eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
49هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
3.3هزار ویدیو
590 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @yasahebzaman113 انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
❌ ایکاش آقایان وزارت علوم کمی عقل داشتند و در این شرایط دانشگاهها را باز نمی کردند تا یک عده دانشجو نما اینطور پاس گل به دشمن ندهند ❌
احسان عبادی | ما و او
❌ ایکاش آقایان وزارت علوم کمی عقل داشتند و در این شرایط دانشگاهها را باز نمی کردند تا یک عده دانشجو
مجازات اهانت به پرچم رسمی در چند کشور جهان آلمان وضعیت حقوقی: جرم است. اهانت به دولت یا نمادهای آن از جمله پرچم طبق قانون جزا ممنوع است. مجازات: تا ۳ سال حبس یا جریمه نقدی. این حکم شامل پرچم کشورهای خارجی نیز می‌شود. ایتالیا وضعیت حقوقی: جرم است. اهانت علنی به پرچم ملی جرم کیفری محسوب می‌شود. مجازات: جریمه نقدی (چند هزار یورو) و در موارد شدید امکان حبس تا ۲ سال. ترکیه وضعیت حقوقی: جرم کیفری. اهانت به پرچم یا نمادهای ملی، طبق قانون جزا، ممنوع است. مجازات: از ۱ تا ۳ سال حبس. امارات متحده عربی وضعیت حقوقی: جرم جدی. بی‌احترامی به پرچم ملی، طبق قوانین کیفری جرم محسوب می‌شود. مجازات: حبس تا چند سال و جریمه‌ی نقدی سنگین. چین وضعیت حقوقی: جرم است. اهانت به پرچم ملی طبق قانون کیفری چین ممنوع است و شامل سوزاندن، تخریب یا توهین علنی می‌شود. مجازات: تا ۳ سال حبس، بازداشت کیفری یا محرومیت از حقوق سیاسی. هند وضعیت حقوقی: جرم است. بر اساس قانون پیشگیری از توهین به افتخارات ملی (۱۹۷۱)، سوزاندن یا بی‌احترامی به پرچم هند جرم محسوب می‌شود. مجازات: تا ۳ سال حبس و یا جریمه نقدی. اسپانیا وضعیت حقوقی: جرم است. اهانت علنی به اسپانیا یا نمادهای آن از جمله پرچم طبق قانون جزا ممنوع است. مجازات: جریمه نقدی (معمولاً چند ماه جریمه بر مبنای درآمد روزانه). در عمل غالباً به جریمه محدود می‌شود. اتریش وضعیت حقوقی: جرم است. اهانت علنی به جمهوری یا نمادهای آن از جمله پرچم طبق قانون جزا ممنوع است. مجازات: تا ۶ ماه حبس یا جریمه‌ی نقدی. فنلاند وضعیت حقوقی: جرم است. اهانت علنی به پرچم فنلاند طبق قانون جزا جرم محسوب می‌شود. مجازات: جریمه‌ی نقدی (در موارد شدید امکان حبس کوتاه‌مدت نیز پیش‌بینی شده است). @ma_va_o
‌ ناآرامی‌های دو‌روز گذشته در دانشگاه‌ها پروژه رژیم اسراییل با همکاری مشترک سلطنت‌طلبان و منافقین به منظور زمینه‌سازی برای ضربه نظامی در روزهای آینده است. احتمال کشته‌سازی بالاست.
