باغ خرمالو؛
نپرس در هوای تو
کدام لحظه گم شدم؟
همان ، همان زمان که رفتی : )
من هنوزم منتظرم ببینمت ننهجون
کلی دلتنگتم و میدونم توام دلتنگ منی
همیشه توی قلبم جاودانه میمونی
و همیشه مثل لحظهی رفتنت برات اشک میریزم
مریم خیلی دوستت داره حتی اگه دنیاها باهات فاصله داشته باشه:)
فاتحه میخونید لطفا؟:)🖤
باغ خرمالو؛
چقدر سر نوشتنش بغض کردم
واقعا از وقتی که ننهجون رفت ، همه چیز به هم ریخت
حتی من
یادمه وقتی رفتیم کربلا
یه خانم خیلی مسن هم همراهمون بود ، هروقتی که میدیدمش یاد مادر بزرگم میفتادم و بغض میکردم
در آخر وقتی دستمو گرفت که بلند بشه ، دستم توان نداشت که کمکش کنه
چون نشستم پیش پاش به یاد مامانبزرگم اشک ریختم
یا وقتی مشهد بودم توی دارالحجه که نشسته بودم
یه خانم مسن داشت از پلهها میومد بالا
چادرشو مثل چادر مامانبزرگم بسته بود
همین که دیدمش اشک از چشمام روونه شد
نمیدونم چطور توضیح بدم، ولی وقتی دیگه نمیتونم مثل قبل و مثل الانِ خیلی ها نقاشی بکشم، واقعا گریه بسیار سمتم میاد :)
https://eitaa.com/anruzha/3175
عزیزم:))
چقدر خوبه که دنیا هنوز آدمهای با محبتی رو در خودش جای داده
و چقدر خوبه که من باهاشون آشنا شدم
همین پیامهای کوچیکتون ، همین ابراز کردنتون کلی از ناراحتم کم میکنه
و ممنونم ازت عزیزم ، ممنونم:)🖤
واقعا اردستانی در خودش چی دید که رفت مناظره؟:)))))
آخه خودش داره خودشو دیس میکنه ، اصلا نیازی به صحبتهای آقای کاشانی نیست