‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
عزیزکِ دلِ من،بازهم من تنها شدم و حالا فرصت دارم بهت فکر کنم،به چندروز کوتاهی که باهم گذروندیم،به شب
دعا میکنم به زودی ملاقاتت کنم"
‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
دعا میکنم به زودی ملاقاتت کنم"
اما چطور دلت اومد که من رو توی این دنیا با این آدم هاش تنها بزاری؟
طوری بدونِ هیچ نشونه ای ترکم کردی انگار که هیچوقت همهچیزم نبودی و هیچوقت توی بغلم نمیخوابیدی و هیچوقت مالِ هم نبودیم و هیچوقت گریه ای نکردم پیشت.
خوب بخواب عزیزکم.