تماس کوتاه بود و خبر، شیرین.
تلاشی بزرگ به مرحله تست رسیده بود و من هم برای آن روز دعوت شده بودم.
بعد از احوال غریبی که گاهی تجربه اش کردهام، منتظر اشارتی و عنایتی از شهید و رب شهید بودم.
گاه در تنهایی، پای لپ تاپ، متوقف میشوم و بدون کلمه، با صاحب کار نجواها دارم... این بار منتظر اشارتی بودم که زود رسید. حاج حسن چه خوب فهماند و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی را برایم تفسیر کرد و حالا، این تلفن و پیام حاج خانم، کار شهیدش را در خلق حسی ناب، تمام کرد. این دریافت از فرمانده شهید چون بارانی پرطراوت بود در تشنگی ایام؛ تو ننوشتی، او نوشت و تمام کرد...
میدانستم همسر شهید مقدم هم تا کنون در هیچ تست تحقیقاتی شرکت نداشتند و حالا که قرار بود در محضر ایشان باشم، خیالم از هر جهت راحت بود. در تمام سالهایی که با خانواده مکرم شهید طهرانی مقدم ارتباط داشتم، هر روز مطمئنتر میشدم که این زن در موفقیتهای همسرش چه نقش مهم و بیبدیلی داشتهاست.
زنی که تمام مشکلات زندگی با یک مرد رزمنده را پای خدمت به دین اسلام گذاشت و صبر کرد.رزمندهای که جهاد با قطعنامه تمام نشد و تا ۲۱ آبان ۹۰(روز شهادتش) ادامه یافت.
این زن، چه کوه آرامش و امنیتی بود برای خانه حاج حسن؛ در ۲۸ سال همسری و همسفری. چه شاگرد خوبی در مقام صبر و معلم خوبی برای من و بسیاری دیگر...
سفر چند ساعته ما آغاز شد. در طلوع زیبای صبح شنبه، دماوند سرفراز را دیدیم، اما به راستی، زنی که در کنارش بودم، مگر ازین کوه بلند، چه کم دارد؟
#روایت_حضور_در_فتح_آسمان
#قاصد_۱۰۰
#همسر_شهید_طهرانی_مقدم
#معصومه_سپهری
https://eitaa.com/lashkarekhoban
روایت فتح آسمان (قسمت پنجم)
🇮🇷🌻🇮🇷
- میشه بریم نزدیک موشک؟
باید کسب تکلیف شود... به سمت موضع پرتاب پیش میرویم تا همانجا از داخل ماشین، موشک ماهوارهبر را ببینیم.
حدود دو ساعت به شروع تست مانده و موضع پرتاب شلوغست. اینجا، شبیه همان چیزیست که وصفش را شنیده و فیلمش را قبلا دیدهام... اما به راستی، شنیدن کی بود مانند دیدن؟
فرمانده عملیات وقتی میفهمند همسر شهید طهرانی مقدم آنجاست، به احترام پیش میآیند ... حالا ما اجازه داریم پیاده شویم و به سمت سکویی که قائم را به سوی آسمان ، علم کرده، برویم...
باد سردی میوزد. آسمان به غایت آبیست و پاکِ پاک...
پرچمهای قشنگ ایران و سپاه پاسداران و سازمان فضایی سپاه، دورادور سطح بتونی موضع، دل به دست باد دادهاند. جابهجا، دوربینهایی کاشته شده تا ابعاد مختلف پرتاب را به تصویر کشند... همه در تلاطمند.
قرارست موشک از روی ماشین غول پیکری که لانچر متحرک است، پرتاب شود. لانچر یا سکوی پرتاب، موشک را به سمت آسمان علم کرده است. قدم به قدمِ ماجرای ساخت این سکوی متحرک را شنیده و نوشتهام. چه زحمتهای طاقتفرسایی کشیده شد تا از سکوی ثابت به نسل سکوهای متحرک برسیم. جزییات ناگفته از سختکوشی رزمندگان و صنعتگران و دانشمندان موشکی
و مشکلاتی که یک به یک میکردند، فراوان است... و این سکوی متحرک، یکی از آنهاست...
حس عجیب آشنایی دارم نسبت به این فضا، این سکو و مخصوصا موشک سفید رنگی که تا ساعتی دیگر، انشاءالله، به قلب آسمان خواهد برد "ثریا"ی ایرانی را...
مردان موشکی با لباس چریکی به سوی ما، پیش میآیند. آنها موی سروروی خود را در راه اقتدار ایران سفید کردهاند. بعضی از آنها، پیشتر بارها همسر شهید مقدم را در جمعهای خانوادگیشان دیده و رفت و آمد داشتند. روزگاری که حاج حسن، شمع محفلشان بود و گرمابخش جمع پاکشان.
