مجله تربیتی خورشید بی نشان
#رمان_داستانی #رابطه #قسمت_بیست_وششم که چه جوری دختر دسته گلش پر پر شده و با یه گوشی زندگیش زیر
#رمان_داستانی
#رابطه
#قسمت_بیست_وهفتم
به خاطر رفتار مریم فکرم حسابی مشوش بود در همین حین ثریا بلند شد و شروع کرد و بی مقدمه گفت: همون اول کار بگم ما هم طبق قواعد و خطوط قرمز اصلی، پیج و کانال رو انتخاب کردیم نه ایجاد کردن گروه که خدای نکرده بساط گناه فراهم نشه...
من و مریم تصمیم گرفتیم بحث داغ عشق رو انتخاب کنیم که واقعا بازخوردهای خوبی هم در طول این دوهفته گرفتیم ...
وقتی ثریا موضوع رو گفت: تنم بیشتر لرزید! بیشتر ترسیدم! نکنه مریم درگیر شده! این سکوت مریم! این نگاه خیره اش به میز! این رنگ پریده! به خودم نهیب زدم آخه رایحه این چه فکر بیخودیه تو میکنی! تازه اون هم مریم!
توجهم رو متمرکز ثریا کردم داشت می گفت: من میخوام یه تجربه ی متفاوت رو براتون بگم که یکی از همین افرادی که تازه جذب شده بود تعریف کرد! که برای ما خیلی جالب بود نوشته بود:
من پسرم و بیست و سه سالمه، تابستون ۹۶ میخواستم کنکور شرکت کنم و خودم رو آماده کردم واقعا بخونم. کانون ثبت نام کردم، کتاب گرفتم، کلاس میرفتم، بعد یهو مشکل سربازی برام پیش اومد که متاسفانه نتونستم بخونم و اجبارا رفتم خدمت، در خدمت هر ترفندی زدم تا محل خدمتم راحت باشه و به اونی که میخواستم رسیدم و آتش نشانی نصیبم شد...
یه اتاق تنها داشتم بیکار و نه نگهبانی نه هیچی، انگار نه انگار سربازم و این اتفاق خوبی بود که منتظرش بودم کلی کتاب گرفتم واسه کنکور و شروع کردم خوندن، یه ماه اول گوشی نبردم و خوب خوندم ولی بعد اشتباه محض کردم گوشیم رو همراهم بردم و اتفاقی توی فضای مجازی با یکی آشنا شدم، بعد یه مدت خیلی وابسته ام کرد، میگفت دکترم رتبم ۱۸ شد، منم گفتم هم کمکم میکنه و هم موقعیتش عالیه برای زندگی (اشتباه اول (طمع)).
بعد از کلی حرف زدن گفت: من مریضم، باید پیوند قلب کنم دو روز دیگه... منم دلم براش میسوخت، کلی دل خوشی و امید بهش دادم و گفتم: هیچ وقت تنهات نمیذارم، نگران نباش... گفت: موقع عمل گوشیم رو میدم به دختر خاله ام، اون حالم رو بهت میگه، روز عمل یکی بهم پیام داد، من دختر خاله فلانی هستم، الان بردنش اتاق عمل، من کلی ناراحتی و استرس داشتم که عشقم توی اتاق عمله، عصرش گفت: رفته کما، حالش وخیمه...
داشتم دیونه میشدم از بس که ناراحت بودم! بعد از سه و چهار ساعت گفت: از کما در اومده حالش بهتره، و من خوشحال...
مدتی از این موضوع گذشت....
بعد گفت: پدرم میگه باید با پسر دائیت ازدواج کنی، منم نمیتونم رو حرفش حرف بزنم، نمیدونم چیکار کنم و من نمی خوامش و ...
خلاصه گفت: مجبورم ازدواج کنم...
گفتم: باش برو پی زندگیت(پذیرش منطقی)
گفت: نه تنهام بذاری خودم رو میکشم و فلان بهمان! منم دلم نیومد ولش کنم(تحریک حس دلسوزی)
گفت: خیلی کم با هم در ارتباط میمونیم، منم نمیتونستم فراموشش کنم دوستش داشتم خیلی..(وابستگی کاذب)
ازدواج کرد...! بعد با شوهرش رفت خارج!(دروغ های واضح)
هی میگفت ازش طلاق میگیرم! بمون با هم ازدواج میکنیم!(وعده های کاذب )
منم که کنکور میخوندم از وقتی قاطی این مسائل شدم دیگه کلا تمرکزم ریخت بهم!
