eitaa logo
لفظ قلم | زهرا محسنی‌فر
4.3هزار دنبال‌کننده
376 عکس
78 ویدیو
2 فایل
✍️ [ آدمی] سخنی به لفظ در نمی‌آورد، جز آنکه فرشته نگاهبانی نزد او حاضر است [و آن را می‌نویسد] (ق - 18) 📝یادداشت‌های زهرا محسنی‌فر راه ارتباطی: @z_mohsenifar https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
مشاهده در ایتا
دانلود
محتشم به ترکیب‌بندی محترم شد و شهریار به غزلی، ماندگار. از هزاردستانِ پرچهچهه گاهی یک «ربّنا» می‌مانَد به یادگار. بله استعداد هنرمند به مفهوم، ماندگاری می‌دهد و استمداد او از حق به هنر، جاودانگی. فرشچیان به ما آموخت که خلق شاهکار هنری به احساس نیست، به اخلاص است. آموخت که رنگ و بوم نقاشی، جماد و نبات است و توسل و عنایت نقاش‌باشی، آب حیات. فرشچیان آن عصر عاشورا به تنهایی گریست و همه را با «عصر عاشورا» گریاند. دل در گرو ضامن آهو داشت و دل‌ها را با «ضامن آهو» شکار کرد. با «پناه» علی (ع)، عاشقان را در پناه ولی جا داد. فرشچیان نشان داد که اخلاص، امضای خدا را پای اثر هنری می‌نشاند. خدایش رحمت کند. ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴بوی دود هور می‌آید همی بوی دود اصولاً چیز بدی نیست، خاصه اگر از عود بلند شود. کافه‌دارها معتقدند استنشاق رایحهٔ خوش، دل و دماغ می‌آورد. دود اسپند که دیگر جای خود دارد. هوای خانه را پاکسازی می‌کند و چشم حسود را می‌ترکاند. هرکس اثرات متافیزیکی و بهداشتی اسپند را انکار کند، با مادربزرگ‌ها طرف است. اگر از دود و دم سیگار و قلیان و افیون به دلیل خطرات فضانوردی فاکتور بگیریم، بعضی بوها حتی نوستالژی هم می‌سازند. به قول شاعر، با بوی تند ماهی دودی می‌توان خستگی را در کرد و زمستان را سر کرد. یعنی بوی دود، هم تأثیر بیولوژیکی دارد و هم اثر اقلیمی. بوی دود حتی اگر ناخوشایند هم باشد، گاهی فایده دارد. در یک پیج عطاری می‌خواندم که عنبرنسا، بجز قطع عضو، هفتاد نوع بیماری را علاج می‌کند. اینها را گفتم که نشان دهم اصولاً کسی با بوی دود پدرکشتگی ندارد. اگر بو از عود و اسپند و ماهی دودی و عنبرنسا بلند شود، که درآمدزایی هم دارد. اما تصدیق بفرمایید که فی‌المثل هیچ شوفری با بوی دود اگزوز خاور نوستالژی ندارد. یا بوی دود زبالهٔ سوخته، هیچ شهری را گندزدایی نمی‌کند. یا همه می‌دانیم که بوی دود کُنده درخت، برای محیط‌بانانِ جنگل‌های هیرکانی، زنگ خطر است. پس تا اینجا فهمیدیم که بوی دودِ خوب داریم و بوی دودِ بد. حالا برویم سر اصل بحثمان. خوزستان واقعاً جای عجیبی است. چیزهایی در آن پیدا می‌شود که به عقل جن هم نمی‌رسد. مثلاً نصف سال هوای خوزستان را گرد و خاک گرفته و ملت با خاک‌شش نفس می‌کشند. بر همین اساس طبق نظریه داروین، گونه جدیدی از دوزیستان در خوزستان در حال تکوین است. حتماً چیزهایی درباره باران قورباغه در آمریکا شنیده‌اید. بهتر است بدانید که در خوزستان بجای قورباغه از آسمان خاکستر می‌بارد؛ خاکسترِ برخاسته از سوزاندن مزارع نیشکر. از آن طرف، چپق و دودکش کارخانه‌ها و صنایع، خوزستان را شبیه قهوه‌خانه‌ای پر از دود و دم کرده و کوچک و بزرگ خوزستانی‌ها را دودی. اصولاً در خوزستان مردم بخورات و بخاراتی استنشاق می‌کنند که در ویندوز دستگاه تنفس بشر تعریف نشده. پس