احسان عبادی | ما و او
🔰 نماز شب ۵ ماه رمضان 💠هر کس در شب پنجم ماه رمضان دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت صد بار سوره توحید،
🔰 نماز شب ۶ ماه رمضان 💠هر کس در شب ششم ماه رمضان چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت حمد و سوره ملک، پس گویی که مصادف با شب قدر شده است.(یعنی ثواب شب قدر را میبرد) منبع: وسائل الشیعه 👆دعای شب ۶ در تصویر بالا منبع: اقبال الاعمال @ma_va_o
⬅️ پخش رمان ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، هر شب ساعت 21 در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت دوم ✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان ✍️ نویسنده : احسان عبادی 🌺 تقدیم به روح شهید حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، هر شب ساعت 21 در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت دو
💠 رمان (قسمت 2) قسمت دوم : کیان ایرانی 🏠مکان: تهران - سازمان پدافند سایبری، زیرزمین سطح ۶ (بند صفر) دو... یک... صفر با پایان شمارش معکوس از داخل گوشی تلفن قرمز، صدای کلیک خشکی به گوش رسید؛ شبیه به کشیده شدن گلنگدن یک سلاح سنگین در تاریکی. سپس، خط ارتباطی با سردار راد با یک نویز گوش‌خراش استاتیک برای همیشه قطع شد. الیاس، با دستانی که به شدت می‌لرزید، گوشی بی‌جان را روی میز رها کرد. در بند صفر، در عمق سی متری زمین، تنها صدای نفس‌های به شماره‌افتاده‌ی خودش به گوش می‌رسید. تمام مانیتورهای روبروی او، که تا چند ثانیه پیش سیاه بودند، ناگهان با نوری خیره‌کننده روشن شدند. اما این بار کدی در کار نبود. یک تصویر ویدیویی زنده (Live Feed) تمام صفحه‌ها را اشغال کرد. تصویری با کیفیت رزولوشن 4K که از زاویه‌ی دید یک دوربین حرارتی پهپاد مخابره می‌شد. بالای صفحه، مختصات جغرافیایی با رنگ خون در حال به‌روزرسانی بود: Target\_Lock: [33.444^\circ N, 36.340^\circ E] \rightarrow \text{Sayyidah Zaynab, Damascus} دوربین پهپاد، روی سقف یک ساختمان سه‌طبقه‌ی خاکستری در چندصد متری حرم حضرت زینب (س) زوم کرد. الیاس آن ساختمان را می‌شناخت. آنجا «مقر فانوس»، یکی از امن‌ترین خانه‌های تیمی اطلاعات برون‌مرزی ایران در دمشق بود. در گوشه‌ی پایین مانیتور، یک اسکریپت مخرب خودکار شروع به اجرا کرد. الیاس با وحشت به کدی که دشمن در حال تزریق به سیستم پدافند هوایی دمشق بود نگاه کرد. آن‌ها در حال کور کردن رادارها بودند الیاس فریاد زد، دستانش را روی کیبورد کوبید تا ارتباط را قطع کند، اما سیستم او کاملا قفل شده بود (Hard-Locked). او حالا نه یک تحلیل‌گر، بلکه یک تماشاچی اجباری یک اعدام دسته‌جمعی بود. در تصویر حرارتی، چهار نقطه‌ی قرمز رنگ (نشان‌دهنده‌ی انسان) در داخل ساختمان مقر فانوس در حال حرکت بودند. ناگهان، سایه‌ی شوم و صلیب‌شکل دو پهپاد انتحاری رادارگریز، با سرعتی سرسام‌آور وارد کادر شدند. تصویر برای کسری از ثانیه در یک انفجار نوری سفیدرنگ غرق شد. سپس، تصویر قطع شد. فقط یک جمله‌ی جدید روی مانیتورهای الیاس نقش بست: ⬅️ این تنها یک پلک زدن بود. در ماه رجب، ما چشمان شما را از حدقه بیرون خواهیم کشید. - عثمان الیاس به صندلی‌اش تکیه داد. قطره‌ی عرق سردی از شقیقه‌اش روی گونه‌اش چکید. قلبش چنان می‌کوبید که قفسه‌ی سینه‌اش درد گرفته بود. نفوذ آن‌ها آن‌قدر عمیق بود که نه تنها خط قرمز فرماندهی را هک کرده بودند، بلکه به او نشان دادند که در دمشق، پایتخت مقاومت، هیچ‌کس در امان نیست. 