با صدای بلندی پریدم
نرگس _ نرگس _ نرگس ...
از صبح دلم طور دیگری بود
انگار چشمانم منتظر واقعه ای بود
همه حیران دویدیم سمت در
با طنابی خود را به داربست ساختمان رو ب رو آویزان کرده بود
چشمانم ب چشمانش گره خورد
دریای اندوه بود
خط آخر امیدش را حس کردم
با فریاد پدرم ب خودم امدم
برو تووووو پرده ها را هم بکش ...!
صدایش می آمد بلند فریاد میزد
"زندگی بدون تو را نمیخواهم "
کاش میتوانستم بگویم
من هم ...
ݪَبْݒَࢪ
با صدای بلندی پریدم نرگس _ نرگس _ نرگس ... از صبح دلم طور دیگری بود انگار چشمانم منتظر واقعه ای ب
💯💯
داستان برگزیده😁
💯💯
نوشته ی خانم عادله محمدی ❤️🧡
بیا پیوی عزیزم برای دریافت جایزه😍😘
ݪَبْݒَࢪ
فدای تو بشم که فدای ارباب شدی. طوبی لک یا شهید♥️ سالگرد همنشینی با ارباب مبارکت باشه مبارکمون باشه
💔
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
صبح عشاق امیرالمومنین بادا بخیر؛
صد سلام از ما به سمت او، دو صد لعنت به غیر!
#بسمربعلی