eitaa logo
焚
1.5هزار دنبال‌کننده
20 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ـ 火(آتش) + 林(جنگل) = 焚(سوختن) @ghod_list
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  ستاد مبارزه با بیکارا
منم این رو خیلی شنیدم. یه جا می‌خوندم که خیلی از اروپایی‌ها می‌خوان به آمریکا مهاجرت کنن. در کل چیز خیلی ملموسیه چون آدما برای خودشون از جاهای دیگه بت و بهشت ساختن.
هدایت شده از  ستاد مبارزه با بیکارا
به این فکر نمی‌کنن که تو هرجا بری، هنوزهم توی کره‌ی زمین هستی.
焚
دیشب یهو تو ذهنم اومد که شاید دلیلِ به این دنیا اومدنِ موقتی و کوتاهِ آدم‌ها این باشه که آزموده بشن و یاد بگیرن که چطور با هم برخورد کنن. یاد بگیرن چطور عشقی که درونشون هست رو کنترل کنن و تو راه درست استفادش کنن. یعنی هرچی بیشتر می‌گذره این بیشتر تو ذهنم میاد که همه‌ی ما آدما به هم ناخودآگاه نیازمندیم از همون اولی که به دنیا میایم. اولش به شیر مادر نیازمندیم بعدشم به هزارجور آدم دیگه به هزاران دلیلی که انکارش می‌کنیم. ساده‌ترینش اینکه ما برای نونمون هم به یه آدم نونوا نیاز پیدا می‌کنیم. بعد دنیای مدرن داره تنها بودنو برامون رمانتیک‌سازی می‌کنه و خیلی ضایعست هیچکی عمیقا دوست نداره. آدما دوست دارن به هم اعتماد کنن و حتی در حد ۲ تا هم شده آدم برای خودشون داشته باشن و به خلوتشون راه بدن. بارها توی غارم رفتم و همه رو از خودم دور کردم تا بیشتر بهم ثابت شه چقدر نیازمندم به عزیزانم. و چقدر تو دین درباره رفتارها و اخلاقیات بحث شده که مثل آدم با هم رفتار کنید، همدیگه رو دوست داشته باشید چون خدا همه رو دوست داره، یا چمیدونم مثلا اون حدیثه که میگه تا حد ممکن رابطه آشنایی فامیلی رو قطع نکنید. اینا همش پر از حکمت‌های جالبن
焚
دیشب یهو تو ذهنم اومد که شاید دلیلِ به این دنیا اومدنِ موقتی و کوتاهِ آدم‌ها این باشه که آزموده بشن
یا اینکه خدا ممکنه از حق خودش بگذره ولی از حق بقیه نمی‌گذره مسلما چون به یه آدم دیگه ظلم شده. انگار رفتار آدم‌ها نسبت به همدیگه خیلی زیر ذره‌بینه برای سنجش کارهاشون بعد این ذهنمو مشغول می‌کنه که اصلا چرا به این دنیا اومدیم؟ انگار فقط اومدیم که در کنار هم یاد بگیریم چطور یه جامعه بسازیم و با هم درست زندگی کنیم
焚
دیشب یهو تو ذهنم اومد که شاید دلیلِ به این دنیا اومدنِ موقتی و کوتاهِ آدم‌ها این باشه که آزموده بشن
انگار همین نیازمند بودن، بخشی از معنای انسان بودنه اینکه میگن آدم موجود اجتماعیه خیلی ناقصه. آدمیزاد موجودیه که در بستر رابطه‌ها شکل می‌گیره بخش بزرگی از رشد انسان، اساسا بدون حضور انسان‌های دیگه ممکن نیست. شاید اینجوری بشه گفت که بخشی از معنای زندگی در نوع مواجههٔ ما با موجودات دیگه، رنج اون‌ها و مسئولیتی که در قبالشون داریم شکل می‌گیره
焚
یا اینکه خدا ممکنه از حق خودش بگذره ولی از حق بقیه نمی‌گذره مسلما چون به یه آدم دیگه ظلم شده. انگار
و اگه رفتار با بقیه تا این اندازه اهمیت داره، پس روابط انسانی صرفا بخش فرعی زندگی نیستن
焚
و اگه رفتار با بقیه تا این اندازه اهمیت داره، پس روابط انسانی صرفا بخش فرعی زندگی نیستن
آدمی که در برابر خدا ادعای بندگی داره، در برابر مخلوقات خدا چطور زندگی می‌کنه؟
خداحافظ