eitaa logo
خشتـــ بهشتـــ
1.6هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.8هزار ویدیو
149 فایل
✨﷽✨ ✨اَلَّلهُمـّ؏جِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفࢪَج✨ #خشـــت_بهشـــت 🔰مرکز خیرات و خدمات دینی وابسته به↙️ مدرسه علمیه آیت الله بهجت(ره) قم المقدسه 🔰ادمین و پشتیبان؛ @admin_khesht_behesht
مشاهده در ایتا
دانلود
خشتـــ بهشتـــ
#معرفےشہــدا 💔🇮🇷✨ #رفیق_شہیــدم_قسمت_دوم🌱🌴 #شهید_عباس_صابرے 💔🌟 چرا که روز پنج شنبه برای غسل شهادت ب
💚 🌟🇮🇷 💔🕊 عباس آقا به من گفت : تو اینجا بنشین تا من بروم وضعیت را ببینم و برگردم . نمی دانم چرا آن روز اصرار نکردم که کنارش باشم. حدودا 6 دقیقه جلوی چشمان من مین ها را خنثی می کرد و به جایی رسید که به محل نشستن من مشرف بود کم کم از روی کانال به سمت جلو که می رفت دیگر من او را نمی دیدیم .البته او می توانست مرا ببیند. ده دقیقه ای نگذشته بود ، ناگهان انفجاری زد که من اول فکر کردم حتما عباس آقا سیم تله را کشیده و آن را منفجر کرده. از جایم برخاستم و چند بار صدایش کردم . جوابی نشنیدم . خیلی نگران شدم . بچه ها که در مقر صدای انفجار را شنیدند و می دانستند ما داخل میدان مین هستیم . برادر رفیعی با آمبولانس آژیرکشان خود را به طرف ما رساند . به سوی آمبولانس دویدم و گفتم : هر چه عباس را صدا می زنم کسی جواب نمی دهد . بالاخرهقسمتی از محل مشرف به محل انفجار را بالا رفتیم عباس را دیدم که دست و پا قطع شده . نیم خیز به زمین افتاده دو ، سه باری این کار را تکرار کرد ، دیگر تاب ایستادن نداریم. بچه ها که در مقر صدای انفجار را شنیدند و می دانستند ما داخل میدان مین هستیم . برادر رفیعی با آمبولانس آژیرکشان خود را به طرف ما رساند . به سوی آمبولانس دویدم و گفتم : هر چه عباس را صدا می زنم کسی جواب نمی دهد . بالاخره قسمتی از محل مشرف به محل انفجار را بالا رفتیم عباس را دیدم که دست و پا قطع شده . نیم خیز به زمین افتاده دو ، سه باری این کار را تکرار کرد ، دیگر تاب ایستادن نداریم . . Ⓙⓞⓘⓝ↓ ||•🇮🇷 @shahid_Ali_khalili_313
خشتـــ بهشتـــ
#معرفےشہــدا 💚 #رفیق‌شہیــدم‌قسمت‌سوم🌟🇮🇷 #شهید‌‌‌عباس‌صابرے 💔🕊 عباس آقا به من گفت : تو اینجا بنشین
💚🌟 🌟🇮🇷 💔🕊 برادر رفیعی اجازه نمی دهد که وارد میدان شویم و می گوید تو تخریبچی نیستی .ولی مطئن بودیم عباس هنوز زنده است و شکر خدا را می گفتیم . برادر رفیعی دنبال تخریبچی رفت دلمان تحمل نداشت . بسم الله را گفتیم و با برادر پزشک یار وارد میدان مین شدیم ، بعد از دقایقی پر التهاب به بالای سر عباس آقا رسیدیم . صورت سوخته ، بدنش پر از ترکش ، دست و پا قطع شده ، که از شدت درد به دندانهایش فشار می آورد و دستش ریش ریش شده یک پا که کاملا قطع شده بود و دیگری نصفه، که پزشکیار سریع سرم وصل می کرد و سعی در جلوگیری از خونریزی بیشتر داشت. عباس ما را به یاد شهیدانی می اندازد که پیکر مطهرشان در منطقه جا مانده و دوستان بر مانده از جنگ ، نوعی دیگر وفاداری خود ر ا به جهانیان ثابت می کنند. او را به پشت می گذاریم تا به عقب برسانیم. به طرف آمبولانس در حرکتیم .به کانال والمری رسیدیم.هنوز صدای خرخر عباس از گلوی او به گوش می رسد و ما خوشحال از زنده بودن او قوتی پیدا کردیم و به محل مقتل شهیدین شاهدی و غلامی رسیدیم. او را بر روی برانکارد گذاشته و به سرعت از میان معبری که دو طرف آن سیم خاردار توپی بود حرکتی می دهیم و به آمبولانس می رسیم .. Ⓙⓞⓘⓝ↓ ||•🇮🇷 @shahid_Ali_khalili_313
🌴🍃 🌹🌟 💔✨ صورت سوخته ، بدنش پر از ترکش ، دست و پا قطع شده ، که از شدت درد به دندانهایش فشار می آورد و دستش ریش ریش شده یک پا که کاملا قطع شده بود و دیگری نصفه، که پزشکیار سریع سرم وصل می کرد و سعی در جلوگیری از خونریزی بیشتر داشت. راه دور جاده ای پر چاله و دست انداز ما را یاری نمی کند تا او را سریع به بیمارستان برسانیم .  عباس همچون مولای و سرورش با دستی قطع شده به لقاء الله پر کشید و دوستان و یاران خود را تنها می گذارد تا در روز عاشورا میهمان آقا ابا عبد الله الحسین (ع) باشد و وقتی به بیمارستان مخبری رسیدیم که گفتند دیگر شهید شده است . خداوند روحش را شاد و راهش را مستدام بدارد . بعد از شهادت عباس ، علی آقا محمود وند به محل آمدیم تا پای جا مانده اش را از میدان مین برداریم و به پیکر مطهرش برسانیم تا برای تشییع به تهران برسانند . علی آریانا وضعیت انتقال را از میدان مین جویا شد . وقتی توضیح دادیم گفت به جاهایی رفتید که مین های والمری را به مین های گوجه ای بسته بودند و ما آنجا را خدایی بوده که رد کردیم و هیچ صدمه به ما نرسیده و تا رسیدن به عباس آقا هفت ردیف مین را رد کردیم و در برگشت نیز همین مسیر را پشت سر گذاشتیم . قسمت آن روز برای عباس آقا بود که به آرزوی دیرینه اش برسد . 💐راوی: برادر امیر جهروتی💐 🌟 🌸🍃 Ⓙⓞⓘⓝ↓ ||•🇮🇷 @shahid_Ali_khalili_313