کُلبِه یِ چوبی *
و در نهایت فقط کسانی با تو میمانند که زیبایی را در روحت دیدند اما مدهوش شدگان به ظاهر، یکی یکی خواهند رفت
_
کُلبِه یِ چوبی *
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام
بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام
کُلبِه یِ چوبی *
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام
زمین،از دلبران خالیست یا من چشم و دل سیرم؟
که میگردم ولی زلف پریشانی نمیبینم..
کُلبِه یِ چوبی *
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت؛
آنچه در خواب نشد، چشم من و فکر تو بود