eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
49هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
3.3هزار ویدیو
590 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @yasahebzaman113 انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از احسان عبادی | ما و او
Haj MansourHaj Mansour Shahre Ramezan.mp3
زمان: حجم: 1.3M
👌دعای مهمی که در هر شب خوانده می شود با صدای عرشی حاج منصور ارضی 🌺باعث بخشایش چهل سال گناه می شود... 👌 با صدای بلند پخش کنید تا اهل خانه بشنوند و زمزمه کنند، تا محیط خانه معنوی شود @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
👌نماز مهم که باعث بخشش هفتاد هزار گناه است ✅ دقت شود هفتاد نماد کثرت هست در روایات، یعنی گناهان زیا
👆یاداوری نماز مهمی که در هر شب ماه مبارک خوانده میشود، اگر شبهای گذشته نخواندید می توانید قضایش را بخوانید.👆
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 کلیپ 4 👌عبرتهای آزمونهای الهی برای منتظران در داستان نبرد طالوت با جالوت در قرآن 3️⃣ قسمت چهارم ( آخر) ، برتری تجهیزات مهم نیست، گاهی یک سنگ ، تمام تشکیلات دشمن را فرو می ریزد 🎤 استاد احسان عبادی 💠 بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) استان مازندران https://eitaa.com/bonyadsari
24.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سلسله کلیپهای 3 🎬 قسمت 3️⃣، هرگز کفار را نباید ولی خود بگیرید ، مگر رعایت تقیه برای دفع خطر. 🎤 احسان عبادی 💠 بعد از پایان ۳۰ جلسه ، از این کلیپها با جوایز برگزار می شود. 🔰انقلابی باید قوی شود 🔰 @ma_va_o
⬅️ پخش رمان ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، هر شب ساعت 21 در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت اول ✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان ✍️ نویسنده : احسان عبادی 🌺 تقدیم به روح شهید حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، هر شب ساعت 21 در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت او
💠 رمان (قسمت 1) قسمت اول: تقاطع سایه‌ها 🏠مکان: تهران - سازمان پدافند سایبری، زیرزمین سطح ۶ (بند صفر) ⏰ زمان: ۰۱:۱۵ بامداد سکوت سنگین بند صفر تنها با زمزمه‌ی یکنواخت خنک‌کننده‌های سرور و تق‌تق سریع کیبورد شکسته می‌شد. اینجا، در عمق سی متری زمین، هیچ پنجره‌ای به دنیای بیرون وجود نداشت. نور آبی‌رنگ مانیتورها، چهره‌ی رنگ‌پریده و چشمان گودافتاده‌ی الیاس را روشن کرده بود. او سه شبانه‌روز تمام نخوابیده بود. روی صفحه‌ی نمایشگر سمت چپ، جریان عظیمی از داده‌های رمزنگاری‌شده در حال عبور بود؛ پکت‌های اطلاعاتی ناشناسی که توسط دیش‌های شنود پایگاه لاذقیه در سوریه شکار شده و به تهران رله شده بودند. برای شکستن این حصار دیجیتال، از یک الگوریتم تطبیقی پیچیده استفاده می‌کرد. ناگهان، نوار پیشرفت روی صفحه که ساعت‌ها روی 99.99% قفل شده بود، سبز شد. صدای بوق کوتاهی در اتاق پیچید. فایروال یا همان دیوار آتش فروریخت. الیاس چشمانش را ریز کرد و به متون از حالت رمز خارج‌شده خیره شد. کلمات ابتدا نامفهوم به نظر می‌رسیدند، اما با گذشت چند ثانیه، الگوی یک فاجعه‌ی ژئوپلیتیک روی صفحه نقش بست. لیست محموله‌های تسلیحاتی، کدهای انتقال ارزهای دیجیتال، تراکنش های سنگین مالی ، و از همه مهم‌تر، اسامی حاضرین در یک جلسه‌ی فوق‌سری. نفس الیاس در سینه حبس شد. دستش به سمت تلفنی که روی میز بود رفت؛ خطی که مستقیما و بدون هیچ واسطه‌ای به دفتر فرماندهی کل در ستاد مشترک وصل می‌شد یعنی همان خط قرمز. گوشی را برداشت. پس از دو بوق آزاد، صدای بم، محکم اما چند روز نخوابیده «سردار راد» در گوشش پیچید: گوش می‌کنم مهندس !!! الیاس با صدایی که از شدت هیجان و ترس می‌لرزید گفت: «سردار… رمز پکت‌های وادی الیابس شکسته شد. قربان… این کار داعش یا جبهه‌النصره نیست. ما با یک ائتلاف سازمان‌یافته‌ی اطلاعاتی طرفیم. سردار راد، کیلومترها دورتر، در اتاق فرماندهی خود از پشت میز شیشه‌ای بزرگش نیم‌خیز شد: گزارش کن پسر. دقیقا چی پیدا کردی؟ الیاس: یک صورت‌جلسه، قربان. جلسه‌ای که همین الان… یعنی دقیقا در همین لحظه در نقطه‌ی صفر مرزی سوریه و اردن در حال برگزاریه. پایگاه زیرزمینی K-7 مکان: مرز سوریه و اردن - وادی الیابس - پایگاه زیرزمینی K-7 ⏰زمان: ۰۱:۲۰ بامداد (هم‌زمان) بوی قهوه‌ی تلخ عربی با دود غلیظ سیگار برگ در فضای بتنی اتاق کنفرانس آمیخته بود. اینجا نقطه‌ای تاریک روی نقشه‌های ماهواره‌ای بود؛ جایی که وجود خارجی نداشت. دور میز بلوطی‌رنگ، مردانی نشسته بودند که هرگز نباید در یک قاب مشترک دیده می‌شدند. در یک سمت، رؤسای قبایل بزرگ بیابان‌نشین (بنی‌کلب) با چفیه‌های سرخ و عقال‌های زربافت نشسته بودند. در سمت دیگر، سه مرد با کت‌وشلوارهای تیره‌رنگ؛ نمایندگان سایه‌نشین بزرگ‌ترین سرویس‌های اطلاعاتی جهان: «دیوید» از موساد، «آرتور» از MI6 و نماینده‌ای بلندپایه از بخش عملیات ویژه‌ی CIA. اما در رأس میز، مردی نشسته بود که نگاه تمام حاضران با آمیزه‌ای از ترس و احترام به او دوخته شده بود. عثمان . چهره‌اش خشن، استخوانی و به‌شدت آبله‌رو بود. چشمان آبی‌رنگش، برخلاف موهای زاغش، مانند یخ قطبی سرد و بی‌روح می‌درخشیدند. او با تکبری ذاتی، به نقشه‌ی هولوگرافیکی خاورمیانه که روی میز تابیده شده بود نگاه می‌کرد. دیوید (عامل موساد) پوشه‌ای را روی میز سر داد و با لحنی شماتت‌بار گفت: «فرمانده عثمان… تمام وعده‌های ما محقق شد. دوازده هزار قبضه سلاح انفرادی پیشرفته، سیستم‌های پارازیت ماهواره‌ای استارلینک، و پشتیبانی کامل لجستیکی از طریق مرزهای جنوبی. ما حتی مسیر امن زمینی را برای قبایل شما باز کردیم. نماینده‌ی CIA با لهجه‌ی غلیظ آمریکایی اضافه کرد: «دولت‌های ما میلیاردها دلار روی شما سرمایه‌گذاری کرده‌اند. ما به یک تغییر رژیم سریع، خشن و غیرقابل پیش‌بینی در دمشق نیاز داریم. چیزی که محور شرق را در شوک فرو ببرد. شما تضمین دادید که دمشق در کمتر از یک هفته سقوط می‌کند». عثمان پوزخندی زد. صدای دورگه‌اش مانند کشیده شدن سنگ سمباده روی آهن بود: «شما غربی‌ها فکر می‌کنید با پول و سلاح می‌توانید تاریخ را بخرید. شما من را تجهیز کردید چون فکر می‌کنید من مهره‌ی شما هستم… اما من تجلی خشم این سرزمینم من اینجا را بهتر از شما مو بورها می شناسم ، من نه صدام هستم ، نه حسنی مبارک ، نه قذافی ، و نه حتی این پیر فرتوت ملک سلمان و اون پسر زن باره شراب خوارش بن سلمان ، من عثمان هستم ، از نوادگان هند جگرخوار و ابوسفیان ، خون عمروبن عاص ها در رگ من هست ، من خودم بلدم چه کنم ، شماها پول خودتون رو برسونین، نیروها رو آماده کنین ، بقیه با من ، من خوب میدونم چه بلایی سر این شیعه ها بیارم، خوب بلدم چطور ایران رو خاموش کنم و برای همیشه محوش کنم ، بازگرداندن ایران به عقائد وهابی گری از آرزوهای من هست .» 👇👇👇👇 ادامه 👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 1) قسمت اول: تقاطع سایه‌ها 🏠مکان: تهران - سازمان پدافند سایبری، زیرزمین
