بگو وقتی دو دل با هم یکی باشد چرا باید
هزاران سال نوری دستشان از هم جدا باشد؟!
#نغمه_مستشارنظامی
بستم به تماشای لبت دفتر خود را
تا با تو بخوانم غزل آخر خود را
شرمنده که در خانهٔمان بالش قو نیست
بگذار بر این شانهٔ نازک سر خود را
میخندم ازآنگونه که ایکاش نبینی
بار غم چشمان تماشاگر خود را
از یک زن ایرانی سرسخت بعید است
در غصه فراموش کند همسر خود را
این خانه اگر کوچک و این شهر اگر سرد
هرگز به دو عالم ندهم کشور خود را
میبویم و میخواهمت ای خاک گلافشان
آنگونه که آهوبچهای مادر خود را
بستم به تماشای افق دفتر خود را
تا با تو بخوانم غزل آخر خود را
📗 چمدانت چقدر جا دارد
🖊 #نغمه_مستشارنظامی
اگرچه دیر بیایی، همین برای دلم بس
در انتظار تو باشم، در انتظار تو باشم
#نغمه_مستشارنظامی
فرصت کم است، ساده برایم غزل بخوان
با من بیا پیاده، برایم غزل بخوان
راهی دراز رفتم و راهی دراز ماند
تا انتهای جاده برایم غزل بخوان
اشک مرا به گوشهٔ دستت بگیر و بعد
با چهرهای گشاده برایم غزل بخوان
تا از شراب شعر تو سرمستتر شوم
امشب بهجای باده برایم غزل بخوان
مانند مولوی به سماع دلم بیا
در رقص، بیاراده برایم غزل بخوان
فرصت نبود با تو بگویم غم فراق
فرصت که دست داده، برایم غزل بخوان
▪
حالا که خانوادهٔ من چشمهای توست
در جمع خانواده برایم غزل بخوان
📙 چمدانت چهقدر جا دارد
🖊 #نغمه_مستشارنظامی
همیشه چشمبهراهِ تو بودهام همهجا
شبیه آنکه دلش هست و مهربانش نیست
#نغمه_مستشارنظامی