نمیدونم کجاست!🇵🇸
واقعا انگار با ی مشت مهدکودکی نشستم سر کلاس کنکور:) اه تحملشون خیلییی سخته!
حق دارم:) جدا میگم:)
سر اینکه جرا فلانی جوابو زودتر گفت
سر اینکه چرا صدای اذان میاد
سر اینکه چرا رفتی بغل دستیتو عوض کردی و بم خیانت کردی:/ داره با دوستش ح میزنه
بعد مثل یه بچه دوساله میگن نگووو جوابو
بعد خودش تا حل میکنه بلند جوابو میگه:/
به صدای اذان گیر میده و عشوه میاد:/
اللهاکبر
حاجی میخوای بری دانشگاه پس فردا بفهم! یکم بزرگ شو!
غر میزنم میدونم
از شدت فشار زیاد جدیدا زیاد دارم غر میزنم
زیاد گریه میکنم
زیاد رد میدم!
و همه جی واسم غمگین میشه و مزخرف به نظر میرسه
زیاد عصبی میشم
زیاد میرم تو خودم
یهو یخ میشم و یهو خیلی صمیمی میشم!
ولی هیج کدومشون دست خودم نیست:)
هدایت شده از تقدیمی مشترک
نمیدونم کجاست!🇵🇸
@lovernmd آینی: کتابخانه ای که انسانها در آن جایی ندارند. نیمه شب لئونا: [Nemegtia/نمگتیا] مقالهی
اومو
واوووو:]
اوکی ولی به طرز عجیبی این تقدیمی به دلم نشست:))))💘>>>>>>
تنکیوووو
یه مسئله حق و غمگینی وجود داره و اینه که:
زندگی بدون محفل یه دروغه. کیکه اصلا:)
زندگیبدون ماه رمضون معنی نداره:)
-بعضی وقتا یه مهربونی کوچیک؛ میتونه جون یه آدمو نجات بده..!:)
شبتون بخیر:)🤍