مجله تربیتی خورشید بی نشان
🎥 در ایران خودرو ملی نداریم، همه چینی است/ شش ماشین پلیس در کرج با آب کار میکنند ▪️سردار سید کمال
🔴چرا فقط شش تا؟ خودتان مشتری بشوید هزاران تا بخرید. خودتان مسئول پلاک کردن هستید. پلاک بزنید و اجازه بدهید تردد کنند.
همین جوانان خودروساز می شوند. شما به خودروسازها چه کاری دارید؟ بزرگترین قدم را خودتان می تواند بردارید.
✍حمیدرضا مقصودی
20.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌀چکار کنیم خدمت امام زمان عج برسیم؟
🔴#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان بپیوندید👇
Join @khorshidebineshan
🔻یک طایفه بیشتر نداریم
🔹نقل است که وقتی متوسلیان و نیروهایش در مریوان مستقر شدند، در بحبوحه زد و خوردها با ضدانقلاب، احمد کنار یکی از خیابانها با عضو بلند پایهای از کومله، جدل میکند.
🔸وقتی متوسلیان از طرف مقابل میپرسد کیست و چه کاره است، پاسخ میشنود که «مگر غیر از کومله حزب دیگری هم داریم؟» متوسلیان تا این جمله را میشنود، سیلی محکمی به عضو کومله که اتفاقاً هیکل تنومندی هم داشت، میزند و نقش زمینش میکند و خطاب به او میگوید «در این شهر فقط یک طایفه داریم؛ جمهوری اسلامی و دیگر هیچ»
🔹تقریباً چهل سالی از آن روزها میگذرد. متوسلیانها طی هشت سال با دشمن-چه رژیم بعث و چه گروهکهای ضد انقلاب- جنگیدند و شهید شدند؛ امثال بهروز بابایی خیابان به خیابان، کوچه به کوچه، خانه به خانه با منافقین تن به تن جنگیدند و شهید شدند؛ نسل سومیها و نسل چهارمیها کیلومترها دور تر از مرز کشور با تکفیریها جنگیدند و شهید شدند.
🔸حالا نه اثری از کومله و رژیم بعث و سازمان مجاهدین خلق مانده و نه خبری از تکفیریها؛ صدام هم حسرت سرنگونی انقلاب اسلامی را با خودش به گور برد.
🔹طی همه این سالها از متوسلیان گرفته تا شهدای مدافع حرمِ دهه هفتادی جنگیدند و شهید شدند تا یک چیز را به دنیا مخابره کنند: در این نقطه از عالم، با همه سختیها، با همه مشکلات، با همه نامردیها و خیانتهای بعضیها، فقط یک طایفه داریم؛ جمهوری اسلامی و دیگر هیچ....
جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
Join @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
سلام شبتان مهدوی
🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله #قسمتجدیدداستانسمِمهلک* تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 #سم_مهلک #بر_اساس_واقعیت #قسمت_بیست_ویکم چند تا آقا از جلومون رد شدن بخاطر ه
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋
#سم_مهلک
#بر_اساس_واقعیت
#قسمت_بیست_ودوم
گفت: هما این چند وقت خیلی ذهنم، من رو به چالش های زیادی توی زندگیم کشوند و سوال و جوابام بهم کمک میکرد.راستش خودت که بهتر میدونی که من گذشته ام رو دوست ندارم و رنج و سختی زیادی کشیدم و حالا تجربه هایی که بدست آوردم رو انگار نگه داشتم و هر چی سعی می کنم فراموششون کنم نمیشه که نمیشه!
من نمیخوام اون خاطرات رو توی ذهنم با خودم بار بکشم!
اما... اما یک سری از افراد و آدمای اطرافم مدام زندگی سخت و بد گذشته ی من رو یادآوری میکنن و به خاطر یک سری مسائل چیزی نمیتونم بهشون بگم....
حالا هماااا آرامشم به هم ریخته....
از یه طرف کمکم کردی و شروع به خودسازی کردم، البته هنوز نمیشه بهش گفت خودسازی! ولی خوب دارم تلاشم رو می کنم تا واجباتم رو درست انجام بدم، ولی چند روزی هست که فکرم درگیره...
