35.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◀️ صدای سید
فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی با صدای شهید سید حسن نصرالله
دلم برای «یا غفار» گفتن شما تنگ میشود...
😢 چه صدایی داشتی سید، چه ابهتی داشتی سید ، چه چهره زیبایی داشتی سید ، پیش اربابت امام حسین ما را دعا کن ، پیش ابوحمزه ثمالی و مالک اشتر و عمار و... ما را دعا کن ،
چه خوب یاوری بودی برای شیعه .
خدا دشمنانت را با خاک زمین یکسان کند انشالله.
@ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
🔰نماز شب ۷ ماه رمضان 💠 هر کس در شب هفتم ماه رمضان چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت سوره حمد یک بار
🔰 نماز شب ۸ ماه رمضان
💠 دو رکعت در هر رکعت سوره حمد یک بار و توحید ده بار و بعد از سلام نماز، هزار مرتبه تسبیح خدا را بگوید (سبحان الله)، هشت در از درهای بهشت برای او باز می شود و داخل می شود از هر دری که بخواهد.
منبع: وسائل الشیعه
👆دعای ویژه امشب در تصویر بالا
منبع: اقبال الاعمال
#نماز_شبهای_رمضان
@ma_va_o
هدایت شده از کولِهبَر | محسن مرواریدی
#روزنامه_نوشت
▪️یادداشت آقای محسن مرواریدی در کیهان دربارهی "مقاومت از میدان تا میز مذاکره" که نگاه خوبی به مذاکرات اخیر عمان است.
📌لینک يادداشت:
https://kayhan.ir/001NSf
🪖 کُـــــــــولِهبَر
@KouLebarE
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سلسله کلیپهای #آیات_سیاسی 4
🎬 قسمت 4⃣، اسرار محرمانه را به کسی نگویید حتی دوستان !
🎤 احسان عبادی
💠 بعد از پایان ۳۰ جلسه ، از این کلیپها #مسابقه با جوایز #طلایی برگزار می شود.
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سلسله کلیپهای #آیات_سیاسی 5
🎬 قسمت 5⃣، هر کاری را باید به اهلش سپرد !
🎤 احسان عبادی
💠 بعد از پایان ۳۰ جلسه ، از این کلیپها #مسابقه با جوایز #طلایی برگزار می شود.
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر
⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، هر شب ساعت 21 در کانال @ma_va_o
🎬 قسمت چهارم
✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان
✍️ نویسنده : احسان عبادی
🌺 تقدیم به روح شهید حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع حرم
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 4)
قسمت چهارم: سقوط در زیتون-۳ و فاش شدن هدف کعبه
درست در همان لحظاتی که کیان و الیاس در تاریکی مطلق آسمان شام به سمت زمین سقوط میکردند، هزاران کیلومتر دورتر، در اعماق کوهستانهای صعده در یمن، جبههی حق در حال تکمیل آرایش استراتژیک خود بود.
در پناهگاهی صخرهای که با شبکهای از کابلهای فیبر نوری به خارج متصل میشد، « #سید منصور »، پیشقراول و فرمانده ارشد نیروهای یمانی، در کنار نقشههای توپوگرافی ایستاده بود. ناگهان مانیتور امنیتی اتاق با نوار سبزرنگی روشن شد. این یک تماس عادی نبود؛ سیگنالی بود که مستقیماً از کانال ارتباطی ویژهی رهبری ایران دریافت میشد.
افسر ارتباطات با هیجان گفت: «سیدی! یک بستهی دادهی فوق رمزنگاری شده از تهران دریافت کردیم. در حال تطبیق کلیدهای کوانتومی هستیم.»
روی صفحهنمایش، الگوریتم تبادل کلید در حال اجرا بود:
K=a⋅b⋅G(modp) K = a \cdot b \cdot G \pmod p K=a⋅b⋅G(modp)
پس از چند ثانیه، پیام رمزگشایی شد. متن پیام کوتاه اما حامل وزنی تاریخی بود:
«بسمالله القاصم الجبارین. عروسکهای غرب، خروج سفیانی را در هلال رجب کلید زدهاند. زمان وعده فرا رسیده است. بر اساس پروتکل اتحاد مقدس، خروج همزمان یمانی در ماه رجب، تنها راه کور کردن چشم فتنهی شام است. ما در کنار شما هستیم. الإمامُ ینتظرکم.»
