احسان عبادی | ما و او
✅ #رمان_کافه_پارادوکس هر روز در کانال @ma_va_o قسمت سوم 👇👇👇
رمان کافه پارادوکس
3️⃣
قسمت 3
صدای هیس ممتد دستگاه اسپرسوساز کافه، تنها صدایی بود که سکوت سنگین دور میز ما را میشکست. بعد از شلیک نهایی بردیا که با لحنی تند پرسیده بود: اگر خدای شما اینقدر مهربان و خفن است، پس اینهمه سرطان، جنگ، بچههای کار و ظلم برای چیست؟ انگار زمان روی دور کُند رفته بود.
سامان که تا آن لحظه با فوم روی لاته دانهدرشتش بازی میکرد، سکوت را شکست. با نیشخندی که سعی میکرد جمعش کند، زد به پهلوی نیما و آرام گفت: حاجی برگام ! بردیا فینیشر Finisher زد! الان سیستم حاجآقا بلو اسکرین Blue Screen ( خطای ویندوزی!) میده!
امیرعلی که همیشه رگ غیرت مذهبیاش زودتر از منطقش باد میکرد، اخمهایش رفت توی هم. نیمخیز شد و گفت: این چه طرز حرف زدنه بردیا؟ تو اصلاً حکمت خدا رو…
حامد، با همان آرامش همیشگیاش، دستش را آورد بالا و روی شانه امیرعلی گذاشت: چیل باش امیرعلی جان! ( یعنی آرام باش ) حرص نخور. سوال بردیا نه تنها باگ نیست، اتفاقاً آپدیت خیلی خفنی برای بحثمونه. بعد یک جرعه از قهوه ترک خودش رو خورد، نگاهی به چشمهای منتظر بچهها انداخت و رو به بردیا گفت: ببینم بردیا، تو گیمری، درسته؟
بردیا که انتظار دفاعیات کلیشهای و تکراری را داشت، جا خورد. یک تای ابرویش را داد بالا: آره… چطور؟ ربطی به بحث داشت؟
حامد آستینهای پیراهن یقهآخوندیاش را کمی تا زد، حرکتی که او را از آن حالت رسمی خشک خارج میکرد و گفت: تصور کن یه کمپانی بازیسازی، خفنترین گیم جهان باز یا همان Open World تاریخ رو میده بیرون. گرافیک خیرهکننده، مپ بینهایت. تو با ذوق میری بازی رو میخری، سیستم رو روشن میکنی، کاراکترت رو میسازی و اسپاون میشی تو بازی ( یعنی ظاهر شدن در بازی ). ولی میبینی عه! هیچ دشمنی نیست! هیچ Boss ( رئیس)وجود نداره. هیچ چالشی، هیچ پرتگاهی، حتی هیچ مأموریتی نداری. فقط باید تو یه دشت سرسبز راه بری و تا ابد میوه بخوری. نظرت راجع به اون بازی چیه؟
نیما که تا آن لحظه با نگاهی پوچ به خیابان خیره بود، پوزخند زد: آشغالترین بازی قرن! بعد نیم ساعت پاکش میکنم.
حامد بشکن زد: دقیقاً! چرا؟ چون رشد کردن و Level up شدن ( بالا رفتن) توی اون بازی تعریف نشده. رفقا، بزرگترین اشتباه ما تو تحلیل دنیا اینه که فکر میکنیم خدا این دنیا رو به عنوان یه هتل پنجستاره All-Inclusive خلق کرده که بیایم توش بخوریم، بخوابیم و هیچ دردی نکشیم. در حالی که از نگاه قرآن، دنیا یه باشگاه بدنسازی یا همون سرور هاردکور برای لولآپ شدنه. توی باشگاه، عضلهها با تمرین و فشار دیدن رشد میکنن. بدون مقاومت وزنه، هیچ عضلهای ساخته نمیشه.
پرهام که تا حالا ساکت بود، دستبهسینه شد. چهرهاش تلخ بود، انگار خاطره بدی را مرور میکرد: باشه، قبول. باشگاه. اما تو باشگاه کسی زیر وزنه له نمیشه! اینهمه ظلمی که آدمها به هم میکنن چی؟ طرف به اسم همین دین، حق بقیه رو میخوره، یا تو جنگلهای آفریقا بچهها از گرسنگی میمیرن. این کجاش وزنهزدنه؟ این رسماً شکنجه است!
حامد نفس عمیقی کشید. لحنش از آن حالت پرانرژی کمی فاصله گرفت و رنگی از همدلی پیدا کرد: پرهام، خیلی دقیق گفتی. اینجا باید دردها و شرور رو به دو دسته تقسیم کنیم. دسته اول، همون چیزهایی که گفتی؛ جنگ، فقر، دزدی، ظلم. میدونی ۹۰ درصد دردهای این دنیا کار کیه؟ کار خودمون! کار آدمها.