مدتی گذشت که گفت: سرطان دارم، مریضم برگشتم پیش خانوادم ...
مدام گریه میکرد، هی اون دختر خاله ش میگفت بردنش بیمارستان حالش بد شده، منم همیشه ناراحت میشدم با این حرف ها، نه آرامشی داشتم نه هیچی، مثل دیونه ها شده بودم، سه _چهار ماهی این وضع بود...
تا اینکه دختر خاله اش بهم گفت: که حالش خیلی وخیمه، دکترها جوابش کردن و گه گاهی باهاش چت میکردم، میگف حالم بده نمیتونم بیشتر صحبت کنم با دختر خاله ام باهام حرف بزن! تا اینکه یه روز دختر خاله اش گفت: که عشقت شب از دنیا رفت...
یه روز کامل گریه گردم، دیونه شده بودم...
گفتم: فردا میام سر خاکش، از پادگان شده فرارم کنم میام، اون ها یه شهر دیگه بودن.
هی دختر خاله اش نمیگذاشت میگفت نه نیا، خودت رو زحمت نده، بعدا بیا سر خاکش...
بعد از دو روز گفت: عشقت یه نامه نوشته بهت بدم، برام عکس گرفت تو وات ساپ برام فرستاد، نوشته بود اینو که الان میخونی من زنده نیستم و کلی حرفای عاشقانه و غیره، من دیوانه هم زار میزدم... گریه می کردم...داشتم دیونه میشدم....
ادامه دارد....
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
هر گونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست.
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 👇
Join @khorshidebineshan
مجله تربیتی خورشید بی نشان
#رمان_داستانی #رابطه #قسمت_بیست_وهفتم به خاطر رفتار مریم فکرم حسابی مشوش بود در همین حین ثریا ب
#رمان_داستانی
#رابطه
#قسمت_بیست_وهشتم
یه هفته از این ماجرا گذشت، مثلا دختر خاله اش پیام داد گفت: اگه عشقت زنده بودچیکارمیکردی؟ گفتم: از خدامه ولی حیف...
بالاخره بعد از چند تا پیام گفت: نمیخوام بیشتر عذاب بکشی من همون عشقتم زنده ام!
منو ببخش اذیتت کردم...
باهاش دعوا کردم...
همه چی رو از زیر زبونش کشیدم بیرون، منه احمق چه ساده بودم، به پای یه عشق مجازی چه غصه هایی که نکشیدم، چه دردهایی که تحمل نکردم! کنکورم رو بعد از شنیدن سرطانش ول کردم، نتونستم بخونم...
دیدم چه بازی خوردم از این آدم شیاد، دختر خاله ای هم در کار نبود خودش بوده، سرطانی هم نداشته، حتی اون عمل پیوند قلبش هم دروغ بود، گفت: دکتر نیستم دروغ گفتم، ۲ ساله ازدواج کردم! یه دختر هم داشت!
دنیا رو سرم خراب شد...
من که مجرد بودم اما نمیدونم یه زن متاهل چقدر راحت با من در ارتباط بود!
چه بازی کثیفی خوردم!
منی که میخواستم کنکور بدم...
منی که این موقعیت خوب خدمت برام فراهم شد، چیکار کردم با خودم !
دلم تکه تکه شد...
بعد از این قضایا بلاکش کردم، جوابش رو نمیدم، الان هم هی پیام میده منو ببخش!! عذاب وجدان دارم!!!
بعد اون دیگه من اون فرد قبلی نشدم، دلم بد جوری شکست، خیلی بد، خیلیییی بد...
آخرین بار پرسیدم: دلیلت چی بود برای این کارهات؟!
گفت: اشتباه کردم! و خیلی راحت توجیه کرد آدم اشتباه میکنه! دوستت داشتم نمیخواستم ولم کنی بخاطر اون دروغ میگفتم!!!!!
