کنجِخلوت...!
و من هنوز هم میجنگم(((((:
با وجود تمام سختیهایی که روز به روز به مسیر پیشرو اضافه میشه...
با وجود سختی بیدار شدن اینساعت؛
درحالی که سه چهارتا کپسولی که خوردم به طرز عجیب و غیرقابل تحملی خوابآلودگی میاره.
ولی باید بشینم پای درسم، چون ساعت ۸ اولین امتحان ترم تابستونهست و فردا دومیش و هفتهی بعد سومی.
چون باید به خاطر مریضشدن و عقب موندن از کلاسِ دوستداشتنیم بشینم پای قرآن و خودمُ برسونم به بچهها.
چون باید خونهرو مرتب کنم و بعد از امتحان مثل همیشه از اون قیمههای معروفم بار بذارم تا ظهر که زائرای امامرضا رسیدن ناهار دورهم جمع باشیم.
کنجِخلوت...!
و من هنوز هم میجنگم(((((:
با وجود اینکه ذهنم پای هزارتا مشغله داره مچاله میشه و همچنان اورثینک لحظه به لحظهش رو کنار نمیزاره.
به این فکر میکنم که چقدر کار سرم ریخته و چقدر این وسط خودم گریه دارم بابت دلتنگی شدیدی که بعد از سفر همیشه سراغ آدمی میاد.
چقدر گریه دارم بابت ماجراهای اخیر، مثلا شهیدرجبزاده و ......
اما امیدم به آخر ماهه که قراره اتفاق خوبی بیوفته.
تا اون موقع باید کارهامُ جمع و جور کنم.
باید بدهی یه نفرُ براش بریزم.
دو تا جلسهی مهم دارم که باید تا آخر هفتهی بعد حتما برم.
کنجِخلوت...!
خیرِ ما دست پدر؛ دستِ امیر نجف است
او که بر ماست پدرتر؛ ز پدرهای تنی(:
هدایت شده از - حضرتِ۱۱۰ 🇵🇸 -
میفروشم خانه ام را خرجِ صحنت میکنم؛
هر چه دارم نذرِ گنبد، نذرِ ایوانت حسن..
هدایت شده از متمایلبهسمتنجف :)
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش مانند برادر حرمی داشت حسن ..💔
@samte_najaf