سید منصور با دیدن این پیام، چشمانش از اشک شوق و صلابت حلقه زد. او میدانست که روایت خروج همزمان سفیانی و یمانی در یک روز و یک ماه، حالا نه فقط یک پیشگویی، بلکه یک واقعیت عملیاتی روی میز است.
او رو به فرماندهانش کرد و با صدایی رعدآسا گفت: «برادران! تهران فرمان اتحاد نهایی را صادر کرد. سفیانی با پول سیا و تسلیحات موساد در حال بلعیدن شام است. به تمام یگانهای موشکی و پهپادی دستور دهید: وضعیت قرمز. ما در ماه رجب، از یمن به استقبال تاریخ میرویم!»
کیان با مهارت یک شاهین شکاری، چتر سیاهرنگ تاکتیکیاش را در ارتفاع سیصد پایی باز کرد. ضربهی ناگهانی باز شدن چتر در آن ارتفاع کم، استخوانشکن بود، اما برای نفوذ پنهان، حیاتی بود. چند ثانیه بعد، پوتینهای کیان و به دنبال او الیاس، بیصدا روی سقف بتنی یک تأسیسات نیمهویران در حومهی دمشق فرود آمدند. اینجا «زیتون-۳» بود؛ پایگاهی متروکه که زمانی مقر تحقیقاتی بود و حالا توسط عثمان غصب شده بود.
کیان بلافاصله چترها را جمع کرد و زیر آوار پنهان ساخت. او با علائم دست، الیاس را به سمت دریچهی تهویهی سقف هدایت کرد. با استفاده از یک لیزر برش حرارتی مینیاتوری، قفل دریچه را ذوب کردند و وارد راهروهای تاریک و زیرزمینی زیتون-۳ شدند.
فضای داخل پایگاه به طرز غیرعادی سرد بود و بوی عجیبی شبیه به ازون سوخته در هوا جریان داشت.
کیان سلاحش را مجهز به صداخفهکن و دوربین دید در شب حرارتی بالا آورد. با پیشروی در راهرو، آنها با صحنهای هولناک مواجه شدند.
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 4) قسمت چهارم: سقوط در زیتون-۳ و فاش شدن هدف کعبه درست در همان لحظاتی
در سالن اصلی، دوازده جسد با لباسهای نظامی و آزمایشگاهی روی زمین افتاده بودند. هیچ اثری از گلوله، خونریزی خارجی یا درگیری فیزیکی نبود.
الیاس با احتیاط به یکی از اجساد نزدیک شد. چشمان جسد از حدقه بیرون زده بود و رگهای گردنش کاملاً سیاه شده بودند. الیاس دستگاه اسکنر زیستی جیبیاش را روی سر جسد گرفت.
«فرمانده… اینها با سلاح گرم کشته نشدهاند. اسکنر نشان میدهد مویرگهای مغزشان به دلیل قرار گرفتن در معرض یک میدان رزونانس مغناطیسی شدید متلاشی شده. دقیقاً همان فرکانس سلاح تکتونیکی: 66.666 هرتز. عثمان این سلاح را روی نیروهای خودش تست کرده است!»
ناگهان، پیش از آنکه کیان بتواند پاسخی بدهد، تمام مانیتورهای خاموش سالن با نویز شدیدی روشن شدند. چراغهای اضطراری با نور قرمز شروع به چشمک زدن کردند. روی مانیتورها، چهرهی آبلهرو و چشمان یخی عثمان ظاهر شد. او مستقیماً به دوربین مداربستهای که بالای سر کیان بود نگاه میکرد.
صدای خشک و خشدار عثمان در سالن طنینانداز شد:
«سردار راد فکر میکند خیلی باهوش است که موشک شلیک نکرد و موش هایش را به لانهی افعی فرستاد. خوشآمدید، سایههای ایرانی. شما در حال تماشای اولین تست میدانی پروژهی «خَسف» هستید. تا چند روز دیگر، من به صورت مصنوعی زمین شام را میشکافم تا احمقها باور کنند من معجزهی خدایم. اما شما… شما زیر همین سقف دفن خواهید شد.»
با پایان جملهی عثمان، صدای غرش وحشتناکی از اعماق زمین به گوش رسید. زمین زیر پای آنها با فرکانس مرگباری شروع به لرزیدن کرد. معادلهی موج لرزهای که عثمان فعال کرده بود، در حال فرو ریختن ستونهای بتنی بود
کیان فریاد زد: «الیاس! بکآپ سرور مرکزی را بگیر! سریع!»
الیاس در میان لرزشهای شدید زمین، کابل نوری خود را به ترمینال مرکزی متصل کرد و شروع به دانلود اطلاعات کرد. تکههای سقف در حال ریزش بود.
«گرفتم! فقط ده ثانیه وقت داریم!» الیاس فریاد کشید و کابل را جدا کرد.
کیان به سمت درب فولادی خروجی دوید که توسط سیستمِ امنیتی قفل شده بود. او یک بلوک از مادهی منفجرهی خمیری نسل جدید به نام ...... را روی لولای درب چسباند و ضامن تایمر سهثانیهای را کشید.
«پناه بگیر!»
انفجار متمرکز، درب فولادی را از جا کند. کیان و الیاس از میان دود و آتش به بیرون از تونل پریدند، درست در لحظهای که کل سالن زیتون-۳ با صدای مهیبی به درون زمین فرو رفت و به یک گودال عظیم تبدیل شد.
در بیرون پایگاه، در پناه خرابههای یک ساختمان سیمانی، در حالی که گرد و غبار ناشی از زلزلهی مصنوعی هوا را پر کرده بود، الیاس لپتاپ مقاوم خود را باز کرد تا دیتای دزدیده شده از سرور عثمان را آنالیز کند.
او یک اسکریپت موقعیتیاب را برای استخراج هدف نهایی سلاح تکتونیکی اجرا کرد
وقتی نتیجه روی صفحه ظاهر شد، رنگ از چهرهی الیاس پرید. او با وحشت به مانیتور خیره شد.
«کیان… سلاح زلزلهساز برای سوریه طراحی نشده… کالیبراسیون نهایی آن برای ایجاد زلزله در شام نیست!»
کیان با اخم پرسید: «پس هدف اصلی این تکنولوژی کجاست؟»
الیاس با صدای لرزان گفت: «مختصات 21.422521.422521.4225 شمالی و 39.826239.826239.8262 شرقی. این مختصات دقیق مسجدالحرام است!
عثمان میخواهد با یک زلزلهی مصنوعی عظیم، کعبه را ویران کند. و بدتر از آن… اینجا یک شمارش معکوس ۴۸ ساعته وجود دارد که به یک عملیات ترور متصل است. کد عملیات: ‘نفس زکیه’.»
فضای خفقانآور خرابه سنگینتر شد. رهبری درست پیشبینی کرده بود؛
شام فقط یک تله بود و نوک پیکان توطئهی غرب، مستقیماً قلب اسلام و روایات ظهور را نشانه رفته بود. آنها قصد داشتند همزمان با ترور نفس زکیه در مکه، خانهی خدا را با زلزلهی مصنوعی ویران کنند تا ظهور را در نطفه خفه کنند.
ناگهان، صدای برخورد یک شیء فلزی کوچک روی زمین سیمانی خرابه، رشتهی افکار آنها را پاره کرد. یک استوانهی فلزی سیاهرنگ دقیقاً جلوی پای کیان غلتید.
یک نارنجک نوری-صوتی
آنها در کمین نیروهای ویژهی سفیانی افتاده بودند.
الیاس از ترس خشکش زد. اما واکنش کیان فراتر از سرعت عمل یک انسان عادی بود. او پیش از آنکه نارنجک منفجر شود، یک دستگاه استوانهای کوچک از کمربندش جدا کرد و دکمهی آن را فشرد.
این یک اخلالگر الکترومغناطیسی بُردِ کوتاه (EMP Jammer) بود.
چاشنی الکترونیکی نارنجک در کسری از ثانیه سوخت و نارنجک به یک تکه آهن بیخطر تبدیل شد.
صدای قدمهای سنگین کماندوهای زرهپوش از بیرون خرابه به گوش میرسید که در حال محاصرهی آنها بودند. کیان، خونسرد و مرگبار، ضامن اسلحهاش را روی حالت رگبار قرار داد و چاقوی رزمیاش را از غلاف بیرون کشید. چشمانش در تاریکی میدرخشید.
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 4) قسمت چهارم: سقوط در زیتون-۳ و فاش شدن هدف کعبه درست در همان لحظاتی
او رو به الیاس کرد و با لحنی که بوی خون میداد گفت:
«دیگر نیازی به پنهان شدن نیست مهندس. وقت فرار تمام شد؛ حالا وقت آن است که شکارچیان را شکار کنیم.»
(ادامه دارد...)
❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌
@ma_va_o کانال نویسنده رمان
احسان عبادی | ما و او
👆👆👆 مدرسه زدن توسط نیروهای انقلابی را جدی بگیرید، اصلاح ریشه ای وزارت آموزش و پرورش زمان می برد. اگر
🔰 انتقاد دلسوزانه این پدر عزیز و بزرگوار را ببینید
حرف ایشان کاملا درسته ، کاملا درست.
بچه مدرسه ای ، در هر مقطع دبستانی و متوسطه اول و دوم، بر اساس سن و سالش ، بازی های خاص خودش رو هم داره. شیطنت های خاص خودش رو هم داره. نمیشه که به بهانه مذهبی بودن و انقلابی بودن، از تفریحات حلال چشم پوشی کرد، نمیشه گفت تو فرق داری و فلان !!!
❌ معلومه با این کار از دین و مذهب زده میشه ، شک نکنین ‼️
❌ بنده توصیه ام این هست که این مدارس انقلابی ، حتما حتما از یک #روانشناس خبره و قوی که مذهبی هم باشه استفاده کنند، قطعا دنیای این بچه ها با دنیایی که من و شما در آن سن و سال مدرسه بودیم فرق داره ، خیلی خیلی هم فرق داره ، روانشناس خبره و قوی میتونه در این زمینه کمک کار باشه.
نوع تشویق بچه ها، نوع تنبیه بچه ها در صورت کار غلط انجام دادن ( تنبیه غیربدنی) ،
همه اینها کار تخصصی روانشناسی میخواهد، هر معلمی با تمام تخصص علمی خودش، تخصص روانشناسی ندارد، همچنین مدیر یا ناظم محترم، حتما از مشاوران و روانشناسان قوی استفاده کنید.
❌ یک حرکت غلط تربیتی ، خدا میداند چه نتیجه وحشتناکی ممکن هست داشته باشد و آینده این فرزندان عزیز ما را خراب کند.
✅ بنده روز آخر ماه شعبان به دانشگاه رفتم ، برای مصاحبه شفاهی آزمون جامع دکتری، آزمون کتبی را الحمدلله به خاطر معدل بالای 18 معاف بودم،
در ضمن مصاحبه ، سوالاتی درباره موضوع رساله دکتری که طرح آن را نوشته ام هم پرسیدند و تقریبا اساتید محترم را قانع کردم برای مهم بودن این موضوع.
البته یک جلسه خاص برای دفاع از پروپوزال دکتری تشکیل خواهد شد که نتیجه نهایی آنجا مشخص می شود.
به محض اینکه موضوع تصویب شد بنده آن را اعلام و توضیحاتی می دهم پیرامون آن، چرا؟
⬅️ چون موضوعی که بنده انتخاب کردم ، تقریبا دو ترم داشتم روی آن کار می کردم و کتب و مقالاتی پیرامون آن می خواندم، یک موضوع نو و جدید یا کمتر کار شده هست. اگر تصویب شود به راحتی می توان شبیه آن ده ها رساله دکتری و صد ها پایان نامه ارشد علوم قرآن و حدیث یا سطح 3 و 4 طلبگی انتخاب کرد که کار عزیزانی که در این رشته ها هستند را آسان می کند.
یاعلی
عبادی
احسان عبادی | ما و او
#رمضانیه ۷ خدای خوبم! میترسم از دلی که سنگ شده و چشمی که خشک. روز هفتم است؛ به حق تشنگی لحظههای ا
#رمضانیه ۸
ای پناه بیپناهان! دارم در مرداب گناه دست و پا میزنم و تو آرام، نامم را صدا میزنی.
روز هشتم است؛ طناب رحمتت را رها نکن. من جز در خانهی تو، جایی برای رفتن ندارم. من را بساز آن طور که تو می خواهی
✍احسان عبادی
#ماه_رمضان
@ma_va_o