هر نفسی که اینجا فرو می‌رود ممکن است مُمدّ حیات باشد، اما چون دل و روده را با سرفه برمی‌آورد، اصلاً مفرّح ذات نیست. نی، از منظر مولوی شاعر پرآوازه ایرانی، گیاهی خودرو، احساسی و حرّاف است که مرد و زن در نفیرش می‌نالند. اما نی در خوزستان یک گیاه خودبخودسوز است که با بشکن خورشید گُر می‌گیرد و دودش عمیقاً در نفیر زن و مرد فرو می‌رود؛ از آن دودهای اقلیمی آن هم از نوع بدش. در ادبیات فارسی، بوی هور یک ترکیب اضافی با حس‌آمیزی قوی است که مشابهش را رودکی برای بوی جوی مولیان سروده تا امیر سامانی را به بخارا مهاجرت معکوس دهد. اما بوی هور در خوزستان، یک ترکیب سمی منفور است که شبیه عامل شین میم ر، مردم این سامان را از دست بخارات نی به استان‌های مجاور فراری می‌هد. آن نصف سال بود که خوزستان درگیر گرد و خاک بود؛ آن یکی نصفه دیگر سال با بوی دود هور روزگار می‌گذراند. نیزارهای هورالعظیم شش ماه آزگار می‌سوزد و دودالعظیم می‌سازد. حالا اگر خاکستر نی‌شکر، دود دودکش کارخانه‌ها و نیروگاه‌ها، دود مراکز زباله‌سوزی و دود اگزوز خاورها را هم به آن اضافه کنید، خوزستان دودستان می‌شود. اینجا مه غلیظ همیشه‌گاهی داریم. گاهی گرد و خاک است و گاه شرجی و بعضی‌وقت‌ها دود هور. البته این هوای وهم‌آمیز و گُنگ و خیال‌انگیز، اغلب اوقات به صورت میکس و دوبل و ترکیبی استنشاق می‌شود. مشمول‌الذمه‌اید اگر فکر کنید که مسئولان برای علاج دردهای دودی خوزستان دست روی دست گذاشته و راحت سرشان را روی بالش می‌گذارند. اصلاً میزان ابتلای مردم خوزستان به آسم و تنگی نفس و بیماری‌های جانبی، یک غصه‌ای شده برای مسئولان که نمی‌گذارد شب‌ها پلک بزنند. نمی‌بینید که چه‌طور صبح تا شب در صدا و سیما و مطبوعات و رسانه‌ها درباره‌اش صحبت می‌کنند؟ حالا که بازار ناترازی‌ها گرم است، خوب است بدانید که خوزستان سالهاست ناترازی اکسیژن دارد و جدیداً با بمب دودزای هورالعظیم، به ناترازی دَم و بازدم هم رسیده. و همه‌اش تقصیر همین چند قلم دود بدذات و بدترکیب و غیرنوستالژیک است. بر اساس ترتیب حروف الفبا هم که نگاه کنیم، ناترازی دود بعد از ناترازی انرژی و آب و برق و بنزین و بادمجان قرار می‌گیرد. حتی استان خوزستان هم بعد از تهران و اصفهان و آذربایجان و خراسان می‌آید. پس اگر قائل به عدالت الفبایی باشیم و یک جو الفبای عدالت سرمان بشود، می‌پذیریم که بحران دودالعظیم خوزستان در آخرهای صف رسیدگی مسئولین قرار می‌گیرد. تا آن موقع، با دودهای خوب خستگی را در می‌کنیم و تابستان را سر می‌کنیم. 📌منتشر شده در روزنامه وطن امروز/ ۱۹ مرداد ۰۴ http://vtn.ir/001ibq https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
فراخوان چهارمین سوگواره ملی «پایتخت موکب‌ها» دبیرخانه چهارمین سوگواره ملی پایتخت موکبها به مناسبت اربعین حسینی و با هدف ثبت و ترویج فرهنگ اربعین حسینی، از همه هنرمندان، نویسندگان، عکاسان، فیلم‌سازان و فعالان مردمی دعوت می نماید تا با آثار و روایت‌های خود، جلوه‌های بی‌بدیل عشق، ایثار و همدلی را در اربعین حسینی به تصویر بکشند. بخش‌های سوگواره فیلم (مستند و نماهنگ) عکس (حرفه‌ای و موبایلی) روایت‌نویسی (روایت نوسی، داستان کوتاه ) پوستر (گرافیک، تصویرسازی) فعالیت‌های