eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
484 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
کنجِ‌خلوت...!
من دلم تنگ شده برات(:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی! دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی! صدایت کردم و سیبی به کف با دامنی آبی وزیدی بر لب ایوان و، ایوان شد چه ایوانی! نبودی بغض کردم... حرف ها را... خودخوری کردم دلم ارگ است و ارگ از خشت... ویران شد، چه ویرانی! گوزنی پیر بر مهمان سرای خانه‌ی خانی به لطف سرپُری تک لول مهمان شد، چه مهمانی! یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تو یکی در تنگی آغوش زندان شد، چه زندانی! هلا ای پایتخت پیر، تای دسته دارت کو؟ بگیرد دست من را آه، "طهران" شد چه "تهرانی" پس از یوسف تمام مصریان گفتند: عجب مصری بماند گریه هم سوغات کنعان شد، چه کنعانی من از "سهراب" بودن زخم خوردن قسمتم بوده برو "گرد آفریدم" فصل پایان شد، چه پایانی...
هدایت شده از  همسرداری
گرچه یادی نکند پیش خود اما همه‌شب دم به دم خاطر او می‌گذرد از نظرم ... - محمد شیخی
«سعی بسیار نمودیم، به جایی نرسید...»
‌دلم را ورق می‌زنم به دنبال نامی که گم شد در اوراق زرد و پراکنده‌ی این کتاب قدیمی به دنبال نامی که من... - منِ شعرهایم - که من هست و من نیست به دنبال نامی که تو ... - تویِ آشنا ، ناشناس تمام غزل‌ها - به دنبال نامی که او ... به دنبال اویی که کو؟!(((((:
هدایت شده از گردانِ ³¹⁵
بیا کز هجر، بد حالی‌ست ما را..
بر عشق تو سوگند که ویران تو هستیم از خویش جدا؛ زار وپریشان تو هستیم پیش که بگوییم از این، قصه‌ی هجران ؟ گریان به نهان، چاک گریباِن تو هستیم از دام غمت نیست دگر، چشم رهایی چون ابر بهاران همه باران تو هستیم ای باد، بر آن یار سفر کرده بفرما.. باز آی؛ که درمانده ی درمان تو هستیم کاشانه ی دل سوخت از این وادی هجران..(: لطفی بنما ، بی‌سروسامان تو هستیم صدنغمه ز دل از غم هجران تو گفتیم... در کنج قفس، مرغ غزل‌خوان تو هستیم با ناخن خود، بر دل صد پاره نوشتیم سوگند به تو، زار و پریشان تو هستیم
مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می‌میرم؛ و فردا چطور؟ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته‌ام(:
هدایت شده از گردانِ ³¹⁵
بیچارگی ببین، که ز هجران روی تو غم آمده‌ست تا که تَسَلَّا دهد مرا ...
حرف دل بسیار اما،شعر کوتاهش خوش است نه گلی در باغ مانده، نه دلی در پیکرم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا