eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
480 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
16 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سیدةالسادات.
آقای رجب‌زاده، از دیشب که خبر شهادتتان را شنیدم، تا دَم صبح با خودم فکر کردم و مغزم از مصیبت های وارده بر شما گریست. سوال اصلی اینجاست که چطور ممکن است و چه بر مادرتان آمد ؟ یعنی هیچ کسی آن حوالی نبود که صدای شما را بشنود و کمی از آن معرکه‌ی قتلگاه دورِتان کند؟ عجیب نیست. آخر که وقتی شکم از حرامی ها پر بشود، دیگر صدای شیون کسی که دارند تکه تکه اش میکنند در قلبها رسوخ نمیکند. راستی ! صحبت از مادرتان شد. او آنجا نبود. بالای سرتان و کنار مقتل شما نبود. ندید که چگونه زیر و رویتان میکنند و لباس از شما می‌درند. مادر مکرمه‌تان اول های غیاب گمان می‌کرد که لابد بازهم به سمت عراق راهی شده اید و باز هم بدون خبر قبلی در نجف دعاگویشان هستید. او شاید با خود فکر می‌کرد که سجادهٔ دل را گوشه ای از بین الحرمین گشوده اید و رو به آن مظهر جلال و جبروت دارید نماز عشق میخوانید. اما غافل از آنکه مستقیماً رو به حضرت سیدالشهداء نشسته اید. شما روضه خوان بودید و حال و اوضاعتان شبیه به روضه هایی شد میخواندید. برای ما دعا کنید ، آقای روضه خوانِ شهید.. « س.حسینی »
هدایت شده از بایگانیِ‌تامیلا.
بچه‌ها‌شهید‌رجب‌زاده‌زن‌داشت(: وقتی‌به‌این‌موضوع‌فکر‌میکنم‌تمام‌ وجودم‌آتیش‌میگیره(:
فقطعوهُ بسیوف.. هجا هجا شده حروف:)
من هیچوقت از یه امتحان خوشم‌ نمیا......
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
و من هنوز هم می‌جنگم(((((:
کنجِ‌خلوت...!
و من هنوز هم می‌جنگم(((((:
با وجود تمام سختی‌هایی که روز به روز به مسیر پیش‌‌رو اضافه میشه... با وجود سختی بیدار شدن این‌ساعت؛ درحالی که سه چهارتا کپسولی که خوردم به طرز عجیب و غیرقابل تحملی خواب‌آلودگی میاره. ولی باید بشینم پای درسم، چون ساعت ۸ اولین امتحان ترم تابستونه‌ست و فردا دومیش و هفته‌ی بعد سومی. چون باید به خاطر مریض‌شدن و عقب موندن از کلاسِ دوست‌داشتنی‌‌م بشینم پای قرآن و خودمُ برسونم به بچه‌ها. چون باید خونه‌رو مرتب کنم و بعد از امتحان مثل همیشه از اون قیمه‌های معروفم بار بذارم تا ظهر که زائرای امام‌رضا رسیدن ناهار دورهم جمع باشیم.
کنجِ‌خلوت...!
و من هنوز هم می‌جنگم(((((:
با وجود اینکه ذهنم پای هزارتا مشغله داره مچاله میشه و همچنان اورثینک لحظه‌ به لحظه‌ش رو کنار نمی‌زاره. به این فکر می‌کنم که چقدر کار سرم ریخته و چقدر این وسط خودم گریه دارم بابت دلتنگی شدیدی که بعد از سفر همیشه سراغ آدمی میاد. چقدر گریه دارم بابت ماجراهای اخیر، مثلا شهیدرجب‌زاده و ...... اما امیدم به آخر ماهه که قراره اتفاق خوبی بیوفته. تا اون موقع باید کارهامُ جمع و جور کنم. باید بدهی یه نفرُ براش بریزم. دو تا جلسه‌ی مهم دارم که باید تا آخر هفته‌ی بعد حتما برم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کنجِ‌خلوت...!
خیرِ ما دست پدر؛ دستِ امیر نجف است او که بر ماست پدرتر؛ ز پدرهای تنی(: