eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
49هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
3.3هزار ویدیو
590 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @yasahebzaman113 انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
احسان عبادی | ما و او
‌‌ #رمضانیه ۶ مهربانم! کاسه‌ی گدایی‌ام پر از ‌#هیچ است و دستان تو پر از ‌#رحمت . روز ششم است؛ نکند ع
۷ خدای خوبم! می‌ترسم از دلی که سنگ شده و چشمی که خشک. روز هفتم است؛ به حق تشنگی لحظه‌های افطار، باران اشکم را جاری کن. من بی‌تو، ویران‌ترین آبادی جهانم. خرابم کن و از نو بسازم... ✍احسان عبادی @ma_va_o
🔰در یکی از شهرها دیدم افرادی تائید صلاحیت شدند برای شورای شهر که هم بر خلاف نظر صریح رهبری ، مخالف حذف ارز ترجیحی هستند ، هم پای ثابت تحصن ها و تجمعات ، هم جزو افرادیکه به فرماندهان نظامی ما مدام متلک می انداختند که چرا زودتر نمی زنید و تعلل می کنید، هم ضدواکسن بودند با آن تحلیلهای فضایی، هم... درضمن خود را مطیع محض رهبری هم می دانند!! حقیقتا خدا بخیر کنه😊 @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
🔰در یکی از شهرها دیدم افرادی تائید صلاحیت شدند برای شورای شهر که هم بر خلاف نظر صریح رهبری ، مخالف ح
🔰 ای خواجه دغدغه هست ، ولیکن تخصص نیست... 1️⃣ یادتان هست ایام انتخابات مجلس چقدر روی این موضوع تاکید کردیم که نماینده باید های حقوقی و قانونی را بشناسد؟ همان موقع گفتیم کسی که راهی بهارستان می‌شود باید بداند برنامه هفتم توسعه چیست تا طرح‌ها و شعارهایش تخیلی نباشد و روی زمین واقعیت و در بستر قانون هفتم قدم بردارد. 👈حالا دقیقا همین قصه برای انتخابات شورای شهر هم مطرح است. 2️⃣ گاهی می‌بینیم آدم‌های دلسوز و موجهی نامزد شورای شهر می‌شوند. واقعاً هم دغدغه فرهنگی دارند، دلشان برای شهر می‌تپد و می‌خواهند کاری کنند. این نیت پاک خیلی ارزشمند هست، اما بی تعارف ، آیا در مدیریت شهری فقط کار را جلو می‌برد؟ قطعا نه! شهرداری و شورای شهر یک ماشین بزرگ با کلی پیچیدگی اداری، قانونی و مالی است. کسی که وارد شورا می‌شود، اگر ساختار شهرداری را نشناسد، اگر سر در نیاورد که تصویب بودجه سالانه یعنی چه و چطور باید ردیف‌های بودجه را برای پروژه‌های فرهنگی و عمرانی چفت‌وبست کرد، عملاً در برابر بروکراسی اداری دست‌وپابسته خواهد بود. او ممکن است بهترین ایده‌ها را داشته باشد، اما وقتی نداند این ایده از کدام تبصره و ماده باید تامین مالی شود، هیچ اتفاق مثبتی نمی‌افتد‼️‼️ 3️⃣نتیجه‌ی این ناآشنایی چه می‌شود؟ فرد دغدغه‌مند ما تازه بعد از یک سال آزمون و خطا، می‌فهمد اصلاً کمیسیون‌ها چطور کار می‌کنند، شهردار چطور بودجه می‌گیرد و چه کارهایی اصلاً در حیطه اختیارات شورا هست یا نیست! یعنی یک سال از وقت طلایی شهر و مردم صرف یک نماینده می‌شود. 👌خلاصه بگم و سر مبارکت رو در این ماه مبارک و با زبان روزه درد نیارم ، داشتن دغدغه فرهنگی و تعهد، شرط لازم است، اما شرط کافی، علاوه بر دغدغه ، شناخت دقیق ساختار، فهم بودجه و بلد بودن الفبای مدیریت شهری است. شورا جای کارآموزی و تازه آشنا شدن با روال کار نیست؛ کسی باید روی آن صندلی بنشیند که از روز اول بداند قرار است کدام پیچ این ساختار را بچرخاند. ✅✅ ورود بدون تخصص، عین بی تقوایی و تضییع حق الناس هست ✅✅ ✍️ احسان عبادی 🔰 انقلابی باید قوی شود 🔰 @ma_va_o
35.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◀️ صدای سید فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی با صدای شهید سید حسن نصرالله دلم برای «یا غفار» گفتن شما تنگ می‌شود... 😢 چه صدایی داشتی سید، چه ابهتی داشتی سید ، چه چهره زیبایی داشتی سید ، پیش اربابت امام حسین ما را دعا کن ، پیش ابوحمزه ثمالی و مالک اشتر و عمار و... ما را دعا کن ، چه خوب یاوری بودی برای شیعه . خدا دشمنانت را با خاک زمین یکسان کند انشالله. @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
🔰نماز شب ۷ ماه رمضان 💠 هر کس در شب هفتم ماه رمضان چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت سوره حمد یک بار
🔰 نماز شب ۸ ماه رمضان 💠 دو رکعت در هر رکعت سوره حمد یک بار و توحید ده بار و بعد از سلام نماز، هزار مرتبه تسبیح خدا را بگوید (سبحان الله)، هشت در از درهای بهشت برای او باز می شود و داخل می شود از هر دری که بخواهد. منبع: وسائل الشیعه 👆دعای ویژه امشب در تصویر بالا منبع: اقبال الاعمال @ma_va_o
▪️یادداشت آقای محسن مرواریدی در کیهان درباره‌ی "مقاومت از میدان تا میز مذاکره" که نگاه خوبی به مذاکرات اخیر عمان است. 📌لینک يادداشت: https://kayhan.ir/001NSf 🪖 کُـــــــــولِه‌بَر @KouLebarE
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سلسله کلیپهای 4 🎬 قسمت 4⃣، اسرار محرمانه را به کسی نگویید حتی دوستان ! 🎤 احسان عبادی 💠 بعد از پایان ۳۰ جلسه ، از این کلیپها با جوایز برگزار می شود. 🔰انقلابی باید قوی شود 🔰 @ma_va_o
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سلسله کلیپهای 5 🎬 قسمت 5⃣، هر کاری را باید به اهلش سپرد ! 🎤 احسان عبادی 💠 بعد از پایان ۳۰ جلسه ، از این کلیپها با جوایز برگزار می شود. 🔰انقلابی باید قوی شود 🔰 @ma_va_o
⬅️ پخش رمان ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، هر شب ساعت 21 در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت چهارم ✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان ✍️ نویسنده : احسان عبادی 🌺 تقدیم به روح شهید حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع حرم
💠 رمان (قسمت 4) قسمت چهارم: سقوط در زیتون-۳ و فاش شدن هدف کعبه درست در همان لحظاتی که کیان و الیاس در تاریکی مطلق آسمان شام به سمت زمین سقوط می‌کردند، هزاران کیلومتر دورتر، در اعماق کوهستان‌های صعده در یمن، جبهه‌ی حق در حال تکمیل آرایش استراتژیک خود بود. در پناهگاهی صخره‌ای که با شبکه‌ای از کابل‌های فیبر نوری به خارج متصل می‌شد، « منصور »، پیش‌قراول و فرمانده ارشد نیروهای یمانی، در کنار نقشه‌های توپوگرافی ایستاده بود. ناگهان مانیتور امنیتی اتاق با نوار سبزرنگی روشن شد. این یک تماس عادی نبود؛ سیگنالی بود که مستقیماً از کانال ارتباطی ویژه‌ی رهبری ایران دریافت می‌شد. افسر ارتباطات با هیجان گفت: «سیدی! یک بسته‌ی داده‌ی فوق رمزنگاری شده از تهران دریافت کردیم. در حال تطبیق کلیدهای کوانتومی هستیم.» روی صفحه‌نمایش، الگوریتم تبادل کلید در حال اجرا بود: K=a⋅b⋅G(modp) K = a \cdot b \cdot G \pmod p K=a⋅b⋅G(modp) پس از چند ثانیه، پیام رمزگشایی شد. متن پیام کوتاه اما حامل وزنی تاریخی بود: «بسم‌الله القاصم الجبارین. عروسک‌های غرب، خروج سفیانی را در هلال رجب کلید زده‌اند. زمان وعده فرا رسیده است. بر اساس پروتکل اتحاد مقدس، خروج همزمان یمانی در ماه رجب، تنها راه کور کردن چشم فتنه‌ی شام است. ما در کنار شما هستیم. الإمامُ ینتظرکم.» سید منصور با دیدن این پیام، چشمانش از اشک شوق و صلابت حلقه زد. او می‌دانست که روایت خروج همزمان سفیانی و یمانی در یک روز و یک ماه، حالا نه فقط یک پیش‌گویی، بلکه یک واقعیت عملیاتی روی میز است. او رو به فرماندهانش کرد و با صدایی رعدآسا گفت: «برادران! تهران فرمان اتحاد نهایی را صادر کرد. سفیانی با پول سیا و تسلیحات موساد در حال بلعیدن شام است. به تمام یگان‌های موشکی و پهپادی دستور دهید: وضعیت قرمز. ما در ماه رجب، از یمن به استقبال تاریخ می‌رویم!» کیان با مهارت یک شاهین شکاری، چتر سیاه‌رنگ تاکتیکی‌اش را در ارتفاع سیصد پایی باز کرد. ضربه‌ی ناگهانی باز شدن چتر در آن ارتفاع کم، استخوان‌شکن بود، اما برای نفوذ پنهان، حیاتی بود. چند ثانیه بعد، پوتین‌های کیان و به دنبال او الیاس، بی‌صدا روی سقف بتنی یک تأسیسات نیمه‌ویران در حومه‌ی دمشق فرود آمدند. اینجا «زیتون-۳» بود؛ پایگاهی متروکه که زمانی مقر تحقیقاتی بود و حالا توسط عثمان غصب شده بود. کیان بلافاصله چترها را جمع کرد و زیر آوار پنهان ساخت. او با علائم دست، الیاس را به سمت دریچه‌ی تهویه‌ی سقف هدایت کرد. با استفاده از یک لیزر برش حرارتی مینیاتوری، قفل دریچه را ذوب کردند و وارد راهروهای تاریک و زیرزمینی زیتون-۳ شدند. فضای داخل پایگاه به طرز غیرعادی سرد بود و بوی عجیبی شبیه به ازون سوخته در هوا جریان داشت. کیان سلاحش را مجهز به صداخفه‌کن و دوربین دید در شب حرارتی بالا آورد. با پیشروی در راهرو، آن‌ها با صحنه‌ای هولناک مواجه شدند.
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 4) قسمت چهارم: سقوط در زیتون-۳ و فاش شدن هدف کعبه درست در همان لحظاتی
در سالن اصلی، دوازده جسد با لباس‌های نظامی و آزمایشگاهی روی زمین افتاده بودند. هیچ اثری از گلوله، خونریزی خارجی یا درگیری فیزیکی نبود. الیاس با احتیاط به یکی از اجساد نزدیک شد. چشمان جسد از حدقه بیرون زده بود و رگ‌های گردنش کاملاً سیاه شده بودند. الیاس دستگاه اسکنر زیستی جیبی‌اش را روی سر جسد گرفت. «فرمانده… این‌ها با سلاح گرم کشته نشده‌اند. اسکنر نشان می‌دهد مویرگ‌های مغزشان به دلیل قرار گرفتن در معرض یک میدان رزونانس مغناطیسی شدید متلاشی شده. دقیقاً همان فرکانس سلاح تکتونیکی: 66.666 هرتز. عثمان این سلاح را روی نیروهای خودش تست کرده است!» ناگهان، پیش از آنکه کیان بتواند پاسخی بدهد، تمام مانیتورهای خاموش سالن با نویز شدیدی روشن شدند. چراغ‌های اضطراری با نور قرمز شروع به چشمک زدن کردند. روی مانیتورها، چهره‌ی آبله‌رو و چشمان یخی عثمان ظاهر شد. او مستقیماً به دوربین مداربسته‌ای که بالای سر کیان بود نگاه می‌کرد. صدای خشک و خش‌دار عثمان در سالن طنین‌انداز شد: «سردار راد فکر می‌کند خیلی باهوش است که موشک شلیک نکرد و موش ‌هایش را به لانه‌ی افعی فرستاد. خوش‌آمدید، سایه‌های ایرانی. شما در حال تماشای اولین تست میدانی پروژه‌ی «خَسف» هستید. تا چند روز دیگر، من به صورت مصنوعی زمین شام را می‌شکافم تا احمق‌ها باور کنند من معجزه‌ی خدایم. اما شما… شما زیر همین سقف دفن خواهید شد.» با پایان جمله‌ی عثمان، صدای غرش وحشتناکی از اعماق زمین به گوش رسید. زمین زیر پای آن‌ها با فرکانس مرگباری شروع به لرزیدن کرد. معادله‌ی موج لرزه‌ای که عثمان فعال کرده بود، در حال فرو ریختن ستون‌های بتنی بود کیان فریاد زد: «الیاس! بک‌آپ سرور مرکزی را بگیر! سریع!» الیاس در میان لرزش‌های شدید زمین، کابل نوری خود را به ترمینال مرکزی متصل کرد و شروع به دانلود اطلاعات کرد. تکه‌های سقف در حال ریزش بود. «گرفتم! فقط ده ثانیه وقت داریم!» الیاس فریاد کشید و کابل را جدا کرد. کیان به سمت درب فولادی خروجی دوید که توسط سیستمِ امنیتی قفل شده بود. او یک بلوک از ماده‌ی منفجره‌ی خمیری نسل جدید به نام ...... را روی لولای درب چسباند و ضامن تایمر سه‌ثانیه‌ای را کشید. «پناه بگیر!» انفجار متمرکز، درب فولادی را از جا کند. کیان و الیاس از میان دود و آتش به بیرون از تونل پریدند، درست در لحظه‌ای که کل سالن زیتون-۳ با صدای مهیبی به درون زمین فرو رفت و به یک گودال عظیم تبدیل شد. در بیرون پایگاه، در پناه خرابه‌های یک ساختمان سیمانی، در حالی که گرد و غبار ناشی از زلزله‌ی مصنوعی هوا را پر کرده بود، الیاس لپ‌تاپ مقاوم خود را باز کرد تا دیتای دزدیده شده از سرور عثمان را آنالیز کند. او یک اسکریپت موقعیت‌یاب را برای استخراج هدف نهایی سلاح تکتونیکی اجرا کرد وقتی نتیجه روی صفحه ظاهر شد، رنگ از چهره‌ی الیاس پرید. او با وحشت به مانیتور خیره شد. «کیان… سلاح زلزله‌ساز برای سوریه طراحی نشده… کالیبراسیون نهایی آن برای ایجاد زلزله در شام نیست!» کیان با اخم پرسید: «پس هدف اصلی این تکنولوژی کجاست؟» الیاس با صدای لرزان گفت: «مختصات 21.422521.422521.4225 شمالی و 39.826239.826239.8262 شرقی. این مختصات دقیق مسجدالحرام است! عثمان می‌خواهد با یک زلزله‌ی مصنوعی عظیم، کعبه را ویران کند. و بدتر از آن… اینجا یک شمارش معکوس ۴۸ ساعته وجود دارد که به یک عملیات ترور متصل است. کد عملیات: ‘نفس زکیه’.» فضای خفقان‌آور خرابه سنگین‌تر شد. رهبری درست پیش‌بینی کرده بود؛ شام فقط یک تله بود و نوک پیکان توطئه‌ی غرب، مستقیماً قلب اسلام و روایات ظهور را نشانه رفته بود. آن‌ها قصد داشتند همزمان با ترور نفس زکیه در مکه، خانه‌ی خدا را با زلزله‌ی مصنوعی ویران کنند تا ظهور را در نطفه خفه کنند. ناگهان، صدای برخورد یک شیء فلزی کوچک روی زمین سیمانی خرابه، رشته‌ی افکار آن‌ها را پاره کرد. یک استوانه‌ی فلزی سیاه‌رنگ دقیقاً جلوی پای کیان غلتید. یک نارنجک نوری-صوتی آن‌ها در کمین نیروهای ویژه‌ی سفیانی افتاده بودند. الیاس از ترس خشکش زد. اما واکنش کیان فراتر از سرعت عمل یک انسان عادی بود. او پیش از آنکه نارنجک منفجر شود، یک دستگاه استوانه‌ای کوچک از کمربندش جدا کرد و دکمه‌ی آن را فشرد. این یک اخلال‌گر الکترومغناطیسی بُردِ کوتاه (EMP Jammer) بود. چاشنی الکترونیکی نارنجک در کسری از ثانیه سوخت و نارنجک به یک تکه آهن بی‌خطر تبدیل شد. صدای قدم‌های سنگین کماندوهای زره‌پوش از بیرون خرابه به گوش می‌رسید که در حال محاصره‌ی آن‌ها بودند. کیان، خونسرد و مرگبار، ضامن اسلحه‌اش را روی حالت رگبار قرار داد و چاقوی رزمی‌اش را از غلاف بیرون کشید. چشمانش در تاریکی می‌درخشید.
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 4) قسمت چهارم: سقوط در زیتون-۳ و فاش شدن هدف کعبه درست در همان لحظاتی
او رو به الیاس کرد و با لحنی که بوی خون می‌داد گفت: «دیگر نیازی به پنهان شدن نیست مهندس. وقت فرار تمام شد؛ حالا وقت آن است که شکارچیان را شکار کنیم.» (ادامه دارد...) ❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌ @ma_va_o کانال نویسنده رمان