eitaa logo
خشتـــ بهشتـــ
1.6هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.8هزار ویدیو
149 فایل
✨﷽✨ ✨اَلَّلهُمـّ؏جِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفࢪَج✨ #خشـــت_بهشـــت 🔰مرکز خیرات و خدمات دینی وابسته به↙️ مدرسه علمیه آیت الله بهجت(ره) قم المقدسه 🔰ادمین و پشتیبان؛ @admin_khesht_behesht
مشاهده در ایتا
دانلود
خشتـــ بهشتـــ
||•🇮🇷 @marefat_ir ‌||•🌐 https://www.instagram.com/marefat_ir/
دلم یک فنجان قهوه‌ می‌خواهد، از همان هایی که درست کردنش را فقط تو بلد بودی و گه گداری برای دلبری هم که شده دست به کار می‌شدی! گویی عطر وجودت را هم چاشنی عطر تلخ قهوه‌ می‌کردی و وجودم را سر مست از حضورت! دلم می‌خواهد روی صندلی تراس بنشینم.. کنارِ تو! انگشتانم را به دور فنجان حلقه کنم و ریه‌هایم را پر کنم از بوی قهوه، سرمای زمستان و حضورِ گرمِ تو(!) و تک‌بیتی‌هایی که برایم می‌خواندی. همیشه قهوه را تلخ می‌نوشیدم، کنارِ تو بودن چنان شیرین بود که قهوه‌ را بی‌نیاز از شکر می‌کرد. می‌دانی چه چیزی بی‌رحمانه باغستان قلبم را به آتش می‌کشد!؟ نقاب‌های سردِ.. حتی درو دیوار، با آن ماسک سرد و خشنی که به چهره دارند، نبودت را هر روز تکرار می‌کنند و تکرار می‌کنند و این قلب را بیشتر به آتش می‌کشند. پنج‌ ماهی می‌شود که درب اتاقمان را بسته‌ام ، قفل کرده ام و دیگر هم باز نمی‌کنم. کلیدش را هم در گلدان گوشه‌ی هال چال کرده‌ام، تا نبینم در و دیوار آن‌جا را که ماسکشان خشن‌تر است و حواسشان به این قلب ضعیف نیست! تا نبینم کت و شلوار دامادی‌ات را کنج کمد.. تا نبویم عطرت را که هنوز اتاق را در آغوش گرفته. خودت برمی‌گردی و قفل اتاق را باز می‌کنی.. نقاب از چهره‌ی خانه برمی‌داری..و با در آغوش کشیدنم، دو قلب ضعیف را درتنم به آرامش می‌کشانی. ... پنج ماه پیش... پنج ماه و چهار روز و بیست و یک ساعت پیش.. درست همان روز و همان ساعت که خبر شهادتت را پدرت برایم آورد... او هم زانوانش تا شده بود و کمرش خم، اما بیشتر از من حواسش به طفلت بود. طفلی که به خاطرش برخلاف اصرار‌های اطرافیان در این خانه ماندم و زندگی کردم. او باید(!) در همین‌خانه بزرگ می‌شد. نویسنده:✍ ||•🇮🇷 @marefat_ir ‌||•🌐 https://www.instagram.com/marefat_ir/