دوباره گذشته یادم میاد!
فشار عصبی زیادی روی من هست!
این تلخیهای گذشتم مثل یه کَنِه بهم چسبیدن!
طوری که اگه یه اتفاق خوب و خوش برام بیوفته ،بعد از یک ساعت فراموش میکنم و دوباره گذشته ی بد واعصاب خورد کن خودم رو یادم میاد...
هما من به کسی نگفتم جز تو نمیدونم باور می کنی یا نه، خیلی شب ها از خواب میپرم و خواب راحت ندارم...
ذهنم به شدت درگیره و ناخودآگاه دلم میخواد گریه کنم....
مهسا داشت تند تند و با لرزش صدا حرفهاش رو میزد، من کاملا ساکت بودم تا حرفهاش به اینجا رسید گفتم: مهسا نگو که درجا زدی! باورم نمیشه!
یعنی وسط راه میخوای رها کنی و برگردی؟!
با هق هق ادامه داد: هماااا نه ! نه! من نمیخوام جا بزنم! نمیخوام پا پس بکشم!
روحیه ام خوبه و انرژیمم زیاده و خیلی کار انجام میدم،ولی به خاطر گذشته احساس گناه ،ترس و عذاب دارم می فهمی...
درکم می کنی...
با اینکه این چند وقت از گناهام دست کشیدم و توبه کردم ولی... ولی خیلی ناراحتم...
اصلا بذار حرف دلم رو بزنم حس میکنم خدا منو نبخشیده... !
هر چند که البته خودمم نتونستم خودمو ببخشم حتی سر کوچکترین چیز احساس عذاب وجدان دارم ...
دارم دیوونه میشم چیکار کنم؟
همینطور که به صحبتهاش گوش می کردم همزمان بهشون فکر هم می کردم چه دل پری داشت...
بالاخره تغییر کردن هم سختی خودش رو داره، از تجربه بیمارستان کاملا به این نتيجه رسیده بودم که وقتی یه سمی وارد بدن انسان میشه برای از بین بردنش ممکنه، پادزهرش بیشتر اذیتمون کنه اما برای درمان و پاک شدن از سموم چاره ای نیست جز تحمل کردن!
و حرفهای مهسا این رو خوب میرسوند درمان روح هم غیر از این نیست...
این مدل سختی ها، سختی هایی هستن که شاید هیچ وقت دیگران درکشون نکنند!
اما دیدم خدااایش از همه ی این سختی ها مشکل تر اینه وقتی کسی تغییر می کنه اطرافیانش مدام گذشته اش رو بهش یادآوری کنن!
ولی خوب طبیعتا اطرافیان رو که نمیشه عوض کرد!
باید خودمون یه فکری به حال این موضوع کنیم، که خداروشکر من راه حل رو میدونستم، راه حلی که بعد ها برای خودم گمشده ای شد تا به بیچارگی دوباره برگردم....
ادامه دارد....
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان👇
Join @khorshidebineshan
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 #سم_مهلک #بر_اساس_واقعیت #قسمت_بیست_ودوم گفت: هما این چند وقت خیلی ذهنم، من ر
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋
#سم_مهلک
#بر_اساس_واقعیت
#قسمت_بیست_وسوم
ترجیح دادم به جای اینکه از پشت گوشی باهاش صحبت کنم قرار بذاریم بهشت زهرا همدیگه رو ببینیم...
تا پیشنهادم رو گفتم که مهسا وقت داری یه ساعتی بریم بهشت زهرا ؟
خیلی سریع پذیرفت و محل قرارمون هم شد مزار همون شهید همیشگی ، همون یکی مونده به آخر توی اولین ردیف. همونجایی که مهسا تصمیم گرفت و بهترین همراهش رو انتخاب کرد...
سریع آماده شدم و راه افتادم ...
دوست داشتم کمی زودتر از مهسا برسم تا بتونم بیشتر توی اون فضای معنوی باشم اما غافل از اینکه گاهی دام شیطان درست توی همون فضای معنوی برات پهن شده!