🏠 مکان: تهران - ستاد مشترک، اتاق فرماندهی کل (پناهگاه رعد) ⏰زمان: ۰۲:۱۰ بامداد سردار راد، با چهره‌ای که مانند سنگ خارای تراش‌خورده، سخت و نفوذناپذیر بود، در مرکز اتاق تاریک فرماندهی ایستاده بود. اطراف او، افسران ارشد اطلاعاتی با چهره‌هایی رنگ‌پریده در حال رفت‌وآمد بودند. صدای همهمه‌ی بی‌سیم‌ها و تلفن‌های ماهواره‌ای فضای ملتهب اتاق را پر کرده بود. یکی از افسران با عجله به سمت سردار آمد: «قربان! تأیید شد. مقر فانوس در دمشق با خاک یکسان شده. ارتباطمون با کل شبکه‌ی اطلاعاتی منطقه‌ی زینبیه قطع شده. سامانه‌های پدافندی سوری‌ها در زمان حمله، دقیقا ۳۲ ثانیه خاموش شدن. این یک حمله‌ی سایبری-جنبشی ترکیبی با دقت وحشتناکی بود« سردار راد دستانش را پشت کمرش گره کرد و با صدایی که از خشم فروخورده می‌لرزید گفت: «اونا فقط یک ساختمان رو نزدن. اونا پیام فرستادن. اون حروم‌زاده‌ی آبله‌رو، عثمان، داره قدرت‌نمایی می‌کنه. غرب یک هیولای فرانکنشتاین رو در نقطه‌ی صفر مرزی خلق کرده؛ هیولایی که به پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های شبکه‌ای دنیا مسلحه و به خشونت‌بارترین عقاید بدوی پایبنده.» سردار به سمت مانیتور اصلی برگشت. «خط قرمز من شنود شد. این یعنی کدهای رمزنگاری کوانتومی ما برای اونا مثل یک کتاب بازه. الیاس کجاست؟ افسر پاسخ داد: «تیم حفاظت ویژه فرستادیم بند صفر. در حال انتقالش به یک خانه‌ی امن هستن.» «نه!» صدای سردار مانند شلاق در اتاق صدا کرد. «بیاریدش همین‌جا. زیرزمین فرماندهی. اون تنها کسیه که تونسته فقط برای چند دقیقه از دیوار آتش اونا عبور کنه.» سردار سپس مکثی کرد. چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید. وقتی چشمانش را باز کرد، نگاهش پر از یک تصمیم مرگبار بود. «پروتکل سایه‌های خاموش رو فعال کنید. به بگید بیاد دفترم.» افسر اطلاعاتی لحظه‌ای درنگ کرد. نام کیان، حتی در امنیتی‌ترین راهروهای این ستاد، باعث ایجاد دلهره می‌شد. «قربان... جوخه‌ی فجر؟ اما اونا برای ترورهای...» سردار میان حرف او پرید: «ما دیگه تو فاز دفاع نیستیم. دمشق داره از درون متلاشی می‌شه. کیان رو خبر کنید.» 🏠 مکان: دمشق - محله‌ی باب‌توما (منطقه‌ی مسیحی‌نشین) ⏰زمان: ۰۲:۳۰ بامداد
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 2) قسمت دوم : کیان ایرانی 🏠مکان: تهران - سازمان پدافند سایبری، زیرزمین
👆👆 ادامه از بالا 👆👆 باران ریزی شروع به باریدن کرده بود و سنگ‌فرش‌های باستانی کوچه پس‌کوچه‌های دمشق را خیس می‌کرد. در تاریکی یکی از کوچه‌های بن‌بست، مردی با بارانی چرمی بلند ایستاده بود. او قطعه‌ای از یک پهپاد متلاشی‌شده را که هنوز بوی گوشت سوخته و باروت می‌داد، در دست داشت. او یکی از افسران رابط محلی مقاومت بود که برای بررسی بقایای پرتابه‌ها به صورت مخفیانه به محل انفجار زینبیه رفته بود. ناگهان، صدای قدم‌هایی نرم و بی‌صدا از پشت سرش شنیده شد. مرد رابط به سرعت دستش را به سمت اسلحه‌ی کمری‌اش برد، اما پیش از آنکه بتواند سلاح را از غلاف بیرون بکشد، تیغه‌ای سرد و برنده مانند نیش مار روی شاهرگ گردنش قرار گرفت. صدایی خش‌دار، به زبان عربی فصیح اما با لهجه‌ی غلیظ بادیه‌نشینان، در گوشش زمزمه کرد: «اگه دوست داری یک ماهیچه رو تکون