مجله تربیتی خورشید بی نشان
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ #از_روزی_که_رفتی #فصـل_چهارم #قسمـت_شصت_سه سیدمحمد: کدوم نامزد؟ نامزدیای که چند سا
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#از_روزی_که_رفتی
#فصـل_چهارم
#قسمـت_شصت_چهار
بعد از بحث های فراوان قرار شد احسان و مهدی و با اصرار فراوان ایلیا به قم و به دنبال زینب سادات بروند. سیدمحمد که از بیمارستان آمده بود خسته بود و چشم هایش دو کاسه خون شده بود، رها و صدرا هم که بعد از آمدن به خانه درگیر گم شدن زینب سادات بودند، زهرا خانم هم که پا درد به او اجازه سفر نمیداد.
شبانه به راه افتادند.
********
زینب سادات خود را مقابل قبر پدر رساند.
نگاهش به نوشته روی قبر خیره ماند.
»سرهنگ شهید سیدمهدی علوی«
کنار قبر نشست و اشک از چشمانش جاری شد.
زینب سادات: سلام بابا جون. خوش میگذره؟ چرا بد بگذره؟ مامان و بابات پیشت هستن، مامان آیه و بابا حاجی! رفیقات، عمو یوسف و بابا ارمیا! اونجا برای خودت همه رو جمع کردی.
کمی صدایش بالا رفت و هق هقش بیشتر شد: من رو چرا نبردی؟ نگفتی دخترم تنها چکار کنه؟ غیرتت این بود بابا؟ که مزاحم ناموس خودت بشن؟ رفتی تا ناموس این مملکت آروم باشه؟ پس من چی؟ حق من چیه؟ من نباید آروم باشم؟ حق بی پدر من کجاست؟ چرا من تنهام؟ چرا رهام کردید؟ مگه خودت بابا ارمیا رو نفرستادی برام؟ مگه خودت مهرشو به دل بچگی های من ننداختی؟ چرا بابا؟ چرا ازم گرفتیدش؟ به کی بگم دردمو؟ به کی بگم مزاحم ناموست میشن؟ بابا من با ایلیا چکار کنم؟ من مادر بودن بلد نیستم! من نمیدونم با دلتنگیهای خودم چکار کنم. نمیدونم با غریبی ایلیا چکار کنم. بابا غیرتت کجاست؟ بیا پشت و پناه دخترت باش! منو به امید کی گذاشتی و رفتی؟ بابا برگرد! برگرد پشتم باش! بزن تو گوشش و بگو دور دخترمو خط بکش! بابا ازت شاکی ام! خدا! خدا شکایت تو رو به کی ببرم؟ به کی بگم یک دختر حقش بی پدری و .....
⏪ #ادامہ_دارد...
📝 @khorshidebineshan 🍒
⭕️ #کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
📗
📙📗
📗📙📗
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#از_روزی_که_رفتی
#فصـل_چهارم
#قسمـت_شصت_پنج
بی مادری نیست؟ حقش طعنه و کنایه نیست! خدا! دنیا به من بد کرد خدا! تنهام خدا! من بابامو میخوام! بابام.
سرش را روی خاک گذاشت و اشک ریخت. هق هق کرد. درد کشید. قلب صبور و مهربانش درد داشت. درد بی کسی!
چشمانش بسته شد و لحظه ای همانجا روی خاک به خواب رفت.
در جنگلی سبز خود را یافت. همراه کاروانی به سمت کربلا میرفت. نمازمیخواند و راه میرفت. به چشمه ای زلال رسید. دست در آب کرد و نوشید. صدای پدرش را شنید: زیارتت قبول بابا جان. رسیدی کربلا.
زینب سادات به چشمه نگاه کرد و بعد بلند شد و طواف کرد. بعد از طواف توجه اش به سمتی جلب شد. قدم به سمتش برداشت. از جنگل
خارج شده بود و میان بیابان خشک و سوزانی ایستاده بود. مردی را دید که جنین وار خود را در آغوش دارد و کودکی در آغوشش گریه میکند.
مرد شیشه شیری پر از روغن در دهان کودک گذاشت و کودک خورد.
محمدصادق را شناخت. میخواست به سمتش برود و بگوید با این کار بچه را میکشد. اما نمیتوانست. مردی با لباسهای خاکی کنار خود دید.
مرد گفت: شرمنده ام دخترم. از پسرم بگذر! من جلوی پدرت رو سیاهم! من و ببخش دخترم.
زینب سادات از خواب پرید. گریه اش گرفت. میدانست مرد در خواب، پدر شهید محمدصادق است. از شرمندگی شهید، خودش هم شرمنده شد.
زیر لب گفت: بخاطر شما حلالش کردم. بابا! بهش بگو حلال کردم پسرش رو. بگو شرمنده نباشه! بگو فقط کمکم کنه!
ساعت ها نشست و با پدر درد و دل کرد. در امامزاده نماز خواند و اشک ریخت. از خدا طلب یاری کرد و خود را به مهربانی های پدر سپرد.
آنقدر مشغول راز و نیاز بود که متوجه مردی که مقابلش نشست و فاتحه خواند هم نشد.
حامی: دلتنگ بابات شدی؟
⏪ #ادامہ_دارد...
📝 @khorshidebineshan 🍒
⭕️ #کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
📗
📙📗
📗📙📗
#آقایون
به خانمتون #عشق هدیه دهید!
اینکه میگویید زنها پیچیدهاند گاهی هم بهانهگیر، کاملا قبول دارم.
اما کافی است به همین زن پیچیده، #عشق هدیه بدهی!
#دوستت_دارم هایت را مانند وعدههای دارویی سر ساعت به خوردش بدهید.
بعد بنشینید ببینید این دارو چه اثر معجزه آسایی دارد.
آنگاه دیگر پیچیدگیای در کار نیست. زلال، شفاف، معلوم و ساده میشود.
بدون ذرهای ابهام و بهانه!!!♥️
🌿اگر در زن پیچیدگی زیادی میبینید، بدانید خیلی وقت است داروی تقویتی #دوستت_دارم را چاشنی رابطه نکردید.
•┈┈••✾•✾•••🎀•••✾•✾••┈┈•
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
🏡 @khorshidebineshan 💞✿✿
#جنجالیترینرمانایتاوتلگرام
مثل خودش چنگالم را خیره به چشمهایش به دهان میبرم.
این کار را بدون پلک زدن تا تمام شدن غذاهایمان انجام میدهیم و بعد هر دو به جسارت هم لبخند میزنیم.
دستمال پارچهای کنار بشقابش را برمیدارد و با آن لبهای سرخش را میچلاند! درست برعکس دخترهای مدرن که از ترس پاک شدن ماتیکشان اجازه پیشروی بیشتر به دستمال نمیدهند.
دستمال لکدار #قرمزش را گوشهی بشقابش پرت میکند:
_ از آشناییت خوشبخت شدم!
و بلند میشود. سریع میایستم:
_ فکر کردم میتونیم بیشتر با همدیگه حرف بزنیم.
موهای سیاهش را با یک حرکت پشت سرش جمع میکند:
_ من برای شنیدن حرفات نیازی به تکون دادن ماهیچههای زبونت ندارم! #چشمهات .. تا به حال کسی بهت گفته چشمهات چقدر فوق العادهان؟
ناخواسته دستم بالای گونهام مینشیند:
_ چشمام؟؟؟
@ghalamdaaran
#اتفاقاتعاشقانهایرانیامریکاییدراسرائیل
#شاهکارنویسندهیرهاییازشبوبهجاناو
#قولمیدمنخوندیعینشو 😍😍😍
#خاصخااااااصه 😌
⛔️ هشدار ‼️
این یک رمان معمولی نیست!
داستانی عاشقانه و جذاب با محور مهدویت است که یک سرش به فرار مغزها میپردازد و سر دیگرش به عرفان وحشیانهی کابالا میرسد.
https://eitaa.com/joinchat/453312565Cad8008b0ac
بهترین گنجینه برای شناخت عقاید مخفی یهود در قالبی داستانی و حیرت انگیز .
«برگزیده» مدرسهی دشمنشناسیست!
پس برای خواندن داستان تعلل نکنید.
┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋
🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان #حضـــرتصاحـــبالـــزمان(عج)🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐
🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ
یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران
ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋
🌹#سلام_بر_حسین_علیهالسلام 🌹
🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐
•••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈•••
┄•●❥ @khorshidebineshan
1203bc1277-5b22cbcec2fbb8f5008b7623.mp3
1.52M
═══✼🍃🌹🍃✼═══
دعای عهد کم حجم
✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فرض کن این اتفاق بیفته
چی جواب میخوای بدی؟؟؟
🆔 @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان