مردم را در حمایت از میرزا حسن آشتیانی #علیه #دربار شوراند و نیز در تبیین جایگاه این حکم، #شبنامه نوشت.
🔹نامهها از سامرا خطاب به شیخ فضل الله میرسید و در نهایت الغای آن حکم از سوی میرزای شیرازی٬ بهواسطهی او به مردم ابلاغ شد.
🔹جایگاه شیخ نوری در #دارالحکومه_طهران چنان بود که پس از مرگ #ناصرالدین_شاه در 1313 ه.ق، #مظفرالدین_میرزا جلوس خود بر تخت #سلطنت را توسط او به مردم اعلان داشت و مردم طهران را تا رسیدن خود، بدو سپرد.
@rozaneebefarda
[ادامه دارد....]
هدایت شده از روزنه
شهادت نامه شیخ فضل الله نوری/ یادداشت دوم
از جنبش #عدالتخانه تا نهضت #مشروطه
@rozaneebefarda
🔻🔻🔻
همراهی #شیخ_فضلالله، حکومت اعتنای چندانی به مطالبات #بستنشینان نداشت و آنگاه که شیخ به اصرار سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی و تعهد به اینکه «در طهران هر طریقی که میل شما باشد و دستور بدهید، البته خارج از امر و اجازه جناب عالی نخواهیم بود.»( کالبدشکافی چند شایعه..، ص17) پای در عرصه نهاد، «دولت دست و پاى خود را گم كرد و... اتابيك، شيخالاسلام قزوين را پيش او فرستاد كه شما نرويد تا من كار علما را اصلاح كرده آنها را مراجعت دهم.» (مرآت الوقايع، ج2، صص:983-984)
و باز «#سپهدار از طرف اتابيك پيش آقا شيخ فضلالله رفت كه نرود و كاغذ مهربانى به او نوشت. قبول نكرد و كاغذش را پرت كرد. .... و در حسنآباد ملحق به علما شد.»(همان٬ ص984)
شیخ فضلالله خود بعدها گفت: «در این موقع، مرا با شاهزاده #عینالدوله به اندازه[ای] خصوصیت بود که مافوق بر آن متصوّر نبود. در همان حال آقا میرزا سید محمد مجتهد [طباطبایی] و آقا میرزا سید عبدالله مجتهد [بهبهانی] و دو نفر دیگر به منزل من آمدند، از من کمک و استمداد خواستند. از قصدشان پرسیدم، گفتند: «معزولیِ صدارت و مسیو نَوز، و حدود سلطنت عرف.» دیدم حرف درست و قصد صحیحی است. این بود که با عینالدوله پیغامات سخت دادم و با حضرات همراه شدم و به طرف قم حرکت کردیم. چهار هزار تومان مخارج ذهاب و ایابِ قم من بود. همهکس میدانند چهقدر ایستادگی در اساس مشروطیت کردم تا برای ما کار پیشرفت کرد. صدارت و مسیو نوز را معزول، و دستخطِ مشروطیت گرفتیم.»( خانه بر دامنه آتشفشان، صص 100-104) اما همه مهاجرین همنیت و همفکر نبودند. برخی اغراض و افکار منحرف آشکار شد، و کسی چون #چرچیل کاردار #سفارت_انگلستان در چهرهی آخوند طالقانی به قم رفت. از سوی دیگر مردم در تهران به باغ سفارت انگلستان پناهنده شدند و و خطر انحراف نهضت جدی شد و «#مشروطه را به مردم تهران، اهل سفارت القاء کردند» (اندیشه سبز...٬ صص117-118) و «در سفارتخانه جمعى از مردمان عالِم و تربيتشده (!) افتادهاند در بين مردم و آنچه كه» ميدانستند «به مردم ياد» دادند. و به قول خودشان «در اين اجماع اگر ضررى به مردم رسيد لكن بر علم و تربيت آنها افزوده گرديد.» (تاريخ بيدارى..، ج3، صص479-48۰) در چنین وضعی شهرت یافت که «بين جناب آقا سيد عبدالله و حاج شيخ فصلالله كدورتى واقع شده است و حاج شيخ فضلالله چند روز زودتر حركت كرده است و جلوتر از مهاجرين آمده است در كهريزك مانده است تا مهاجرين برسند.» (همان٬صص: 482-483) عینالدوله عزل شد و فرمان مشروطیت داده شد.
سفارتیان با کاردار سفارت انگلیس به خانهی صدراعظم جدید رفته «و مذاكره كردند و قرار شد دستخط سابقِ» شاه «را تغيير دهند و #مجلس_شورای_اسلامى به عبارت #مجلس_شوراي_ملی تبديل شود؛ چه، شايد يك زمانى مانند شيخ فضلالله ملایی پيدا شود كه به غرض شخصى خود همهی اهل مجلس را تكفير و لااقل تفسيق كند، آنوقت محرك مردم شود كه «كافر و فاسق را به مجلس اسلامى چهكار است؟». ديگر آنكه طايفهی يهود و ارامنه و مجوس نيز بايد منتخب خود را به اين مجلس بفرستند و لفظ اسلامى با ورود آنها نميسازد، مناسب لفظ ملى است.» (همان٬صص479-48۰) پس از آن «نظامنامه را در نهايت استعجال نوشتند»(پیشین٬ ص۵۱۹) تا مجلس را پیش از مرگ شاه افتتاح کنند. «قوانين اساسى فرانسه يا بلژيك را ما هم خوانده بوديم مملكتى كه تازه پا به سازمانى غير آشنا ميگذارد بايد آهسته پيش برود. متأسفانه به حكم عادت سياسى، قانون اساسى بلژيك را مصدر قرار دادهاند كه بر اساس فرانسه بود، مردم فرانسه آتشى مزاج همان قانون كنستيتوان را هم مجرى نكردند، كنوانسيون سوابق را از ريشه برآورده اوباش غلبه كردند و خرابيها بار آوردند و ما همان رشته را دنبال كرديم.» (خاطرات و خطرات، ص145) در ابتدا شیخ نیز در جلسات مجلس حاضر میشد ولی «به مرورت از مجلس شورا کناره گرفت.
آقای سید محمد طباطبایی اکثر اوقات ایشان را به اصرار به مجلس میآوردند.» ولی شیخ در مقابل سهلانگاریهای برخی بزرگان و فشار دیگران بر خود، میگفت: «من از کشته شدن در راه دین خدا خوف و اندیشه ندارم؛ راضی هستم مرا با نفطْ آتش بزنند و رخنه در دین اسلام و مذهب جعفری ننمایند. ... نوعی نکنید که دشمن بر ما مسلط گردد.»(کالبدشکافی چند شایعه..، صص 171-173)
@rozaneebefarda
[ادامه دارد....]