که اگه حواسمون نباشه نه تنها باعث نمیشه اوج بگیریم بلکه با یه سقوط ناگهانی یا تدریجی از مسیر خارج میشیم!
وقتی رسیدم هنوز طبق محاسباتم مهسا نیومده بود و این برای من فرصت خوبی بود که کنار تک تک شهدایی که دوستشون داشتم سری بزنم، پیش یکیشون که برای من ویژه تر بود نشستم.
فکر نمی کردم مهسا بیاد بالای سرم...
همینطور که توی حال خودم بودم مهسا با صدای بلند و لحنی که هیچ شباهتی با پشت تلفنش نداشت گفت:ظاهرا،
در مجلس عشاق قراری دگر است...
وین بادهٔ عشق را خماری دگر است...
لبخندی زدم و گفتم: چقدر زود رسیدی؟!
نشست کنارم و با نگاه به قاب عکس شهید، چشم و ابروش رو برای من کج کرد و گفت: همیشه یه مزاحم باید باشه دیگه، تا قاعده ی عشق بازی رو بریزه بهم هما خاااانم!
گفتم: رنگ و حالت نمیگه تو همونی بودی یک ساعت پیش، پشت تلفن تمام غم های عالم رو سرازیر کردی سمت من!
یه آه عمیق کشید و گفت: نگو هما... نگو... که دلم پره... چکار کنم؟ اصلا کاری می تونم بکنم؟
گفتم: بلند شو...
با تعجب زل زد توی چشمام!
گفتم: مگه جواب سوالت رو نمیخوای؟!
بلند شو خوب دیگه! یاعلی...
بلند شد، با هم راه افتادیم سمت شهیدی که محل قرارمون بود. من نشستم مهسا هم به تبع من نشست و منتظر بود ببینه چی میخوام بگم؟!
خیلی معطلش نگذاشتم و گفتم: میدونم و مطمئنم اولین باری که اینجا اومدی رو خوب یادته، با سر حرفم رو تایید کرد، ادامه دادم: حتما هم یادته نگران چی بودی و بهت چی گفتم؟!
خیلی جدی گفت: آره خوب یادمه!
گفتی این پاتک دشمنه قسم خوردمونه، حمله از جلو که آدم رو نا امید می کنه و از آینده می ترسونه، ولی... ولی خوب امروز وضعیت من فرق می کنه، گذشته ام داره من رو نابود می کنه هما!
لبخندی زدم و گفتم: اینکه امروز داره نابودت میکنه حمله از عقبه! دشمن ما بیکار نمیشینه عزیزم!
حمله از عقب دقیقا همین حال خراب تو!
دقیقا با یادآوری شکست ها و کدورت ها و گناهان گذشتمونه، که خیلی شیک مانع میشه که دیگه راحت نتونیم ادامه بدیم، کم بیاریم و درجابزنیم!
اخم هاش رفت توی هم و گفت: اصلا کامل برام توضیح بده ببینم از چند جهت دیگه قراره ضربه بخورم حداقل حواسم باشه؟!
تا اومدم کامل براش توضیح بدم، و درست وقتی که میخواستیم حواسمون باشه که ضربه نخوریم یکدفعه....
ادامه دارد....
نویسنده: #سیده_زهرا_بهادر
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان👇
Join @khorshidebineshan
داریم به قسمت هایی می رسیم که واقعا حساس و سخته...
حداقل برای خود من وقتی این واقعيت ها رو میشنیدم اینطوری بود....
چقدر سختتر توی این داستان از شهدا می نویسم ولی متفاوت از بقیه رمان ها قراره فاصله ها رو نشون بدم...
┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋
🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان #حضـــرتصاحـــبالـــزمانعج🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐
🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ
یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران
ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋
🌹 #سلام_بر_حسین_علیهالسلام 🌹
🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐
•••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈•••
┄•●❥ @khorshidebineshan
Farahmand-Doaa-Ahd_SoftGozar.com.mp3
9.72M
🌺
═══✼🍃🌹🍃✼═══
دعای عهد کم حجم
✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