کنجِخلوت...!
مقتل بخونیم...
مرد...
روی پشت بام دارالاماره ایستاده است.
پاهایش نمیلرزد،
استوار و محکم پا بر لبه پشتبام میگذارد؛
اما در چشمانش دلواپسی هویداست.
رو به افق میکند و لب میزند:
" کوفه نیا..."
مرد قرار است همانجا شهید شود.
در اعماق دلش صدایی میگوید:
" کاش یکبار دیگر میدیدمت."
مرد با دلتنگی برای حسین جان میدهد...
هیچ فردی در پی اصلاحِ خوی خویش نیست
هر که را دیدیم در آرایشِ روی خود است ...
#صائب_تبریزی
ناله اگر که برکِشم، خانه خراب میشوی!
خانه خراب گشتهام بس که سکوت کردهام
#صائب_تبریزی