eitaa logo
کتابخانه امام رضا (ع) قاین
121 دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
211 ویدیو
105 فایل
@libimamreza : لینک Qlib.ir مکانی مزین به نام امام رضا(ع) در پایتخت زعفران جهان با مجموعه ای مملو از اندیشه و تفکر در قالب کتاب و نرم افزار
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگی که بزاید سر زا خواهد رفت! روزی ملانصرالدین دیگی از همسایه خود به عاریت گرفت. پس از رفع نیاز دیگچه‌ای درون آن گذاشت و به همسایه باز پس داد. همسایه پرسید: این دیگچه از کجا آمده است؟ ملا جواب داد: دیگ شما آبستن بود، در خانه‌ی ما زایید و این دیگچه بچه‌ی اوست! همسایه ملا از حماقت وی سخت به خنده افتاد و به گمان اینکه مال مفتی نصیبش شده است در دل احساس شادی کرد و دیگ را به درون خانه برد. چندی بعد ملا به در خانه همسایه آمد و به بهانه اینکه می‌خواهد آش نذری بپزد دیگ بزرگتری از همسایه خود به امانت گرفت. مدتی از این ماجرا گذشت و ملا دیگ را باز پس نداد. همسایه از این تاخیر نگران شد، بی‌درنگ به در خانه ملا رفت و دیگ را از وی مطالبه کرد. ملا گفت: دیگ شما سر زا رفت! همسایه با تعجب پرسید: مگر چنین چیزی هم می‌شود؟ ملا جواب داد: البته، دیگی که بزاید سر زا خواهد رفت! برگرفته از کتاب @libimamreza
من نوکر سلطانم بادنجان باد دارد، بلی! بادنجان باد ندارد، بلی! سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادمجان بورانی پیش آوردند، خوشش آمد و گفت: «بادمجان طعامی است خوش». ندیم در مدح بادمجان فصلی پرداخت. چون سیر شد گفت: «بادمجان سخت مضر چیزی است». ندیم باز در مضرات بادمجان مبالغتی کرد. سلطان گفت: «ای مردک، نه این زمان مدحش می‌گفتی؟» گفت: «من ندیم توام، نه ندیم بادمجان، مرا چیزی می‌باید گفت که تو را خوش آید نه بادمجان را» برگرفته از کتاب @libimamreza
باش تا قائم‌مقام از باغ درآید! اشاره است به واقعه‌ی قتل قائم مقام فراهانی صدراعظم محمدشاه قاجار در باغ نگارستان تهران در سال 1251 ه. ق. شرح قضیه بدین قرار است که اطرافیان محمدشاه به بهانه‌ی این که شاه قائم مقام را در باغ نگارستان به حضور خواسته است او را به باغ برده و در آن‌جا سرش را زیر آب کردند تا خفه شد. خادمان و ملازمان او هرچه منتظر شدند از باغ در نیامد. برگرفته از کتاب @libimamreza
دیگی که بزاید سر زا خواهد رفت! روزی ملانصرالدین دیگی از همسایه خود به عاریت گرفت. پس از رفع نیاز دیگچه‌ای درون آن گذاشت و به همسایه باز پس داد. همسایه پرسید: این دیگچه از کجا آمده است؟ ملا جواب داد: دیگ شما آبستن بود، در خانه‌ی ما زایید و این دیگچه بچه‌ی اوست! همسایه ملا از حماقت وی سخت به خنده افتاد و به گمان اینکه مال مفتی نصیبش شده است در دل احساس شادی کرد و دیگ را به درون خانه برد. چندی بعد ملا به در خانه همسایه آمد و به بهانه اینکه می‌خواهد آش نذری بپزد دیگ بزرگتری از همسایه خود به امانت گرفت. مدتی از این ماجرا گذشت و ملا دیگ را باز پس نداد. همسایه از این تاخیر نگران شد، بی‌درنگ به در خانه ملا رفت و دیگ را از وی مطالبه کرد. ملا گفت: دیگ شما سر زا رفت! همسایه با تعجب پرسید: مگر چنین چیزی هم می‌شود؟ ملا جواب داد: البته، دیگی که بزاید سر زا خواهد رفت! برگرفته از کتاب @libimamreza