احسان عبادی | ما و او
👌هم اکنون اورشلیم هم زیر ضربه موشک ایرانی بدون هیچ مزاحمی در حال رفتن ب مقصد http://eitaa.com/join
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الله اکبر
موشک پر سرعت ایران را ببینید که چطور به دو موشک پدافندی سلام می کند و عبور میکند تا به مقصد برسد!!!
الله اکبر
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
احسان عبادی | ما و او
الله اکبر موشک پر سرعت ایران را ببینید که چطور به دو موشک پدافندی سلام می کند و عبور میکند تا به مق
874K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌 صدای زیبای اصابت در تل آویو را می شنوید
احسان عبادی | ما و او
👌 فرودگاه دبی زده شد تا شما باشین دیگه فرودگاه ما رو نزنین
دولت امارات: آتشسوزی بزرگی در فرودگاه دبی رخ داده و ما در حال تلاش برای کنترل آن هستیم😅😅
باشه
کنترلش کن 😎
احسان عبادی | ما و او
👌 فرودگاه دبی زده شد تا شما باشین دیگه فرودگاه ما رو نزنین
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌 فیلم جدید
لحظه هدف گرفتن فرودگاه دبی با موشک ایرانی 😅
احسان عبادی | ما و او
🌀چرا تطبیق دادن شرایط فعلی با خطر تکرار دوباره صلح امام حسن (ع) غلط محض است ⁉️ 🔰 علم منطق می گوید ب
👌یک سوال
چرا کانالدارانی که مدام از #کودتای مسئولین حرف می زنند و آن را به صحبت آقای شهیدمان ربط می دهند، شهامت ندارند که ادامه صحبت رهبری را هم بیاورند؟؟؟
چرا دروغگویی این افراد کار را به #سانسور سخنان رهبری شهید کشانده ؟؟
رهبری شهید در ادامه فرمود :
یک خصوصیّت دیگر اینکه این فتنه شبیه کودتا بود؛ یعنی بعضیها هم در دنیا از این فتنهای که اتّفاق افتاد، تعبیر کردند به کودتا؛ گفتند در ایران کودتایی راه افتاد که البتّه سرکوب شد، امّا کودتا بود.
یعنی چه کودتا بود؟ یعنی هدفِ تخریب، مراکز حسّاس و مؤثّر در ادارهی کشور بود. به پلیس حمله کردند، به مراکز سپاه حمله کردند، به بعضی از مراکز دولتی حمله کردند، به بانکها حمله کردند؛ این از جهت
مادّی؛ به مساجد حمله کردند، به قرآن حمله کردند؛ این هم از جهت معنوی. آنچه کشور را اداره میکند اینها است؛ به اینها حمله کردند. این شد کودتا.
۱۴۰۴/۱۱/۱۲
👆👆👆👆👆👆👆
حمله به مراکز اداری و معنوی، دلیل کودتا نامیدن.
تماما هم
کجا رهبری حرف از داخل و مسئولان داخلی زدند؟؟؟
درضمن
چرا آن قسمت که رهبری فرمود راضی نیستم به مسئولین اهانتی شود را #سانسور کردید؟؟؟
یعنی نشر سخنان رهبری اینقدر برای این جماعت درد آور است که از آن می ترسند؟؟؟؟
لا اله الا الله
👌هروقت شهامت داشتند این جماعت که دلیل کودتا گفتن از زبان رهبری را نشر دهند ، بعدا اسم خود را انقلابی بگذارند.
#رمضانیه ۲۶
رفیق شفیق! عادت کرده بودم به سحرهایت، به نجواهای دم افطار. روز بیست و ششم است؛ میترسم فردا که شیطان آزاد شود، دوباره قلادهی نفسم را بگیرد. مرا به حال خودم رها نکن. من در حصار امن تو زندهام، بیرون از اینجا میمیرم...
✍️احسان عبادی
#ماه_رمضان
@ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
💠 توجه مهم ، تبلیغ تنها کانال فروش حرز مورد تائید بنده 👈 برای ختم قرآن اموات ، نماز و روزه استیجاری
✅ تنها مرکز خرید حرز امام جواد مورد تایید بنده، فعلا با همان قیمت قدیم سفارش دهید 👆👆👆👆
عبادی
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر
⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o
🎬 قسمت پانزدهم
✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان
✍️ نویسنده : احسان عبادی
🌺 تقدیم به روح شهید آیت لله العظمی سید علی خامنه ای و حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع امنیت و حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت پانزدهم ✅ بازخو
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت ۱۵)
قسمت پانزدهم: تندباد در شهر پیامبر و خروج پنهان
🏚 [حومه مدینه منوره – باغهای پنهان نخل – ساعات اولیه بامداد]
سکوت عجیبی بر نخلستانهای حومه مدینه سایه افکنده بود. وزش بادی خنک، غبار ناشی از التهابات شب گذشته را با خود میبرد، اما در دل این سکوت، سنگینترین و عظیمترین واقعهی تاریخ بشریت در حال تکوین بود. در پناه دیوارهای خشتی یک باغ قدیمی، دور از چشم دوربینهای حرارتی و ماهوارههای جاسوسی، حلقهای از نور و اراده شکل گرفته بود.
🔰 آنها دقیقا 313 نفر بودند. مردانی که در کسری از ثانیه، مرزهای فیزیک و مکان را درنوردیده و با پدیده #طیالارض از چهارگوشه جهان به این نقطه فراخوانده شده بودند. در میان آنها، چهرههایی از نژادها و زبانهای مختلف دیده میشد؛ وجه اشتراک تمام آنها، قلبهایی بود که با ندای جبرئیل صیقل خورده و در برابر صیحه شیطانی سفیانی، ذرهای نلرزیده بود و مدتها بود منتظر این ماموریت ویژه بودند .
فضا آکنده از عطری بهشتی بود. در مرکز این حلقه، حضوری حس میشد که کلمات از توصیف عظمت آن قاصر بودند. او، آخرین ذخیره الهی، پس از قرنها پردهنشینی، اکنون در میان خاصترین یارانش ایستاده بود. چهرهاش در هالهای از ابهت و نور مستتر بود، اما صدایش، که تجلی آرامش و صلابت بود، بیواسطه بر جانهای بیقرار یارانش مینشست. فرمود:
🌺 خداوند شما را برای این روز برگزیده است. 🌺
صدای امام، همچون آبی خنک بر آتش دلهایشان ریخته شد. دوران اختفا به پایان خود نزدیک میشود. شیاطین انس و جن تمام قوای خود را برای خاموش کردن نور الهی به میدان آوردهاند. اما مکر آنها در برابر ارادهی پروردگار، سستتر از خانه عنکبوت است.
ایشان نگاهی به سمت جنوب، به سوی کوههای مکه انداختند و ادامه دادند: این شهر، شهر جدم رسولالله، به زودی مورد هجوم کینهتوزان قرار خواهد گرفت. چشمان سفیانی به این نقطه دوخته شده است. ما برای حفظ حرمت خونهای بیگناه و برای آغاز قیام نهایی از کنار خانه خدا، باید پیش از رسیدن لشکر باطل، مدینه را به مقصد مکه ترک کنیم. قیام ما از کنار کعبه آغاز خواهد شد، آنگاه که حجت بر جهانیان تمام شود.
یاران، با چشمانی اشکبار اما قلبهایی کوهومند، سر به تایید تکان دادند. آنها میدانستند که این مسیر، مسیر خون و شمشیر و مقاومت است.
🏚 [دمشق – پناهگاه زیرزمینی فرماندهی سفیانی – همان زمان]
در اتاق جنگ دمشق، بوی گنداب ترس و جنون به هم آمیخته بود. سفیانی با چشمانی سرخ و خونگرفته، مانند گرگی در قفس به دور میز نقشه میچرخید. گزارش ثبت ۳۱۳ مورد انتقال کوانتومی در مدینه، پایههای امپراتوری پوشالیاش را به لرزه درآورده بود.
طارق المری، فرمانده میدانی و خونریز ارتش سفیانی، با خشم مشتش را روی میز کوبید و گفت: قربان! چرا وقت تلف میکنیم؟ مختصات حدودی آنها در حومه مدینه مشخص است. اجازه بدهید همین الان دو اسکادران از بمبافکنهای استراتژیک را بفرستم و کل آن منطقه را با بمبهای ترموباریک شخم بزنند. حتی خاکسترشان هم باقی نخواهد ماند! . قطعا دوستان ما در آمریکا هم می توانند با هواپیمای بی 2 ما را کمک کنند.
