تاسیان
اجازه دهید یکم خودم را معنا کنم ، من یک تماس بیپاسخ هستم ، یک پیام که دریافت کننده بدون اینکه بخوان
اجازه دهید یکم خودم را معنا کنم ، من چراغ قرمزی هستم که رانندهای بیتوجه از آن عبور کرده ، نیمکت پارکی که سالهاست کسی رویش ننشسته ، من شبیه کتابیام که جلدش را ورق زدهاند و بعد نیمهخوانده در قفسه جا مانده ، من بادی هستم که پنجرهای بسته در مسیرش بوده ، کاغذی که بیهدف میان کوچهها میچرخد ، شمعی که روشن نشد ، آهنگی که در میان پخش شدن متوقف شد ، من عکسی هستم که هرگز چاپ نشد ، پیراهنی که در گنجه خاک خورد یا سفری که در لحظه آخر لغو شد ، من حرفی ناتمام ، راهی که به بنبست رسید و شعری که میان یک مصرع ، خاموش ماند .
نمیتوانی بفهمی چقدر دلم تنگ شده است ، برای تو که فکر میکنی کاش زودتر تمامش کرده بودیم .
آدمها دیر متوجه میشوند که چه چیزی را دارند از دست میدهند و زمانی میفهمند که خیلی دیر است .