هدایت شده از گسترده امید
🎪
دیشب مامانم میگفت به چی داری میخندی دو ساعته؟😂
منم لینک اینجا رو بهش دادم الان دوتایی باهم داریم میترکیم از خنده🤣😂🚷👇🏽
https://eitaa.com/joinchat/2186675355C98bcceea83
https://eitaa.com/joinchat/2186675355C98bcceea83
تازه کلی ترفند هم یاد گرفتیم😂👆🏾
.
اینجا از خنده دل ضعفه میگیری 🤣😜
یواش بزن رو لینک کسی نبینه🙈👇🏽
https://eitaa.com/joinchat/2186675355C98bcceea83
تازه کلی ترفند هم یاد میگیری 🥰👌
هدایت شده از گسترده امید
خارش این نواحی = 99% سرطان 😱
🔴 اگر بالای ۵۰ سالید و این خارش را دارید، فوراً ببینید ⚠️
مشاهده مطلب 👉
🧄راز سیاه شدن سیر ترشی بازاری🧄
🏕گیلانی ها فقط با این روش انجام میدن عمرا اینو دیگه نمیدونستی 😋👇
https://eitaa.com/joinchat/786366716C9c3bf1cda6
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
پاشید خودتون رو دوست داشته باشید...
حالِ بد شما برای هیچ کس مهم نیست...🌱😉❤️
#انـگـیـزشـی
هدایت شده از گسترده امید
❤️ ایـن همـه استـــــوری خفــن ✨
💌 عکسنوشتههای متفـاوتــــــــ 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/502531124Cea974c8c61
🔥 ببیـن چه تیــکـه هـایی 👌
🔥 حرفـاتو با عکسنوشته برسـون 😍
https://eitaa.com/joinchat/502531124Cea974c8c61
❤️💌❤️💌❤️💌❤️💌❤️
⭕زن زرنگ
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به دریاچه برویم"
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن.ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما...
⬅️سیاست این زن زرنگو ببینید➡️
هدایت شده از گسترده امید
از پشت میله های سرد زندان #خاطرات #شب #عروسیمو مینویسم که بجای #حجله عروسی روانه #زندان شدم...
وقتی شوهرم اومد خاستگاریم متوجه نگاهی خیره اش به خواهر کوچکترم بودم ولی ایقدر سرم #داغ عشق اتشینم بود بی اعتنایی کردم شب عروسیم هم متوجه #چشای قرمز خواهرم بودم ازش پرسیدم گفت بخاطر پلک مصنوعیه وسط مجلس عروسی بود متوجه شدم داماد نیست به دنبالش رفتم تو حیاط پشتی شنیدم که خواهرم با هق هق میگفت من ....
https://eitaa.com/joinchat/1801978144C2cb47b2a9e
شوهرم هر چند وقت یبار شبا خونه نمیاومد میگفت سفر کاری هستم
منم تنها میموندم توی شهر غریب اما جاریم با اصرار زیاد دخترشو میفرستاد خونه من میگفت من به تنهایی عادت دارم تو تنها نمون یه روز که داشتم لباس همسرمو اتو میکردم دختر جاریم گفت زنعمو مامانم .....
https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
🔴تاجری بودعقیم. هرچه زن می گرفت بچه اش نمی شد و زنها را روی اصل نزاییدن با زور طلاق می داد. بعد از اینکه چند زن گرفت و طلاق داد، دختری را عقد کرد. این دختر مادری داشت آتشــ ـپاره و خیلی زرنگ. دختر که به خانه تاجر رفت یک هفته بعد از آن مادرش قدری خمیر درست کرد و روی شکم دخترش گذاشت و رویش پوست کشید و به دختر گفت:« هروقت که تاجر به خانه آمد به او بگو من بچه دار هستم.»😳 دختر گفت:« مادرجان، من که بچه ندارم. تو قدری خمیر روی شکم من گذاشته ای. من چطور بگویم بچه دارم؟»🏃♂️
مادرگفت:« نترس بچه خمیره، خدا کریمه» و هر طوری بود دختر را متقاعد کرد.
تاجر که شب به خانه آمد، ....
👈ادامه داستان..
https://eitaa.com/joinchat/3965060580C74e906570f