سفیانی ناگهان ایستاد. با قدمهایی سنگین به سمت طارق رفت و یقه یونیفرم او را با دو دست گرفت و او را به سمت خود کشید. چهره سفیانی از شدت خشم در هم تنیده بود و با صدایی که از میان دندانهای کلیدشدهاش خارج میشد، غرید: احمق! تو یک سرباز بیمغزی! آیا میفهمی مدینه کجاست؟
سفیانی او را با تحقیر به عقب هل داد و رو به سایر ژنرالها و دیویس، نماینده غربی، فریاد زد: مدینه، قلب تپنده و خط قرمز اعتقادیِ بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان است! شیعه و سنی بر سر قداست آن جان میدهند. اگر من، کسی که خودم را منجی و مصلح جهان عرب معرفی کردهام، با جنگندههای غربی به شهر پیامبر حمله هوایی کنم، چه اتفاقی میافتد؟ تمام آن عملیات روانی با ‘پژواک بابل’ نابود میشود! افکار عمومی جهان اسلام علیه من متحد خواهد شد. آن وقت دیگر نیازی به ظهور مهدی نیست، خود مردم با دست خالی ما را تکهتکه خواهند کرد!
دیویس که سیگارش را خاموش میکرد، با خونسردی تایید کرد: ژنرال درست میگوید. یک حمله هوایی به مدینه، یک خودکشی استراتژیک و رسانهای است. شما باید چهرهی حقبهجانب خود را حفظ کنید.
سفیانی نفس عمیقی کشید تا بر اعصابش مسلط شود. او نقشه عربستان را روی صفحه لمسی بزرگ باز کرد و با انگشت روی مدینه زد.
ما این کار را روی زمین انجام میدهیم. کثیف، اما کنترلشده. طارق!
طارق المری خبردار ایستاد. بله قربان!
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت ۱۵) قسمت پانزدهم: تندباد در شهر پیامبر و خروج پنهان 🏚 [حومه مدینه منوره
لشکر زرهی ششم و تیپ نیروهای ویژه ‘اشباح صحرا’ را که در پایگاههای شمالی مستقر هستند، فوراً به سمت مدینه حرکت بده. بهانه ما چیست؟ ‘سرکوب یک فرقه تروریستی خطرناک که پس از پدیدههای عجیب جوی، قصد بمبگذاری در حرمین شریفین را دارند’. رسانههای ما این خط خبری را پوشش خواهند داد.
سفیانی چشمانش را ریز کرد و با لحنی مرگبار ادامه داد: «وقتی به مدینه رسیدید، ارتباطات اینترنتی و موبایلی شهر را کاملاً قطع کنید. هیچ تصویری نباید به بیرون درز کند. سپس، شهر را محاصره کنید و خانه به خانه، کوچه به کوچه بگردید. هر کسی که مقاومت کرد، هر کسی که مشکوک بود… نابودش کنید. آن ۳۱۳ نفر نباید زنده از آن شهر خارج شوند. شهر را به خاک و خون بکشید، اما با سلاح سبک و زرهی، نه با بمباران هوایی.»
سپس سفیانی رو به مسئول دپارتمان ترور و عملیات سیاه خود کرد. صدای خود را پایین آورد تا فقط او بشنود: «مسئله دوم… مکه. اگر او زنده به مکه برسد، قطعا کسی را پیش از خود برای آمادهسازی افکار عمومی و سخنرانی در کنار کعبه خواهد فرستاد. کسی که در روایاتشان او را ‘نفس زکیه’ مینامند. تیمی از زبدهترین تکتیراندازان و قاتلان خاموشِ ‘پروژه افعی’ را با لباس مبدل و به عنوان زائر وارد مکه کن. مأموریت آنها فقط یک چیز است: ترور هر کسی که در روزهای آینده قصد داشت در مسجدالحرام پیامی از سوی او قرائت کند. این ترور باید در سکوت و با زهر یا سلاحهای بیصدا انجام شود.»
فرمانده عملیات سیاه سر تکان داد: «اطاعت میشود قربان. تیم افعی تا فردا در مکه مستقر خواهد شد.»