بده تا خونت این کوچه‌ی نجس رو تطهیر کنه.» مرد رابط، از گوشه‌ی چشم، سایه‌ی مهاجم را دید. مردی با صورت پوشیده با چفیه‌ی سرخ، که بوی عطر تند مشک و خون می‌داد. مهاجم ادامه داد: «به اربابانت در تهران بگو، امیر ما، عثمان، بیدار شده است. وادی یابس تازه شروع کار است. وقتی هلال ماه رجب در آسمان دیده شود، نه از حرم‌های شما سنگی روی سنگ می‌ماند، و نه از سرهای شما روی تن‌هایتان.» مهاجم با دست آزادش، دستگاه کوچکی (شبیه به یک روتر ماهواره‌ای کوچک) را به زور در جیب بارانی مرد رابط چپاند. «این را به عنوان هدیه نگه‌دار. تا زمانی که این دستگاه روشن است، ما صدای نفس کشیدن شما را می‌شنویم.» سپس، با یک حرکت سریع، دسته‌ی خنجر را به پشت سر مرد رابط کوبید. مرد روی زمین افتاد و وقتی به هوش آمد، تنها صدای قطرات باران بود و بوی شوم مرگی که بر فراز دمشق پرسه می‌زد. 🏠مکان: تهران - ستاد مشترک، زیرزمین فرماندهی ⏰زمان: ۰۳:۱۵ بامداد الیاس، با رنگی پریده‌تر از همیشه و چشمانی که از بی‌خوابی و وحشت خالص قرمز شده بود، روی صندلی چرمی در اتاق سردار راد مچاله شده بود. سردار راد پشت میزش ایستاده بود. اما آن‌ها در اتاق تنها نبودند. در تاریک‌ترین گوشه‌ی اتاق، دور از نور آباژور، مردی ایستاده بود که گویی خود تاریکی او را تراشیده بود. . فرمانده‌ی «جوخه‌ی فجر». مردی با چشمانی به رنگ فولاد سرد، ته‌ریشی مرتب و صورتی که خط یک زخم قدیمی از زیر چشم تا فکش امتداد داشت. حضور کیان در اتاق، هوا را سنگین و نفس‌کشیدن را سخت کرده بود. او بوی خطر می‌داد؛ بوی کسی که برای جفظ اسلام، صدها نفر را از نفس انداخته بود
احسان عبادی | ما و او
👆👆 ادامه از بالا 👆👆 باران ریزی شروع به باریدن کرده بود و سنگ‌فرش‌های باستانی کوچه پس‌کوچه‌های دمشق ر
👆ادامه از بالا 👆 بله فرمانده «جوخه فجر» بود؛ واحدی که در اسناد رسمی وجود نداشت و مأموریتش پاک کردن رد پای سرویس‌های اطلاعاتی غربی بود. کیان، مردی بود که در اوج شیک‌پوشی لباس‌های نظامی ، بوی خون و باروت می‌داد. چهره‌اش به دلیل زخم عمیق روی گونه، حالتی نیمه‌خشن و نیمه‌آرام داشت. او تفنگ هجومی خاص خود را که با قطعات چینی و روسی ارتقاء داده بود، به آرامی روی میز گذاشت. سردار راد با لحنی که ترکیبی از احترام و دستور بود، رو به کیان کرد: «برادر، پروژه وادی یابس فعال شده. تمامی اسناد عثمان، پشتیبانی مالی سه سرویس غربی، و زمان شروع عملیات در ماه رجب را کشف کرده. ما نیاز به یک نفوذ غیرقابل ردیابی در قلب دمشق داریم.» کیان با نگاهی سرد، الیاس را از سر تا پا ارزیابی کرد؛ نگاهی که گویی وزن توانایی‌های او را می‌سنجید. کیان گفت: «فرمانده، کار من نفوذ نیست. کار من حذف مصر (اصرار کننده) است. عثمان یک مهره‌ی دست‌نشانده است، اما من مطمئنم که این مهره حالا به نیرویی فراتر از انتظار تبدیل شده است. او توسط غرب مسلح شده، اما اراده‌اش متعلق به خودش است.» سردار راد با لحنی که سوابق کیان را تداعی می‌کرد، توضیح داد: «کیان، تو تنها کسی هستی که می‌داند چگونه در شبکه‌ی اطلاعاتی دشمن، سیم‌کشی کند. یادت هست در مأموریت 'شبح قفقاز' چطور توانستی با نفوذ به شبکه‌ی NSA در ترکیه، عملیات ترور عامل موساد را با موفقیت به گردن CIA بیندازی و بین این دو نهاد اطلاعاتی دعوا بیاندازی؟» کیان با تکان دادن سر، به یاد آورد: «عملیات موفقیت‌آمیز