فرماندهان میدان، با بهترین و زیباترین کلمات، احساس خود را به خانواده فرمانده شهیدشان منتقل میکنند:
- ما اینجا، حاج آقا را همیشه زنده میبینیم... اینجا حاضرند و کمکمان میکنند... اینها همه متعلق به حاج حسن است... هرگز از زندگی ما بیرون نمیرود حاج حسن آقا...
همسر بزرگوار شهید، از زحمات آنها تشکر میکند و احساسش را میگوید که شبیه اولین انسانهاییست که پا روی ماه گذاشتهاند.. همه میدانند پای هیچ خانمی تا آن لحظه، کنار موشک نرسیده بود.
من مثل بچهها-نوههای حاج حسن- احساس میکنم موشک کوچکتر از چیزیست که خیال کردهام. ما هنوز بیش از دهها متر با آن فاصله داریم.
دانشمند همراهمان توضیح میدهد: ۱۴/۵ متر طول این موشکه!
نزدیک میشویم...
چقدر زیباست این نماد غیرت و امید و تلاش ایرانی🇮🇷❤️
ارتفاع موشک روی سکو تقریبا بیش از یک ساختمان ۵ طبقه است! روی موشک، پرچم ایران نقاشی شده و با عبارت خوش خط نستعلیق، به شهدای مقاومت تقدیم شده است. اما بزرگترین عبارت رویش عبارت قائم ۱۰۰ و این آیه قرآن است: بقیتالله خیر لکم ان کنتم مومنین
حاج خانم غرق آرامش و نشاطی غریب، بمن با لبخند میگوید: "بالاخره هوویم را دیدم."
هر دو آرام میخندیم. همین چند روز پیش بود که گفته بود: "حاج حسن، این اواخر که خیلی از نبودنهایش خسته میشدم میگفت: هووی تو، ۱۵ متره!! و من میدانستم کار و راه حاج حسن، اصل اول زندگی اوست، والسلام!"
فضا به طرز عجیبی پاک و تمیز و انگار، آشناست. باز هم با احترام، موشک را نگاه میکنم و باورم نمیشود این موشک به مقصد نرسد و به عبارت خودشان، خودکشی کند...
تسبیح میگردانم و بهخیال خودم، به صلوات قویتر پناه میبرم: اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاطه به علمک...
#روایت_حضور_در_فتح_آسمان
#قاصد_۱۰۰
#زندگی_نامه_شهید_حسن_طهرانی_مقدم
#همسر_شهید_طهرانی_مقدم
#معصومه_سپهری
https://eitaa.com/lashkarekhoban
داغ داغ: یک صفحه از کتاب، با اینکه خودم شنیده و نوشتهام و بارها خواندهام، هنوز برخی جملات و خاطرات متوقفم میکنند.... بیهوده نیست عزت امروز بانوی خانه حاجحسن طهرانی مقدم...
خوشحالم که مسیر سخت و پر تلاطم صبر و ایثار و استقامت او به پای عشق پاکش را توانستم درین کتاب به تصویر بکشم.... بخوانید:
#زندگی_نامه_شهید_حسن_طهرانی_مقدم
#کتاب_مرد_ابدی_در_حال_چاپ
#همسر_شهید_طهرانی_مقدم
#به_قلم_معصومه_سپهری
https://eitaa.com/lashkarekhoban
حسن در باران برگشته بود....
#همسر_شهید_طهرانی_مقدم
#کتاب_مرد_ابدی_در_حال_چاپ
#زندگی_نامه_شهید_حسن_طهرانی_مقدم
https://eitaa.com/lashkarekhoban
عشق پاک حسن و الهام، درسهای فراوان دارد... عشقی که ریشه در محبتی الهی دارد بر هر سختی و فراقی پیروز است...
#همسر_شهید_طهرانی_مقدم
#کتاب_مرد_ابدی_در_حال_چاپ
#زندگی_نامه_شهید_حسن_طهرانی_مقدم
#الهام_و_حسن
https://eitaa.com/lashkarekhoban
سلام و درود دوستان و همراهان بزرگوار
در روزهای اخیر، هر روز چندین بار این پیام به بنده و خانواده محترم شهید طهرانیمقدم ارسال شده تا نظر ما را بدانند!
همسر مکرم شهید طهرانی مقدم و بنده در حال پاسخ و توضیح و انکار این متن کذب هستیم که متاسفانه نویسنده آن یا دوست نادان بوده یا دشمن دانا!!