مردمی (فیلم ویژه فضای مجازی مانند ریل، ) محورهای موضوعی 1. موکب‌داری – روایت‌ها و تصویرهایی از خدمت بی‌منت و مهمان‌نوازی مردمی 2. اربعین در خوزستان – میزبانی و حماسه‌آفرینی مردم این دیار 3. تجلی جنگ دوازده‌روزه در اربعین – پیوند جهاد امروز و خون شهیدان با پرچم و فرهنگ عاشورا اهداف سوگواره پاسداشت فرهنگ اربعین و خدمت عاشقانه ثبت تاریخ شفاهی و تصویری موکب‌ها تقویت همبستگی ملی و بین‌المللی در محور مقاومت مهلت ارسال آثار: پایان شهریور ماه ۱۴۰۴ نشانی ارسال یا ثبت‌نام: ارسال آثار از طریق آیدی ایتا @Pmokebha چهارمین سوگواره ملی «پایتخت موکب‌ها» فرصتی است برای ثبت و روایت لحظه‌هایی که بوی نان تازه، جرعه‌های آب خنک، اشک‌های شوق و لبخندهای خستگی‌ناپذیر را در مسیر اربعین به یادگار گذاشت. این سوگواره، دعوتی است به جاودانه کردن لحظه‌هایی که تاریخ، با افتخار آن‌ها را مرور خواهد کرد. بیایید با هم، شکوه اربعین و حماسه موکب‌داران را برای همیشه در قاب هنر و روایت ماندگار کنیم. آئین نامه هر کدام از بخش ها در کانال اطلاع رسانی این سوگواره در پیام رسان ایرانی ایتا به آدرس https://eitaa.com/mokebha_ir منتشر خواهد شد . دبیرخانه چهارمین سوگواره ملی پایتخت موکب ها
لفظ قلم | زهرا محسنی‌فر
فراخوان چهارمین سوگواره ملی «پایتخت موکب‌ها» دبیرخانه چهارمین سوگواره ملی پایتخت موکبها به مناسبت ا
سوگواره ملی «پایتخت موکب‌ها»، یک زیست‌بوم معنوی برای خلق و ترویج آثار فاخر هنری با محوریت نهضت اربعین و فرهنگ موکبداری است. خوزستان عزیز مفتخر است که به عنوان پایتخت موکب‌ها برای چهارمین سال متوالی میزبان این رویداد ملی باشد. در این دوره، مسئولیت دبیری بخش روایت و داستان به بنده واگذار شده. متواضعانه از تمامی صاحبان قلم و اندیشه و آنها که دستی بر آتش روایتگری و داستان‌نویسی دارند، دعوت می‌کنم که با به اشتراک‌گذاری تجربه‌های زیسته خود و دیگران در قالب آثار مکتوب پیرامون مفاهیم کلیدی «اربعین»، «موکبداری»، «خوزستان» و «مقاومت» بر غنای این سوگواره بیفزایند. جزئیات این رویداد رقابتی را در کانال سوگواره دنبال کنید. https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
وقتی صحبت از خلع سلاح مقاومت می‌شود، باید خلق صدای مقاومت کرد. این، فلسفه سفر لاریجانی به عراق و لبنان بود. اسلحه، ناموس سرباز است و دشمن، دزد ناموس. در حضور اغیار، برادران غیور هرگز عروس خاورمیانه را تنها نمی‌گذارند. این پیام روشن تهران به بیروت است. رژیم صهیونیستی در وضعیت ارّه است و لبنان را در شرایط دوئل قرار داده و خلع سلاح حزب الله، فراتر از شوخی با امنیت ملی بلکه خودکشی لبنان است. اما اتحادیه عرب بدانند در قاموس ظلم‌ستیزی، سکوت نشانه رذالت است و توطئه‌چینی، نشان دنائت. نیاز نیست حتماً دیپلماسی بدانیم؛ چوپان‌ها هم می‌دانند جلوی پارس سگ نباید پالس ضعف نشان داد. این، الفبای مقاومت است. در دنیایی که قانون جنگل حاکم است، قدرتمندی راز بقاست. رجز نمی‌خوانی، صدای عجز هم نده. ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
سعدی در گلستان حکایتی کوتاه دارد که در لایه‌ی معنایی آن به زیبایی از صنعت ادبی «متناقض‌نما» یا همان پارادوکس استفاده شده: شد غلامی به جوی، کـ‌آب آرَد آبِ جوی آمد و غلام بِبُرد خیام هم در رباعی معروفش هنرمندانه از آرایه‌ی ادبی متناقض‌نما بهره برده: بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟ پارادوکس در ادبیات شیرین و آموزنده است و در سیاست گزنده و عبرت‌آموز. مثلاً وقتی می‌شنویم کودکی گرسنه در غزّه زیر بسته کمک‌های غذایی که از آسمان بر سرش فرود آمده له می‌شود، قلبمان مچاله می‌شود. شاید متناقض به نظر برسد که کسی از ترس مرگ، خودکشی کند. اما در سیاست نمونه‌های بسیاری برای آن وجود دارد. مثلاً قذافی خوشی زیر دلش می‌زند و تصمیم می‌گیرد چرخ سانتریفیوژ را متوقف کند و صنعت موشکی‌اش را بدهد برود تا آمریکا و ناتو به لیبی حمله نکنند و چرخ اقتصاد لیبی جیرجیر نکند و خوب بچرخد. اما هم آمریکا دخل لیبیِ بی‌دفاع را می‌آورد و هم زوار اقتصاد نفتی‌اش درمی‌رود. نمونه وطنی این آنتی‌تزها، برجام است. قرار بود برجام اقتصاد و امنیت بیاورد اما حالا فکر و ذکر مسئولین کشور این است که چطور از تله‌ها و مین‌های برجام جان سالم به در ببرند. قوز بالا قوزِ را چه کنند؟! با تحریم‌هایی که «بالمرّه» بازمی‌گردند چه کنند؟ بله ظریف رفته بود برایمان آب خوردنِ رفع تحریم بیاورد، اما سیل تحریم‌ها آمد و همه چیز را با خودش برد. اگر در سیاست از پارادوکس‌ها عبرت نگیریم، در دیوان شاعران آینده مضحکه می‌شویم. https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
امروز که پیام تبریک رهبری را بابت قهرمانی تیم ملی والیبال جوانان ایران خواندم، ناخودآگاه اشکم سرازیر شد. نه از آن اشک‌ها که از غلیان حس غرور و افتخار می‌آید. و نه از آنها که سرریز احساس شوق از التفات و ملاطفت یار است. بلکه اشکی که مالامال از حس دلتنگی است؛ اشکی آمیخته با اندوه غربت و طعم گس غیبت. از آن اشک‌ها که آن چهار نفر در دل تاریخ بسیار تجربه‌اش کرده‌اند؛ وقتی که دست‌نوشته‌ای مبارک را می‌بوسیدند و روی دیده می‌گذاشتند و مثل جان از آن نگاهبانی می‌کردند. و من اندوهگین و نگران انبساط فزاینده‌ی سلسله‌مراتب عشقم که کیفیت بهره‌مندی از آفتاب پشت ابر را از وصال به تماشا و از تماشا به شنیدار و از شنیدار به توقیع فرومی‌کاهد. من نگران انباشت بی‌مهابای فاصله‌هایم ... ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
برجسته‌ترین چهره‌ رسانه‌ای حماس، چهره‌ رسانه‌ای نداشت؛ سر و صورتی چفیه‌پیچ در استتار شماغ خوش‌رنگ فلسطینی و یک جفت چشم سیاه گیرا نشسته در میانه تار و پودی سرخ و سپید. این شمایل گُنگ، با زبانی گویا بیست سال یک‌تنه پوزه غول‌های رسانه‌ای دنیا را به خاک مالید و صدای مقاومت فلسطین بود. بله ابوعبیده با صدایش می‌جنگید و با زبان بدنش مبارزه می‌کرد. عاقله‌مرد که جا پای «عماد عقل» (اسطوره مبارز فلسطینی و مبدع تصویربرداری از عملیات‌های استشهادی) گذاشته بود، فاتح جنگ روایت‌ها بود و قهرمان جنگ‌های روانی. در نگاه کودکان قهرمان‌شناس فلسطین، چفیه سرخ مرد مجهول‌الهویه‌ی نقابدار غزه‌ای، هزار بار محبوب‌تر از لباس سرخ مرد عنکبوتی هالیوودی بود. هنوز صدای آشنای گمنام‌مرد گردان‌های قسام، در گوش وجدان‌های بیدار بشری پژواک دارد و چهره‌ هیچ‌کس‌ندیده او، تصویر زیست سانسورشده مردم غزه و زندگی مخفی مجاهدان فلسطینی را جلوی چشم جویندگان حقیقت می‌آورد. پشت آن صورت پنهان حماس، سیرتی عریان از حماسه بود. بیانیه‌های بلیغ ابوعبیده، یادآور سخنرانی‌های فصیح سید مقاومت بود. وقتی از عمق جنایات رژیم روحیه‌ها فرو می‌ریخت، ابوعبیده بود که ظاهر می‌شد و با کیمیای کلماتش روح مقاومت را احیا می‌کرد و با انگشت اشاره‌اش برای دشمن صهیون خط و نشان می‌کشید. اخبار تأیید و تکذیب حیات و شهادت سخنگوی مقاومت را نقطه پایانی نیست. کاش تمام «بود»های این وجیزه برای آن مجاهد رازآلودِ محبوب، «است» شود اما آن را که خبر شد، خبری باز نیامد. سیب سرخی که کال نمانَد، چیده می‌شود. ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴از لبخند ژوکوند تا اشک‌های مهدیه دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی فلسطین. هیس! دختران (در حمایت از غزّه) فریاد نمی‌زنند. این قانون سرزمین موسیوها و مادام‌هاست. شش ماه است که سهم دختر ایرانی از حقوق بشر فرانسوی، تفتیش عقاید قرون‌وسطایی شده. آنها که در نقش پلیس بد فرو رفته‌اند، هیچگاه نمی‌توانند رُل یک قاضی خوب را بازی کنند. وقتی سیاست‌بازان بطلمیوسی دنیا، رژیم مسلّط بر سرزمین‌های اشغالی را قبله عالم می‌دانند و گالیله‌های حقیقت‌باور را به محبس سکوت و کرنش می‌کشانند، با جاهلیت مدرن روبرو هستیم. کجاست ویکتور هوگو تا بجای شخصیت خیالی ژان والژان، داستان واقعی مهدیه اسفندیاری را بنویسد و آزادگان جهان را علیه بی‌عدالتی سیستماتیک دستگاه قضایی فرانسه بشوراند. بله با این ماجرا، دُم خروس آزادی بیان در سرزمین خروس‌ها بیرون زده. چرا؟ چون قطب توریستی جهان، محکم پشت مخوف‌ترین باند تروریستی دنیا ایستاده. چون در مهد دموکراسی عالم، حمایت از مظلوم و انتقاد از ظالم جرم‌انگاری شده. چه غم که شامّه‌ی وجدان‌های بیدار بشری رایحه‌شناس است و بوی تعفّن پیمانکار کارهای کثیف غرب وحشی را نمی‌توان پشت ادوکلن‌های لاکچری فرانسوی پنهان کرد. چه باک که جلیقه‌زردهای بی‌باک هنوز آتش زیر خاکستر نافرمانی مدنی‌اند و وای به روزی که علیه سیاست‌های حمایتگرانه پاریس در پشتیبانی از کودک‌شان صهیونیست، قیام کنند و زبانه بکشند. آنجا بیخ گوش شانزلیزه دختری دارد زن، زندگی، انفرادی را تجربه می‌کند، اما اینجا خبری از جنبش‌های زنانه و همبستگی موسیو مکرون با آنها نیست. آری فرهنگ فرانسویِ تکریم زن را نه در گرامیداشت لبخند ژوکوند، بلکه در اشک‌های مظلومانه‌ی مهدیه در تنهایی زندان پاریس باید جستجو کرد. با بی‌حجابی اجباری زن مسلمان در ندامتگاه‌های فرانسه باید به حقیقت آزادی غربی در انتخاب نوع و میزان پوشش پی برد. وقتی سی هزار زن و دختر بیگناه فلسطینی مظلومانه در غزّه کشته می‌شوند و کک احدی از رجال و نسوان سیاسی الیزه نمی‌گزد، آنجا قبرستان است نه دفتر ریاست جمهوری. بگذار بلند بگویم تا همه دنیا بفهمد؛ لیدیز اند جنتلمن! جای زن دانشمند ایرانی، زندان فرانسوی نیست. آهای دستگاه محترم دیپلماسی! یک ایران، چشم‌انتظار مهدیه است و اسفندیاری هم‌اکنون نیازمند یاری سبز شماست. مذاکره با اروپا را از اینجا آغاز کنید. 📌منتشر شده در روزنامه وطن امروز/۱۷ شهریور ۰۴ vtn.ir/001ist https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648