#حاج_همت مثل مالک اشتر بود که در عین خضوع و خشوعی که در مقابل خدا☝️ و برابر برادران دلاور بسیجی داشت در مقابله با دشمن کافر همچون شیر غرّنده و همچون شمشیر برّنده بود.✌️ جان کلام آن که آنچه خوبان همه داشتند او یک جا داشت و هنگامی که اطمینان نداشت غذای مناسب به نیروهای خط مقدّم جبهه رسیده باشد لب به غذا نمی زد🍃 و در خانه هم که بود اجازه نمی داد دو جور غذا سر سفره بگذارم🙂 و هنگامی که صدای اذان را می شنید آرام و بی صدا می رفت و مشغول نماز می شد. به ندرت نمازی از #حاجی می دیدیم که در آن نماز اشک نریزد.💔
#شهید_محمد_ابراهیم_همت ❤️
@kheiybar
اَز اِبراهیمهمت تا خُدا❤
#گفتگو_با_مادرشهید☺️ #محمد_ابراهیم_همت👇 🔴کارت قرمز ساواک به #حاجهمت #حاجی، از همان ابتدا سع
#گفتگو_با_مادرشهید☺️
#محمد_ابراهیم_همت👇
مستقیم از امام(ره) دستور میگرفت!
«به صورت عجیب و غیرطبیعی امام را دوست داشت☺️. همه زندگیاش را با امام تنظیم کرده بود. یک پایش اصفهان بود و پای دیگرش تهران پیش امام. برای هر موضوعی به طور مستقیم با ایشان رابطه داشت مثلا دوران جنگ هرعملیاتی داشتند، قبلش مستقیم میرفت پیش امام و از ایشان امر و دستور میگرفت☺️👌.»
خواهر #ابراهیم هم که شش سال از او بزرگتر و خودش حالا یک مادر شهید است از خاطرات برادر میگوید؛ از شجاعت و نترس بودن #حاجی، از محبت بی حد و حسابش به امام، از تاسیس سپاه پاسداران در شهرضا و از رهبری تظاهراتها، آنقدر که ساواک را کلافه کرده بود و هیچ طوری هم دستش به او نمیرسید.🙂✌️
«خیلی زرنگ و باهوش و نترس بود. یادم میآید شهرضا حکومت نظامی شده بود. در خانه را زدند. دیدم داداشم پشت در است. آمد تو و رفت پشت بام و چند حلقه تایر را آتش زد🔥 و از آن بالا انداخت جلوی پای ساواکیهایی که دنبالش بودند. تا ساواک آمد بفهمد این تایرها از کجا آمده است😕، از درب پشتی خانه فرار کرد🏃.» مادر #حاجی که سینهاش پر از رازهای ناگفته است، وقتی رشادتهای #ابراهیم را از زبان دخترش میشنود، آهی کشیده و آرام زیرلب میگوید: «بله ... این انقلاب ارزان به دست نیامده است☝️!» و به راستی قیمت این همه خون ریخته شده را چه کسی میتواند حتی سرانگشتی حساب کند؛ وقتی نفس کشیدنمان هم صدقه سر این شهداست ...!😔💔
#ادامه_دارد...
@kheiybar