هدایت شده از کآشوب | مداحی و نوحه
حاج محمود کریمیروح مقاومته زینب زینب.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
روح مقاومته زینب زینب
نور بی نهایته زینب زینب
هر آزاده ای تو عالم میذاره
پیشونی به ساحت زینب زینب
🎙 #حاج_محمود_کریمی
✳️ #جدید
#️⃣ #ولادت_حضرت_زینب_س
#️⃣ #مولودی
🗒 متن کامل شعر
🆔 @Kashoob_Media
🌐 Kashoob.com
کنجِخلوت...!
خدایا؟! خیلی خوب میتونی دلبری کنی وقتی ما بندههای طفلکی تو اوج دلخستگی به سر میبریم(: ممنون ازت🫀
من همانم که هستم!
اما حالا با همراهی در این مسیر:)
همچنان که هرشب قرآنم را نفس میکشم و میخوانم؛ حالم را بهتر میابم وقتی میدانم «او» هم همچون خودم سالهاست که این انس دارد...(:
#فیالحال
کنجِخلوت...!
من همانم که هستم! اما حالا با همراهی در این مسیر:) همچنان که هرشب قرآنم را نفس میکشم و میخوانم؛ حا
نشانههای زیادی برای این وصال دیدم(:
همانجا که روز تولدم با استیصال، ترس و اضطرابی بیشازحد و غیرقابل توصیف قرآنم را در گلزار شهدای کوچک و دنج روستایمان با نیت دستیافتنِ اطمینان قلبی باز کردم و صراحتا آیهی ۲۱ سورهی روم آمد که:
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(((((((:
کنجِخلوت...!
نشانههای زیادی برای این وصال دیدم(: همانجا که روز تولدم با استیصال، ترس و اضطرابی بیشازحد و غیرقاب
باور نمیکردم اینقدر واضح خدا قلبم را تکان دهد...
مجدداً سه شب بعد با حالی غریب و استرسی بینهایت... در حالی که فراوانی اشکهایم جانکاه شده بود؛ تنها پناه خود را همین قرآن خوش رایحه میدانستم.
پس دوباره با نیت تفأل زدم و بسمالله گویان بازش کردم و این بار آیهی ۱۲۶ سورهی طه آمد در اولین خط صفحهی ۳۲۱ مصحفِ خدایی که خوب بلد است دلبری کند و قلب انسان را نوازش....
که گویی با زمزمهای محکم کنار گوشم میگفت:
«قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا ۖ وَكَذَٰلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَىٰ
+ [خدا] میگوید: همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش می شوی!»
کنجِخلوت...!
باور نمیکردم اینقدر واضح خدا قلبم را تکان دهد... مجدداً سه شب بعد با حالی غریب و استرسی بینهایت...
جا خوردم...
و تا صبح اشک ریختم:)
فکر میکردم امشب قلمم توان نوشتنِ این ماجراها را دارد اما مثل اینکه اشتباه میکردم.....
داستان این اتفاق را کم کمک خواهم نوشت!
اگر واگویههای دلم یاری کنند و ذهنم آرام باشد؛
کنجِخلوت...!
:)
یاد آن شب بخیر... چقدر همهچیز زود میگذرد؛
گمان میکنم پنجمین جلسهای بود که صحبت میکردیم:)
هدایت شده از نجف(:
فرار میکنم از حرف این و آن به حسین
فرار میکنم از مردم جـهان به حسین..
کنجِخلوت...!
زیارتِ امروز خیلی برام مقدسه!
میان صحن او میگردم و از خویش میپرسم؛
بهشت اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا؟!(: