تنها شدهام دوباره تنها تنها
بی یاور و بی رفیق و دور از تنها
افسوس که رفت و برنمیگردد باز
شبهای صمیمانهٔ گلگفتنها
#جواد_محمدی_دهنوی
هدایت شده از به وقت شاعری
در سینهٔ خود همیشه ماتم دارم
اندازهٔ کهکشان به دل غم دارم
ایکاش به من نیز نگاهی بکنی
آرامش چشمان تو را کم دارم!
#جواد_محمدی_دهنوی
دربندِ هزار احتیاجم کردی
رفتی و دوباره بدمزاجم کردی
من اهل چلو کباب بودم با تو
قانع به خورشتِ اسفناجم کردی
#جواد_محمدی_دهنوی
میدانم و میدانم و میدانم من
میمانم و میمانم و میمانم من
شعر و غزل و دوبیتی و چارانه
میخوانم و میخوانم و میخوانم من
رباعی بداهه 🙂
#جواد_محمدی_دهنوی
با لطف خدا بداههای خواهم گفت
با شور و صفا بداههای خواهم گفت
امروز که خستهام، ولیکن فردا
در وصف شما بداههای خواهم گفت
#جواد_محمدی_دهنوی
هدایت شده از به وقت شاعری
سلطان شاعرانِ چرند و پرند بود
اویی که دمبهدم غزلِ تازه میسرود
میگفت دلرباست غزلشعرهای من!
از ما اگرچه هیچزمان دل نمیربود
هر بار، نقد کردم از او بیت و مصرعی
این بود پاسخش به من: اَی آدمِ حسود!
یکبار هم پس از دو سه نقد بهجای من
شد صورت من از اثر دست او کبود
...
گفتم تمام عیب غزلهاش را ولی
شایسته است طبعِ روانِ وُرا ستود!
طبع روان نگو که خودِ چشمه است او
در شهر جاری است غزلهاش مثل رود
او شاعر است، شاعرِ اندیشههای نو
خواهد شد او هرآینه فاضلتر از وجود
...
ای شاعر! ای جلالیِ پُرکار در غزل!
از ما تو را سلامی و از ما تو را درود
#جواد_محمدی_دهنوی
وقتی برای خوردنِ انگور نان کم است
قطعاً برای شعر سرودن زمان کم است
بازار پر شده است ز سود و زیانِ خلق
شکرِ خدا که دور و بر ما دُکان کم است
گاهی درونِ خاک همه غرق میشویم
بسکه برای آبتنی آسمان کم است
رفتم برای دادن کنکور یک شبی
دیدم برای من ورقِ امتحان کم است
ساقی بیار باده و بشقاب هم بیار
اینجا برای خوردنِ مِی استکان کم است
یک چتر از مغازهٔ همسایهتان بدُزد
در شهرتان رفیق! اگر سایهبان کم است
گفتم زنم شو با دو سه تا نانِ بربری
گفتا هزار سکّه دهی همچنان کم است
میخواستم غزل بنویسم؛ چَرند شد
طبعِ چموش با دلِ من مهربان کم است
#جواد_محمدی_دهنوی
خوبان پارسیگو
وقتی برای خوردنِ انگور نان کم است قطعاً برای شعر سرودن زمان کم است بازار پر شده است ز سود و زیانِ خ
•.
شعری که فرستادهام اینجا seen کن
تا اینکه دوباره هم بخوانی pin کن
من نقدپذیر نیستم هیچ اصلاً
اشعار مرا فقط بخوان؛ تحسین کن!
#جواد_محمدی_دهنوی
خوبان پارسیگو
بیمِهـری تـو کـار مـرا ساخته است یکعمر مرا به زحمت انداخته است رفتی و نشـد حـال دلـم هیچ ردیف بع
•.
بعد از تو برای عاشقی، باور نیست
بعد از تو نگاهِ خستهام بر در نیست
رفتی و دلم سنگ شده بعد از تو
بعد از تو دلم تنگِ کسی دیگر نیست
#بعد_از_تو
#جواد_محمدی_دهنوی
زمان:
حجم:
334.5K
نقد رباعی حقیر توسط استاد بزرگوار استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه)
با اینکه همیشه شوق دیدار کشید
نُه ماه ولی سختی بسیار کشید
وای از من! قدر او ندانستم و او
بیش از همه از دست من آزار کشید
#جواد_محمدی_دهنوی
اسفند ۱۴۰۱
خوبان پارسیگو
لبخندبهلب دعای بسیارم کرد غافل که شدم، چه زود هشیارم کرد مانند فرشته بود با پر آمد آن خادم مهربان
•
با زائر حضرت رضا دشمن بود
جنس دلش انگار که از آهن بود
نگذاشت که زائر استراحت بکند
انگار که شمر بن ذیالجوشن بود
#جواد_محمدی_دهنوی
زاویهٔ نگاه... 😐👌
خوبان پارسیگو
من و تو روبروی هم، فضا چه سنگین بود گُلِ خجالتیِ من، سرِ تو پایین بود سکوت بود و نگاه و نگاه بود و
•.
یک عمر اگر چشمبهراهت بودم؛
مشتاق تو و چشم سیاهت بودم
امروز که دیدمت، سرت پایین بود
ایکاش که لایق نـگـاهـت بـودم
#جواد_محمدی_دهنوی