#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۶»
در انتهای صحبتشون، مادر جان گفت:
جان، من میخوام ازت خواهش کنم که امشب تکالیفتو خیلی خیلی خوب انجام بدی تا فردا صبح با هم بریم مدرسه و با معلمت صحبت بکنیم.
جان قبول کرد و مشغول نوشتن مشق شد.
مادرش هم به نوشتن توی دفتر خودش ادامه داد.
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۷»
روز بعد، جان و مادرش، قبل از شروع مدرسه به دیدن معلم جان رفتن.
جان خیلی نگران بود و ترسیده بود
چون نمیدونست که معلمش میخواد به مادرش چی بگه!!
جان میدونست تقصیر خودشه که تکالیفشو انجام نداده!!
جان زیر لب غر غر کرد:
اه! من از مشق بدم میاد!
معلم جان با مهربونی گفت:
جان من شنیدم که چی گفتی!
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۸»
مادر جان گفت:
خانم معلم، من و جان دیشب در مورد این مسئله صحبت کردیم
و من به شما قول میدم که جان از این به بعد تمام تکالیفشو سر موقع انجام میده.
اما به نظرم شما باید دلایل جان رو هم بشنوید.
جان اصلا نمیخواد که بهونه بیاره!
اون واقعا برای کارش دلیل داره!!
لطفا به اون اجازه بدید که دلیلش رو برای شما هم توضیح بده!
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۹»
روز بعد، جان و مادرش، قبل از شروع مدرسه به دیدن معلم جان رفتن. جان خیلی نگران بود و ترسیده بود چون نمیدونست که معلمش میخواد به مادرش چی بگه!! جان میدونست تقصیر خودشه که تکالیفشو انجام نداده!!
جان زیر لب غر غر کرد:
اه! من از مشق بدم میاد!
معلم جان با مهربونی گفت:
جان من شنیدم که چی گفتی!
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۱٠»
مادر جان گفت:
خانم معلم، من و جان دیشب در مورد این مسئله صحبت کردیم و من به شما قول میدم که جان از این به بعد تمام تکالیفشو سر موقع انجام میده. اما به نظرم شما باید دلایل جان رو هم بشنوید. جان اصلا نمیخواد که بهونه بیاره! اون واقعا برای کارش دلیل داره!! لطفا به اون اجازه بدید که دلیلش رو برای شما هم توضیح بده!
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۱۱»
جان حسابی ترسیده بود!
اون الان باید با معلمش صحبت میکرد و میگفت که برای چی مشقهاش رو ننوشته!!
جان کمی فکر کرد
یک نفس عمیق کشید
و شروع کرد به صحبت کردن!
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۱۲»
اگر من بخوام تمام وقتم رو صرف نوشتن مشق بکنم
دیگه نمیتونم به مادرم کمک کنم
و میدونم که این مادرم رو ناراحت و عصبانی میکنه!
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۱۳»
بعضی وقتا اون قدر تکلیفها زیادن که من وقت نمیکنم همشونو خودم بنویسم! اون وقت مجبور میشم از روی مشق دوستام کپی کنم! میدونم که این کار تقلبه و اصلا خوب نیست، اما من مجبور میشم، چون باید تکلیفمو تحویل بدم.
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۱۴»
تازه، وقتی هم تکلیفم رو تحویل میدم، خیلی طول میکشه که شما اونو تصحیح کنید! برای همین من یادم میره که چی نوشته بودم و نمیتونم هیچی یاد بگیرم! تازه شما توی این مدت درسهای جدید هم یاد میدید! من واقعا گیج میشم!
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۱۴»
معلم جان کمی فکر کرد و گفت:
من هیچ وقت متوجه نشده بودم که تو این قدر باهوشی!
حرفهایی که زدی واقعا درستن!
من باید خیلی به حرفای تو فکر کنم.
تازه به نظرم همهی معلمها باید حرفهای تو رو بشنون!
از این به بعد هر وقت که خواستم بهتون تکلیف بدم، حتما حرفهای تو رو مد نظر قرار میدم!
حالا میشه لطف کنی و دلایلتو به بقیهی معلمها هم بگی؟
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۱۵»
در جلسهی بعدی مدرسه
جان دلایلش رو با تموم معلمها، مادر و پدرها و دوستانش در میون گذاشت!!
اون حسابی مضطرب بود؛
ولی تونست حرفاشو به همه بزنه!
از اون روز به بعد مدرسه خیلی خیلی تغییر کرد!
الان دیگه برای بچهها راحتتر بود که تکالیفشونو سر وقت تحویل بدن
و بتونن درسشون رو خوب یاد بگیرن!
تازه الان دیگه وقت آزاد داشتن تا با خانوادههاشون خوش بگذرونن و کمی تفریح بکنن.
ادامه داره...
@kodaknojavan 🌿🌷
#قصهکودکانه
📌من از مشق بدم میاد📝«۱۶»
از اون موقع به بعد
جان دیگه از مشق نوشتن بدش نمیومد.
بلکه خیلی هم از انجام دادن تکالیفش لذت میبرد!
از اون روز به بعد جان دیگه هیچوقت راجع به نوشتن مشقهاش به مادرش غر نزد!
پایان
@kodaknojavan 🌿🌷