بود. سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا حتی نفهمیدند آن ویروس 'آب‌مروارید' از کجا تزریق شد. فقط یک هفته طول کشید تا تمام سرورهای تحلیل داده‌ی آن‌ها در منطقه، بر مبنای اطلاعات غلط، خودشان را پاکسازی کنند.» سردار راد افزود: «و یادت هست در عملیات 'مهره‌ی سیاه' در سواحل سیسیل، چطور توانستی با نفوذ به سیستم‌های ناوبری MI6، سه کشتی حامل سلاح‌های بیولوژیک که قصد کشتن مردم رو داشتن را وادار کنی با هم تصادف کنند و تمام مدارک ارتباطی‌شان را در آتش بسوزانی؟» کیان با لحنی خشک پاسخ داد: «من برای سرسخت‌ترین دشمنان این وطن آموزش دیده‌ام، فرمانده. اما این بار فرق دارد. این بار، دشمن ما نه یک دولت، بلکه یک «روایت ویرانگر» است که در لباس یک انسان ظاهر شده است.» سردار راد به سمت الیاس چرخید: «الیاس، تو مغز عملیات هستی. شبکه‌ی کوانتومی عثمان را می‌شناسی. کیان، بازوی قدرتمند توست. تو باید با نفوذ فیزیکی به قلب شبکه‌ی آن‌ها در دمشق، کد رمزگشایی نهایی را به آن‌ها تزریق کنی. این کار فقط توسط کسی که از تخصص تو برخوردار است، شدنی است.» کیان به الیاس نزدیک شد، دستانش را روی میز گذاشت و با نگاهی نافذ او را وادار به ایستادن کرد. «مهندس، من تو را به جهنم سوزان دمشق می‌برم. تو باید در آن جهنم، برای ما چراغ باشی. اگر لحظه‌ای تردید کنی، اگر اشک ترس بریزی، من با همان دست‌هایی که تو را از آتش تهران نجات دادم، تو را در آتش دمشق رها خواهم کرد. وظیفه‌ی من تو را زنده نگه داشتن نیست؛ وظیفه‌ی من مأموریت است. آماده‌ای با یک شبح بی‌نام‌ونشان، برای جلوگیری از یک فاجعه‌ی تاریخی سفر کنی؟» الیاس، با دیدن عمق بی‌رحمی اما اقتدار کیان، ترسش تبدیل به یک حس ناشناخته‌ی دیگر شد؛ ترکیبی از اضطراب و شجاعت تحمیلی. او سرش را بلند کرد و با صدایی که سعی می‌کرد محکم باشد، گفت: «آماده‌ام.» (ادامه دارد...) ❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌ @ma_va_o کانال نویسنده رمان
🔰حالا که دو قسمت رمان پخش شده ، نظر خود را درباره آن بفرمایید لینک نظرسنجی https://EitaaBot.ir/poll/i65ta
🐝 عسل پاکیزه🐝 سلام دوستان👋احمد پاکیزه خو هستم طلبه ام و در کنار طلبگیم چند سالیه و هم میفروشم 🐝 مردم عسل‌هام رو بیشتر برای میخرن. (پر کانال عسل ایتا، رضایت اقای مهران رجبی سنجاق کاناله) 👈 پیشنهاد میکنم اگر دنبال عسل با کیفیت و میگردی حتما یه سر به کانالم بزنی چون عسلهام رو میفروشم و اگر از عسلم راضی نباشی تمام پولت رو پس میدم https://eitaa.com/joinchat/2313093348C771aa861b9 🚚 ارسال هم کاملا رایگانه 😍☝️🏻🔺
هدایت شده از فرقه نیوز
51.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥 | مستند محاربه؛ روایتی مستند از اهانت‌های به روحانیت و حوزه‌های علمیه 🔗 نسخه کیفیت بالا 🔹youtu.be/9xpCD0jVOm8?si=YNyIr8qVtWnd2mQV 🔹aparat.com/v/xgg7ts9 📤 💠 @ferghenews_com
👈 جای جلاد و شهید را عوض کردن یعنی این 💠‌ آره ، نگاه کن به چهره اش ! چقدر مظلوم بوده !!! آخی..... ❌این پیرمرد مثلا قیافه مهربون فقط معترض بود، البته در کنارش ٢٨ ضربه چاقو به افسر بی‌سلاح پلیس زد که متاسفانه چون افسر جون اضافه نداشت شهید شد ! متاسفانه جمهوری اسلامی خیلی قضیه رو بزرگش کرد و حکم اعدام داد ☹️ اصلا بیخود حکم اعدام میدن ! اغتشاشگر باید آزادی داشته باشه تا راحت آدم بکشه ، والا ، دستگیری و اعدام چیه ! @ma_va_o