در هزارتوی مغزم گمشدهای بود به اسم من ،
من به دنبالِ من میگشت و
من باید کمکش میکردم .
ما خیلی وقت است ، در غم هایمان جان دادهایم و در حسرت هایمان مرده ایم و دفن شدهایم .
-دایره چشمانت به وسعت دنیایم نمی رسد همین یک نگین مشکی کل دنیایم را بهم ریخته است..
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اونقدر خوش شانس بودم که تونستم تورو ملاقات کنم:)))
_ «عزیز دلم، با نامهی دیروزم تو را رنجاندم... خواهش میکنم نادیده بگیر، در سکوت تحملش کن یا مرا به باد سرزنش بگیر، ولی با من باش. غمگین نباش و گریه نکن و مرا در کنار خودت نگه دار.»
- از نامهی فرانتس کافکا به فلیسه.
منم که ماهی دریای بلند موی مِشت هستم
منم که طعمه قلاب ام مرا شکار کن ای ماهی ...