نزدیکان خانم حیدری ( همسر شهید طهرانی مقدم ) که ایشان را سالهاست میشناسند، خوب میدانند که اساسا ایشان اهل سخن گفتن و فاش کردن احوال و حالاتشان نیستند! فرصتی که معاشرت ۱۲ ساله این حقیر با این بزرگوار و سایر اعضا محترم خانواده ایجاد کرد؛ باعث گفتگوهای مفصل و دقیق برای نشان دادن واقعیات زندگی خانوادگی شهید طهرانیمقدم و روشن کردن جنبههای عشق پاک این زوج مومن و مقاوم شد. خاطرات و مطالبی که در کتاب #مرد_ابدی هست، گاهی محملی میشود برای پرسشهای دوستان برای بازگویی یک ماجرا، چرا که اکثر اتفاقات برای اولین بار با چنین جزییات و دقتی در کتاب #مرد_ابدی آمده است!
حالا این متن سخیف و نادرست که خیالبافیهای یک فرد نامعلوم است، و به سرعت دارد در گروهها منتشر میشود، به قول خانم شهید طهرانیمقدم هیچ جمله درستی ندارد جز دو سطر آخر!
خواهشمندیم متن زیر و امثال این متن را به این راحتی نپذیرید و نشر ندهید!
🚫🚫🚫❌️❌️❌️👇👇👇👇
ما با خانواده شهید طهرانی مقدم همسایه ایم
خانمشون بعد شهادت ایشون تعریف کردند خیلی برام جالب بود
شهید طهرانی بدون وقت قبلی هر موقع شبانه روز میتونستند برن دیدار آقا و موضوعات و مشکلات رو با ایشون در میون بزارن
ی روز برگه ای توی جیبشون بود و شدیدا تو فکربودن
پرسیدم چیزی شده گفتند به مسآله مهمی برخوردم که حلش از عهده من بر نمیاد گفتم چه مسآله ای ؟برگه رو از جیبشون در آوردن مثل مسآله فیزیک و ریاضی بود گفتم کسی هست علمش در حد این مسائل باشه گفتند میرم پیش آقا ببینم چه راهی به فکرشون میرسه این مسآله رو توی ایران نمیشه حل کرد اگرم حل نشه امور موشکی ابتر میمونه
رفتند محضر آقا
چند روز بعد برگشتند منزل
ما هر هفته ۲ یا ۳ بار منزل رو مجبور بودیم عوض کنیم و جای دیگه مستقر بشیم
ایشون خودشون تماس میگرفتند و هماهنگ میکردند ما با افرادی بریم آدرس جدید
رفتیم ایشون خودشون جلوتر از ما اونجا بودن
حال خوشی داشتند و انگار شادی توی صورتشون معلوم بود
پرسیدم چقدر خوشحال به نظر میاین
گفتند اون مسآله حل شد
گفتم میشه منم برگه رو ببینم
کدوم دانشمند حلش کرد
گفتند نه الان نمیشه
شاید بعدا براتون آوردمش
اصرار کردم چطور حل شد
گفتند رفتم پیش حضرت آقا
هنوز چیزی نگفته بودم برگه رو گرفتند گفتند نگران نباش حل میشه
خودشون با برگه رفتند داخل اتاق
حدود ۱۵ دقیقه بعد منو صدا زدند رفتم توی اتاق
فقط آقا بودند و سجاده پهن
برگه رو دادند به من
جوابش زیر برگه نوشته بود
مبهوت موندم
چک کردم و در ناباوری حل شده بود
اما ی نکته اون نوشته دست خط آقا نبود و مطمئنم آقا صاحب الزمان عج حلش کرده بودند
چون اون مسآله ای نبود که به ۱۵ دقیقه حل بشه حتی یک دانشمند هم باید روزها روش کار میکرد
من اینو با گوش خودم شنیدم
❌️🚫❌️🚫❌️🚫👆👆👆
به فرمایش خانم طهرانیمقدم که همین امشب با ایشان صحبت میکردم؛ تنها بخش درست متن همین جمله است: "خانم شهید طهرانی میگفتند حواستونو به رهبر بدین که ایشون رابطه مستقیم با آقا صاحب الزمان عج دارند ما نمیتونیم منکر این رابطه بشیم."
📚📚📚 کسانی که علاقمند به دانستن رازهای توفیق شهید طهرانیمقدم هستند باید زحمت بکشند و کتاب کامل زندگی ایشان، #مرد_ابدی را بخوانند. آن وقت خودشان صاحب تشخیص میشوند که در برابر این چنین مطالبی، تردید نکنند و این حرفهای بیسند را که موجب انحراف در معرفت به شهید والا مقام اسلام است، نپذیرند!
والسلام!!
#متن_کذب
#دروغ_را_نپذیریم
#الهام_حیدری
#همسر_شهید_طهرانی_مقدم
#مرد_ابدی_روایتی_مستند_از_زندگی_شهید_حسن_طهرانی_مقدم
https://eitaa.com/lashkarekhoban
روایت فتح آسمان (قسمت پنجم)
🇮🇷🌻🇮🇷
- میشه بریم نزدیک موشک؟
باید کسب تکلیف شود... به سمت موضع پرتاب پیش میرویم تا همانجا از داخل ماشین، موشک ماهوارهبر را ببینیم.