و من در نهایت بهت و تحیر و تعجب و زیر یه خروار خاطرات ذهنی که با عشق مجازیم که تصمیم بر ازدواج باهاش داشتم ولش کردم...
در واقع همه چی رو، کنکور و زندگی و احساساتم رو...
الان هم دلم پر خونه...
چه بازی خوردم...
اما خدا خواست با مرگ غیر واقعیش، واقعیت برای من رو شد...
چقدر آدم ها وقتی بازیگر میشن نقش های غیر از خودشون رو قشنگ بازی می کنن خصوصا توی فضای مجازی !
انقدر منو از خودش مطمئن میکرد که آدم باورش نمیشد اینطور یک نفر زندگی دیگران رو به بازی بگیره!
هیچ وقت نمی بخشمش... هیچ وقت...
دق کردم از دروغ هاش... دیوونم کرد...
تازه رسیدم به این جمله که عشق آدم رو کور میکنه، گوش هات رو میبنده، عشق درد... درد!
ثریا گفت: ما به این نتيجه رسیدیم در این فضا خیلی ها عشق رو با علاقه با خلا عاطفی با خود خواهی با هوس و یه حس زود گذر یا حتی یه سرگرمی اشتباه میگیرن فرقی نمیکنه آقا باشی یا خانم! مجرد باشی یا متاهل! اگر مسیر درست رو بلد نباشی و طبق قواعد درست جلو نری حتما به ته دره سقوط میکنی!
البته فضای مجازی به همون اندازه که خطرناکه به همون اندازه هم از مسیر درست حرکت کنی کمک کننده است!
بعد هم نمونه کارهاشون رو نشون داد که خیلی بهتر و قوی تر از تیم قبلی بود...
اما مریم همچنان در فکر فرو رفته بود و در حدی تابلو بود که ندا با اشاره به مریم گفت: حدیث حاضر غائب شنیده ای! او در میان جمع و دلش جای دیگر است...
ناگهان مریم بلند شد چادرش رو پوشید و عذر خواهی کرد و گفت: ببخشید دوستان من باید کمی زودتر برم جایی کار دارم انشاالله دفعه ی بعد جبران میکنم!
بچه ها کمی ناراحت شدن خصوصا مهدیه که قرار بود ارائه بده، ولی من گفتم: اشکالی نداره برو بسلامت...
با خودم گفتم: شاید نگرانی من بیخود بوده و ذهن مریم درگیر کار دیگه ای هست! با این خیال خودم رو دلخوش کردم تا از افکار مشوش در امان باشم اما ...
ادامه دارد...
نویسنده: #سیده_زهرا_بهادر
هر گونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست.
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 👇
Join @khorshidebineshan
معمولا در خانواده هایی که چند فرزند دارند پذیرش نوزاد جدید ، عضو جدید خانواده و کودک جدید راحت تر صورت میگیره.
بچه هایی که تک هستند ، تک فرزند یا تک نوه یا تعداد محدود هستند ، ممکنه ورورد نوزاد جدید بیشتر اذیتشون کنه . شاید چون تا قبل از این کانون همه توجهات بودند و همه چیز در انحصار اون ها بوده. همه چیز از جمله توجه پدر ، مادر ، پدربزرگ و مادر بزرگ و اطرافیان... بنابراین پذیرش یک عضو جدید براشون سخت تره و بیشتر انحصار گرا هستند . البته این مسأله هم مثل باقی مسائل مطلق نیست ولی عمومیت زیادی داره.
اما در خانواده های پر جمعیت ، چون از اول همه چیز مشترک بوده ، بچه ها پذیرش بیشتری نسبت به ورود عضو جدید و نوزاد جدید دارند و به تبع اون حسادت و حساسیت کمتری هم دارند.
در این خانواده ها معمولا مشارکت و تعامل بین بچه ها بهتره و رشد فردی و اجتماعی بهتر شکل میگیره.