سفیانی به نقشه خیره شد. قمار نهایی آغاز شده بود. او برای بقای حکومت شیطانیاش، حاضر بود تمام خاورمیانه را در خون غرق کند.
🏚[جادههای خاکی جنوب مدینه – طلوع آفتاب]
خورشید با رنگی متمایل به سرخ از پشت کوههای حجاز طلوع میکرد. کاروان کوچکی از خودروهای آفرود، پنهان در پستی و بلندیهای بیابان و به دور از جادههای آسفالته و دوربینهای ترافیکی، در حال حرکت به سمت جنوب بودند.
امام و یارانشان، در میان حصاری از دعای حفظ و پوششهای سایبری که متخصصان تیم مقاومت ایجاد کرده بودند، مدینه را به صورت زمینی ترک کردند. خروج آنها یادآور خروج غریبانه سیدالشهدا (ع) از مدینه بود؛ حرکتی در دل تاریکی برای حفظ حریم حرمتها و آمادهسازی برای یک قیام بزرگتر. آنها میدانستند که توقف در مدینه، تنها بهانهای به دست سفیانی میدهد تا مردم بیگناه شهر را به خاک و خون بکشد. مکه، نقطه موعود بود و آنها باید پیش از بسته شدن کامل راهها، خود را به حرم امن الهی میرساندند.
🏚[دروازههای شمالی مدینه منوره – ظهر همان روز]
آرامش ظهرگاهی مدینه با صدای کرکنندهی شنی تانکها و غرش موتور خودروهای زرهی در هم شکست. زلزلهای آهنین از سمت شمال شهر را درنوردید.
مردم وحشتزده به خیابانها آمدند. پیش از آنکه کسی بتواند خبری مخابره کند، تمامی شبکههای مخابراتی، اینترنت و حتی سیگنالهای رادیویی در شعاع ۵۰ کیلومتری شهر قطع شد. مدینه در یک ایزوله مطلق اطلاعاتی فرو رفت.
لشکر خونخوار طارق المری، متشکل از هزاران سرباز مزدور، تانکهای پیشرفته و نفربرهای زرهی، مانند یک سیلاب سیاه و متعفن از دروازههای شمالی وارد شهر شدند. آنها منتظر هیچ دستوری برای مذاکره نبودند.
اولین مقاومتها در محلههای شیعهنشین و توسط جوانانی شکل گرفت که با دیدن این تجاوز آشکار، با سلاحهای شکاری و سبک به خیابان آمدند. اما پاسخ ارتش سفیانی، شلیک مستقیم با دوشکا و توپهای ۳۰۳۰ میلیمتریِ نفربرها بود.
در کمتر از یک ساعت، خیابانهای منتهی به مسجدالنبی به صحنه یک فاجعه انسانی تبدیل شد. سربازان «اشباح صحرا» که مغزهایشان با داروهای محرک و نفرتپراکنیهای فرقهای شستشو داده شده بود، درِ خانهها را با مواد منفجره میشکستند. آنها به دنبال آن۳۱۳ نفر بودند، اما در جنون یافتن آنها، به هیچ کس رحم نمیکردند.
صدای ضجه زنان، گریه کودکان و رگبار مسلسلها، فضای معنوی شهر را به جهنمی سوزان تبدیل کرد. خون پاک بیگناهان، سنگفرشهای خیابانها را رنگین کرد. مغازهها غارت شدند و شعلههای آتش از محلههای قدیمی زبانه کشید. طارق المری دستور داده بود تا زمانی که فرماندهان آن پدیده عجیب (طیالارض) دستگیر یا کشته نشدهاند، هیچ قانونی در شهر حاکم نباشد جز قانون جنگل.
در حالی که ارتش سفیانی مانند خرس کوری در حال نابودی و شخم زدن مدینه بود و دستانش را به خون بیگناهان آلوده میکرد، کاروان نور، کیلومترها دورتر، در میان تپههای رملی و در پناه اراده الهی، با سرعتی بیوقفه به سمت کعبه میشتافت. سفیانی فریب خورده بود؛ او به جای هدف، سایه را میکوبید، غافل از آنکه طوفان اصلی قرار بود از کنار حجرالاسود به پا خیزد.
(ادامه دارد…)
❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌
@ma_va_o کانال نویسنده رمان ، احسان عبادی