هدایت شده از نشر وقایع عاشورا
« #شهادت مردان خاندان #رسالت »
حضرت فریاد کشید: وای بر شما پیروان آل ابوسفیان ! اگر دینی ندارید و از قیامت نمی هراسید ، در این دنیایتان آزادمرد باشید، و به نژاد خود باز گردید: اگر همان گونه که گمان می کنید عرب هستید. راوی می گوید: شمر صدا زد ای فرزند فاطمه! چه می گویی؟
فرمودند : می گویم ، من با شما می جنگم و شما نیز با من جنگ دارید، ولی زنان مسئولیتی ندارند پس تا زنده ام سرکشان و نادانان و طغیانگران را از تعرض به حرم من باز دارید"
شمر گفت: ای فرزند فاطمه! درخواستت پذیرفته است، و همگی تصمیم گرفتند یکباره با او بجنگد.
گاهی حضرت به آنان یورش می برد و گاهی آنان به او حمله می کردند.
در این حال جرعه ای آب خواست، ولی آبی نیافت، تا آنکه از شدت نبرد و هجوم همه جانبه به آن حضرت ، بر بدن مبارکش ۷۲ زخم وارد شد.
حضرت در حالی که از جنگیدن ناتوان شده بود، ایستاد تا لحظه ای بیاساید. در این هنگام سنگی به سویش پرتاب شد و بر پیشانی اش نشست . لباس خویش را گرفت تا خون پیشانی را بزداید، که تیری زهرآگین و سه شعبه به سویش آمد و بر قلبش نشست.
✍برگرفتهازڪتاب #لهوف
#قسمتپنجاهوششم نشردهید 🏴
#صلوات #شهادت
.