موافقید؟
#خانواده_چند_فرزندی
Join @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
مجله تربیتی خورشید بی نشان
یک مورد دیگر از سؤال های مرسوم بچه ها، سؤال در مورد مرگ است به خصوص که اگر از نزدیکان کودک کسی فوت ک
سوالات کودکان درباره مسایل جنسی
به حالت های عاطفی خودتان در مقابل بچه ها آگاهی داشته باشید اگر از سؤال های جنسی آن ها بترسید، بلافاصله حس می کنند و این درک را پیدا می کنند که باز من یه سؤال نامربوط کردم و مامان بهم ریخت و بحث بد و خوب مطرح می شود. در حالی که می توانیم خیلی خونسرد مثلاً بگیم: نمی دونم بذار شب از بابا می پرسیم! اما هر وقت پاسخ گویی را به بعد موکول کردید، حتماً برگردید به موضوع و به او جواب بدهید.
وقتی کودک می پرسد: که من از کجا آمده ام یا من چه جوری درست شدم، اولین کار شما این است که اول نظر خودش را بپرسید، «تو چی فکر می کنی؟»، تو توی شکم من بودی بعد دکتر باز کرد تو اومدی بیرون، آخه همه ی بچه ها باید یه مدت تو شکم ماماناشون باشن تا گنده بشن!
نیایید توضیح بدید که حالا چه جوری باز کردن! یک مادری به بچه اش گفته بود که شکم من رو از بالا تا پایین بریدن!!! بچه هم دچار عذاب وجدان شده بود که آخه مامان خیلی دردت اومد؟ من تو رو اذیت کردم؟ لازم نیست بگیم بریدن همین که بگیم باز کردن کافیه؛ و لازم نیست که تفاوت های زایمان طبیعی با سزارین را برای بچه توضیح بدیم؛ شکم منو باز کردن و تو اومدی بیرون همین قدر کافیه.
یا کودک می پرسد که من چه جوری درست شدم؟ باید بگیم که ببین عزیزم وقتی مامان ها و باباها همدیگه رو خیلی دوست دارن، بچه ها درست میشن! ممکنه که بچه زن و شوهر بدون بچه دیده باشه و از ما بپرسه که اِه پس مثلاً عمه نیر و عمو همدیگرو دوست ندارن که بچه درست نکردن؟ مادر: چرا دوست دارن اما باید هم دوست داشته باشن هم بخوان، من و بابا هم همدیگرو دوست داشتیم هم تو رو از خدا خواستیم اونوقت تو اومدی! اِه پس حالا همدیگرو دوست ندارین که این قدر دعوا می کنین؟ ببینید این تمام ریزبینی های بچه ها است که هر مادری ممکن است با آن مواجه شود. نیایید بگید تو دونه بودی تو باغچه کاشتیم یا لک لک آورده بعد بچه ها سؤال های عجیب و غریب تر خواهند پرسید.
به پسرها اطمینان بدهید که در حاملگی نقش پدر مهم است. یک مشکل امروز ما این است که پسرها فکر می کنند در این موضوع هیچ کاره هستند. باز تأکید می کنم که بدون توضیح اضافه در پاسخ به بچه ها نقش پدر را هم پررنگ کنید و بگویید بدون بابا که نمیشه و همه ی بچه ها یه بابا می خوان و یه مامان. ( ادامه دارد...)
#بهداشت_جنسی {قسمت22}
[مباحث کودک متعادل ]
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
سلام روزتان مهدوی
🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله #قسمتجدیدرایحهمحراب* تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
✅موثرترین روشهای ضدعفونی میوه و سبزیها
✍هرگز از مایع ظرفشـویی جهت میکروبزدایی یا میکروبکشی سبزیها استفاده نکنید؛ به دلیل در دسترس بودن مایع ظرفشویی در منازل متاسفانه استفاده از این شوینده شیمیایی و غیرخوراکی باب شده که هرگز مورد توصیه متخصصان نیست.
اما جوش شیرین و سرکه به دلیل ایجاد تغییراتی در PH میتوانند در نابودی میکروبها بسیار موثر باشند. نمک نیز میتواند روی میکروبها اثر کشندگی و بازدارندگی رشد داشته باشد که اگر به همراه سرکه استفاده شود، اثرات این دو با هم تشدید خواهد شد.
📚سایت دکتر روازاده
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 بادکش، بدون تشخیص و عوارض آن
🔺اين كليپ را انتشار دهید تا به هموطنامون خدمتی كرده باشيم🔻
📚:حکیم خیراندیش
🍏 @khorshidebineshan 🌿