حدود دو ساعت به شروع تست مانده و موضع پرتاب شلوغست. اینجا، شبیه همان چیزیست که وصفش را شنیده و فیلمش را قبلا دیدهام... اما به راستی، شنیدن کی بود مانند دیدن؟
فرمانده عملیات وقتی میفهمند همسر شهید طهرانی مقدم آنجاست، به احترام پیش میآیند ... حالا ما اجازه داریم پیاده شویم و به سمت سکویی که قائم را به سوی آسمان ، علم کرده، برویم...
باد سردی میوزد. آسمان به غایت آبیست و پاکِ پاک...
پرچمهای قشنگ ایران و سپاه پاسداران و سازمان فضایی سپاه، دورادور سطح بتونی موضع، دل به دست باد دادهاند. جابهجا، دوربینهایی کاشته شده تا ابعاد مختلف پرتاب را به تصویر کشند... همه در تلاطمند.
قرارست موشک از روی ماشین غول پیکری که لانچر متحرک است، پرتاب شود. لانچر یا سکوی پرتاب، موشک را به سمت آسمان علم کرده است. قدم به قدمِ ماجرای ساخت این سکوی متحرک را شنیده و نوشتهام. چه زحمتهای طاقتفرسایی کشیده شد تا از سکوی ثابت به نسل سکوهای متحرک برسیم. جزییات ناگفته از سختکوشی رزمندگان و صنعتگران و دانشمندان موشکی
و مشکلاتی که یک به یک میکردند، فراوان است... و این سکوی متحرک، یکی از آنهاست...
حس عجیب آشنایی دارم نسبت به این فضا، این سکو و مخصوصا موشک سفید رنگی که تا ساعتی دیگر، انشاءالله، به قلب آسمان خواهد برد "ثریا"ی ایرانی را...
مردان موشکی با لباس چریکی به سوی ما، پیش میآیند. آنها موی سروروی خود را در راه اقتدار ایران سفید کردهاند. بعضی از آنها، پیشتر بارها همسر شهید مقدم را در جمعهای خانوادگیشان دیده و رفت و آمد داشتند. روزگاری که حاج حسن، شمع محفلشان بود و گرمابخش جمع پاکشان.
فرماندهان میدان، با بهترین و زیباترین کلمات، احساس خود را به خانواده فرمانده شهیدشان منتقل میکنند:
- ما اینجا، حاج آقا را همیشه زنده میبینیم... اینجا حاضرند و کمکمان میکنند... اینها همه متعلق به حاج حسن است... هرگز از زندگی ما بیرون نمیرود حاج حسن آقا...
همسر بزرگوار شهید، از زحمات آنها تشکر میکند و احساسش را میگوید که شبیه اولین انسانهاییست که پا روی ماه گذاشتهاند.. همه میدانند پای هیچ خانمی تا آن لحظه، کنار موشک نرسیده بود.
من مثل بچهها-نوههای حاج حسن- احساس میکنم موشک کوچکتر از چیزیست که خیال کردهام. ما هنوز بیش از دهها متر با آن فاصله داریم.
دانشمند همراهمان توضیح میدهد: ۱۴/۵ متر طول این موشکه!
نزدیک میشویم...
چقدر زیباست این نماد غیرت و امید و تلاش ایرانی🇮🇷❤️
ارتفاع موشک روی سکو تقریبا بیش از یک ساختمان ۵ طبقه است! روی موشک، پرچم ایران نقاشی شده و با عبارت خوش خط نستعلیق، به شهدای مقاومت تقدیم شده است. اما بزرگترین عبارت رویش عبارت قائم ۱۰۰ و این آیه قرآن است: بقیتالله خیر لکم ان کنتم مومنین
حاج خانم غرق آرامش و نشاطی غریب، بمن با لبخند میگوید: "بالاخره هوویم را دیدم."
هر دو آرام میخندیم. همین چند روز پیش بود که گفته بود: "حاج حسن، این اواخر که خیلی از نبودنهایش خسته میشدم میگفت: هووی تو، ۱۵ متره!! و من میدانستم کار و راه حاج حسن، اصل اول زندگی اوست، والسلام!"
فضا به طرز عجیبی پاک و تمیز و انگار، آشناست. باز هم با احترام، موشک را نگاه میکنم و باورم نمیشود این موشک به مقصد نرسد و به عبارت خودشان، خودکشی کند...
تسبیح میگردانم و بهخیال خودم، به صلوات قویتر پناه میبرم: اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاطه به علمک...
#روایت_حضور_در_فتح_آسمان
#قاصد_۱۰۰
#زندگی_نامه_شهید_حسن_طهرانی_مقدم
#همسر_شهید_طهرانی_مقدم
#معصومه_سپهری
https://eitaa.com/lashkarekhoban