‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
بهاسمِالله حالا که دست به قلم و نوتی که برایم نقش کاغذ را بازی میکند برده ام،پرتو های قایمکی آفتا
متشکرم از کوتاهخانوم،احمد،بچه های'گروه مافیا به جز ممد'، یاسِ عزیزم،جعفر،نازیِ نازم،نیلوفر،متینا،آنیتا،مشکات،صبا و ثنا،هستی،آوا،آنیسا،آتنا،حنانه،کانیا،گیتارم،دخترخاله های دلبندم،آنّا،لارا،شکیبا،بورام،نورمایند،پارادوکس،صدف،بچه های کیش،مهتا،توت فرنگی،رئا،آرینا،وانیل،هلن،جینا،کوثر، فاطمهزهرا مهیاس و آریانای عزیزم که بخش عظیمی از شادی های 1404 م رو متشکل شدند.
تشکری ویژه و جداگانه میکنم از آرشام و ملودیِ از جان عزیزترم که حتی در حالِ بد خود نیز به فکر حالِ من بودند.
#آخرینبرگِریحون؟
‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
اصفهان با آن همه وسعت شده نصف جهان نیم وجب قد داری و کل جهانم گشته ای.
برای اون خانومِ 162ـیی.