eitaa logo
کودک مهدوی
5.5هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
430 ویدیو
33 فایل
انواع آموزش‌های مهدوی برای کودکان و گاهی هم برای نوجوانان☺️ خانم نوری هستم مدیر اینجا و کانال اصلیم اینه👇 https://eitaa.com/joinchat/3391488005Cc25f359763
مشاهده در ایتا
دانلود
نرگس از جایش بلند شد و گفت من می‌خواهم به بابا نشان بدهم چقدر منتظرش هستم. مادر گفت پس باید زودتر کارهایمان را شروع کنیم. اگر بابا بفهمد چقدر منتظرش بوده‌ایم خیلی خوشحال می‌شود. نرگس به سمت حیاط دوید و گلدان سفید را آورد. مادر یک دستمال به نرگس داد. نرگس گرد و خاک‌های گلدان را پاک کرد و با کمک مادر داخل گلدان خاک ریخت. ادامه دارد ... 🌼🍃کانال کودک مهدوی https://eitaa.com/joinchat/1236992670C137bcab6a2
🍃داستان دنباله‌دار گل نرگس 🍃برای آموزش مفهوم انتظار به زبان کودکانه 🍃قسمت پنجم 🌸نویسنده: حسین جاهد 🌸تصویرگر: محسن فرجی 🌸انتشارات: گنجشک‌های جمکران 📚📚📚📚📚📚📚📚📚 🌼🍃کانال کودک مهدوی https://eitaa.com/joinchat/1236992670C137bcab6a2
نرگس دوید و روبه‌روی ساعت ایستاد. مادر گفت: اگر بابا اتاقت را ببیند فکر می کند منتظرش نبوده‌ای. نرگس داخل اتاق دوید و با هر دستش چند تا از عروسک‌های روی زمین را برداشت و مرتب آنها را توی کمد چید‌. مادر سطل آجرهای خانه‌سازی را جلو آورد و گفت: بدو! بدو! زود باش بدو! نرگس روی زمین نشست و وسایل خاله بازی و خانه‌سازی را داخل دامنش ریخت و بعد هم برخاست و آن‌ها را از توی دامنش ریخت توی سطل. مادر با صدای بلند گفت: خب دیگر تمام شد و همه جا مرتب است و آماده‌ی آمدن بابا. ادامه دارد ... 🌼🍃کانال کودک مهدوی https://eitaa.com/joinchat/1236992670C137bcab6a2
ان شاءالله پنجشنبه قسمت آخر داستان رو می‌فرستم☺️ روی این هشتگ بزنید و قسمت‌های قبلی رو هم ببینید👈
🍃داستان دنباله‌دار گل نرگس 🍃برای آموزش مفهوم انتظار به زبان کودکانه 🍃قسمت آخر 🌸نویسنده: حسین جاهد 🌸تصویرگر: محسن فرجی 🌸انتشارات: گنجشک‌های جمکران 📚📚📚📚📚📚📚📚📚 🌼🍃کانال کودک مهدوی https://eitaa.com/joinchat/1236992670C137bcab6a2
زنگ خانه به صدا در آمد و نرگس به طرف در دوید. پدر در را با کلید باز کرد و وقتی نرگس را جلوی در دید خوشحال شد و خندید. نرگس: گفت چرا دیر کردی بابا؟ خیلی منتظرت بودم. بابا دست‌هایش را باز کرد و گفت: من از اول پشت در بودم و منتظر بودم که تو آماده بشوی. منتظر بودم تا صدایت را بشنوم که می‌گویی آماده‌ای و آن وقت بیایم پیشت. نرگس پرید بغل بابا؛ بابا هم گل‌های نرگس زیبا را داد به دخترش نرگس. 🌼🍃کانال کودک مهدوی https://eitaa.com/joinchat/1236992670C137bcab6a2
کم کم بقیه نخودها هم شروع کردن به گفتن آرزوهاشون تا اینکه نوبت به نخود دوم رسید ... ادامه داستان رو ان شاءالله پنجشنبه می‌فرستم براتون📗☺️ روی این هشتگ بزنید و داستان دنباله‌دار قبلی رو ببینید👈
بچه‌ها به نظرتون زمین باصفا چه آرزویی داشت؟! دلیل احساس عجیبش چی بود؟! ادامه داستان رو ان شاءالله دوشنبه می‌فرستم براتون📗☺️ راستی؛ روی این هشتگ‌ها بزنید و داستان‌ها دنباله‌دار قبلی رو ببینید👇
ادامه داستان رو ان شاءالله پنجشنبه می‌فرستم براتون📗☺️ راستی می‌تونید روی این هشتگ‌ها بزنید و داستان‌ها دنباله‌دار قبلی رو ببینید👇