👆👆 ادامه از بالا 👆👆 عثمان به آرامی از جا برخاست و دستان زمختش را روی میز تکیه داد. به رؤسای قبایل نگاه کرد که با احترام سر تکان می‌دادند. «عملیات ما در ماه رجب آغاز خواهد شد. من ابتدا بر دمشق، حمص، حلب و قنسرین مسلط خواهم شد و سپس عراق و بعدش نابودی ایران ، من تشنه‌ی خون شرق هستم.» آرتور از MI6 ابرویی بالا انداخت: «زمان‌بندی مذهبی شما برای ما مهم نیست. مهم، نتیجه‌ی ژئوپلیتیک است. اگر حرکت شما در رجب آغاز شود، آیا تضمین می‌کنید که پایگاه‌های نفوذی ایران در سوریه پیش از هرگونه واکنشی از بین بروند؟» عثمان خنده‌ی کوتاهی کرد: «ایران؟ آن‌ها حتی متوجه آغاز طوفان نخواهند شد. ما کوری ارتباطی مطلق ایجاد خواهیم کرد.» 🏠مکان: تهران - سازمان پدافند سایبری (بند صفر) ⏰زمان: ۰۱:۴۵ بامداد الیاس در حالی که عرق سردی بر پیشانی‌اش نشسته بود، در پشت خط قرمز به سردار راد توضیح می‌داد: سردار، ائتلاف غربی‌ها داره روی یک فرد خاص سرمایه‌گذاری می‌کنه. اسم رمز عملیاتشون “کسوف سرخ” هست. اونا دارن تمام زیرساخت‌های مخابراتی سوریه رو با بدافزارهای خفته آلوده می‌کنن. مختصات پایگاه اصلی‌شون رو استخراج کردم: Target_Coordinates=[32.6135∘N,36.1411∘E] سردار راد با لحنی قاطع و سریع گفت: «کارت عالی بود الیاس. این اطلاعات می‌تونه کل معادلات رو تغییر بده. من همین الان به علی آقا زنگ میزنم و پیشنهاد تشکیل جلسه‌ی اضطراری شورای عالی امنیت رو می‌دم. فایل‌ها رو تو سرور ایزوله قفل کن و از بند صفر خارج نشو تا نیروهای حفاظتی بیان پیشت.» الیاس پاسخ داد: «اطاعت سردار… فقط یک فایل دیگه مونده که هنوز کاملا دیکریپت نشده. اسم فایل “فاز صفر” هست. صبر کنید… داره باز می‌شه... نوار پیشرفت روی مانیتور الیاس به 100% رسید. فایل متنی باز شد. الیاس چشمانش را به مانیتور نزدیک کرد. ناگهان خون در رگ‌هایش یخ بست. صورتش مانند گچ سفید شد. س…س... سر.... سر... سردار… صدای الیاس به لرزه افتاد. سردار راد از آن سوی خط با حساسیت پرسید: چی شده الیاس؟ تو اون فایل چیه؟ الیاس: سردار، عملیات اونا در ماه رجب شروع می‌شه… اما “فاز صفر” امشبه… همین الان…!!!! الیاس آب دهانش را به سختی قورت داد. نگاهش روی خطوط مانیتور قفل شده بود. «اونا یک نفوذی دارن… یک نفوذی سطح بالا در....» ناگهان، پیش از آنکه الیاس بتواند جمله‌اش را تمام کند، تمام مانیتورهای داخل بند صفر با صدای هیس بلندی خاموش شدند. سپس، یکی‌یکی دوباره روشن شدند، اما این بار رابط کاربری سیستم عامل ایران نبود. کل صفحه‌ها سیاه مطلق شده بودند و تنها در مرکز همه‌ی مانیتورها، یک خط نوشته‌ی قرمز رنگ با فونتی درشت به زبان فارسی در حال چشمک زدن بود: «ما صدای تو را می‌شنویم، الیاس». الیاس فریاد زد: «سردار! شبکه‌ی ایزوله‌ی ما هک شده! اونا تو سیستم ما هستن!» از آن سوی خط قرمز، صدای سردار راد دیگر نمی‌آمد. به جای آن، صدای بوق ممتد و سپس، صدای مکانیکی یک شمارشگر معکوس ماهواره‌ای از داخل گوشی تلفن خط قرمز (که قاعدتا غیرقابل نفوذترین خط ارتباطی کشور بود) به گوش رسید: پنج… چهار… سه… روی صفحه‌ی مانیتور، زیر جمله‌ی قبلی، یک پیام جدید ظاهر شد: مختصات هدف فاز صفر: دمشق - محله‌ی زینبیه. الیاس با وحشت به گوشی خط قرمز خیره شد، در حالی که شمارشگر به صفر نزدیک می‌شد و او هیچ راهی برای هشدار دادن نداشت… (ادامه دارد...) ❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌ @ma_va_o کانال نویسنده رمان
۵ معبودا من عهد شکنم و تو بنده‌نواز. چه معادله‌ی نابرابری! روز پنجم است و من با روی سیاه، باز هم به دیوار خانه‌ات تکیه داده‌ام. می‌شود این‌بار، مُهرِ را پای نامه‌ی اعمالم بکوبی؟ من از خودم به تو گریخته‌ام... ✍احسان عبادی @ma_va_o
‌خلاصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی : سیدعلی خامنه ای باج به شغاد نمی دهد 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @ma_va_o
پاسخ به 14 شبهه اغتشاشات.mp3
زمان: حجم: 9.1M
♨️پاسخ‌های ساندویچی علی زکریائی ⚰️به چهارده سوال و شبهه؛ 🚔درباره اغتشاشات 18 و 19 دیماه ⏱️مدت زمان فایل صوتی: 25 دقیقه و 11 ثانیه - چرا 22 دی کشته ندادیم؟ - چرا هیچ تروریستی شبهای قبل بازداشت نشد؟ - چرا نت رو قطع کردید؟ - چرا عزای عمومی اعلام نکردید؟ - چرا صدا و سیما گفت پیروز شدیم؟! و ... و ... و ... l👇بیا بیناشو l 🆔 @binaasho