باغ خرمالو؛
به آدمهایی که امن بودن رو از خودشون سلب کردن چی میشه گفت ؟
حتی امن بودن دربرابر یک حرف ، یک راز ..
و درد اینجا بود که اگر ما مرتکب اشتباهی میشدیم ، مستحق مرگ بودیم
اما اگر دیگری آن را انجام میداد
از روی غفلت و لغزیدن پایش بوده
به زندگی که فکر میکنم
روند دردناکیه که بارها تکرار میشه ، ثانیهها و دقیقهها
و اگر روزی اختیار داشتم برای به دنیا اومدن ، تلاش میکردم ستارهای توی آسمون باشم
تا انسانی در دنیای فانی
واقعا آمدنم بهر چه بود؟
اگر بهری نیست ، من تمنا میکنم لطفاً زودتر من رو به آغوش خدا
و ستارهها برگردونید
شاید بعدها مثلاً ده بیست سال دیگه خودمو برای حالی که الان درش قرار دارم ملامت کنم
اما فقط میدونم اینک ، این لحظه و این ساعت مریم پر از غمهای هضم نشدهست
و الان دلش میخواد برای چند ساعتی ، چند روزی و حتی چند سالی دنیا رو ترک کنه
یا شاید برای همیشه
لطفاً با من از بدشانسی صحبت نکنید
من همین الان فهمیدم دوتا از امتحانام توی یه تایم و یه روزه💔
باغ خرمالو؛
لطفاً با من از بدشانسی صحبت نکنید من همین الان فهمیدم دوتا از امتحانام توی یه تایم و یه روزه💔
واقعا برای رسیدن به هر دو امتحان باید چیکار کنم؟
باید تکثیر بشم؟
باغ خرمالو؛
محبوب آذریِ من! بی گمان دستان تو آرامش من است پس دستانت را به من بده ، نگاهت را به من بدوز و صدایت
اوایل کانال ، احساس غم زیادی رو بهم منتقل میکنه
اما برام دوستداشتنیه..
مثل همین تیکه کلامِ من برای تو
محبوبِ آذری..
یک فرد شاغل از چک کردن حساب بانکیش میترسه
و یک دانشآموز از چک کردن نمراتش میترسه
خداروشکر دانشجو از هردوتاش میترسه🥰