خدا به انسان یه آپشن ویژه داده به اسم Free Will یا اختیار. میتونست ما رو مثل فرشتهها یا همون NPC ها که کاراکترهای از پیش برنامهریزی شده هستند خلق کنه که فقط کار خوب بکنیم. ولی ارزش خوب بودن یه ربات چقدره؟ صفره! خدا به ما فرمون رو داد تا خودمون انتخاب کنیم. حالا وقتی یه عده با اختیار خودشون میزنن تو جاده خاکی و به بقیه ظلم میکنن، نباید یقه خدا رو بگیریم که چرا این باگ رو فیکس نمیکنی؟ اگه خدا قرار باشه هر بار که کسی خواست ظلم کنه، یه صاعقه بزنه تو سرش یا دستش رو خشک کنه، که دیگه سیستم اختیار کلاً میره رو هوا!
سامان با خنده گفت: حاجی تصور کن میخوای تقلب کنی تو امتحان، یهو یه دست از غیب بیاد پسگردنی بزنه بهت! خیلی سم میشد!
بچهها خندیدند. حتی بردیا هم لبخندی محو زد، اما سریع خودش را جمع کرد: اوکی، ظلم آدمها تقصیر خودشونه. اما زلزله چی؟ سیل چی؟ اون بچهای که با سرطان استخوان به دنیا میاد و از درد به خودش میپیچه چی؟ اون که دیگه تقصیر خودش یا انتخابش نیست! اونم جزو آپشنهای این سروره؟
فضای کافه دوباره جدی شد. آهنگ ملایم بیکلامی که از اسپیکرهای کافه پخش میشد، انگار داشت روی این سکوت دراماتیک مانور میداد. حامد لیوان قهوه خودش را بین دو دستش گرفته بود.
👇👇👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
رمان کافه پارادوکس 3️⃣ قسمت 3 صدای هیس ممتد دستگاه اسپرسوساز کافه، تنها صدایی بود که سکوت سنگین دور
حامد: بردیا، این سختترین و در عین حال قشنگترین جای بحثه. ببین، ما توی یه دنیای مادی زندگی میکنیم. ویژگی ذاتی ماده، تزاحم و تضاده. یعنی چی؟ یعنی همون آتشی که باهاش غذا میپزی و تو سرمای زمستون گرمت میکنه، اگه دستت بهش بخوره میسوزونه. نمیشه خدا آتشی خلق کنه که فقط وقتی ما میخوایم گرم کنه و وقتی حواسمون نیست نسوزونه؛ اونوقت دیگه اون آتش، آتش نیست. زلزله نتیجه حرکت صفحات زمینه که باعث تجدید حیات خاک و شکلگیری کوهها میشه. اگه زمین این تحرک رو نداشت، اصلاً حیاتی روش شکل نمیگرفت که من و تو الان اینجا بشینیم لاته ماکیاتو بخوریم و بحث کنیم!
نیما پرید وسط حرفش: پس اون بچه سرطانی بدبخت اینجا فقط یه قربانیه برای اینکه سیستم ماده کار کنه؟ این ته بیعدالتی نیست؟
حامد نگاهش را مستقیم دوخت به چشمهای نیما: اینجا همون نقطهایه که اگر فقط همین دنیا رو ببینیم، حق با توئه. همهچیز دارک و نیهیلیستیه. باگ استدلال شما میدونی کجاست؟ شما دارید یه فیلم سینمایی سه ساعته رو فقط از روی پنج دقیقه اولش نقد میکنید!
حامد از جیب کتش یک خودکار درآورد و روی دستمال کاغذی روی میز یک نقطه کشید.
ببینید بچهها، این نقطه، تمام عمر ۸۰ تا ۹۰ ساله ما تو این دنیاست… بعد یک خط طولانی از آن نقطه کشید تا لبه دستمال، و حتی دستش را روی میز امتداد داد: و این خط، زندگی بینهایت ما در جهان بعدیه. ما داریم یه پازل هزار تیکهای رو میبینیم که فعلاً فقط دو تا تیکهاش رو بهمون دادن.
او کمی به جلو خم شد و با لحنی گیرا ادامه داد: در منطق دین خدا عادله، اما عدالتش رو تو کل این خط بینهایت پیاده میکنه، نه فقط تو اون نقطه! اون بچهای که اینجا به خاطر قوانین دنیای مادی یا حتی اشتباهات نسلهای قبلش تو تغذیه و محیطزیست، با بیماری درگیر میشه، توی اون ادامه خط، چنان جبران و لولآپی براش در نظر گرفته شده که طبق روایات، وقتی بقیه آدمها میبینن، میگن کاش تو دنیا ما هم بیشتر سختی میکشیدیم! هیچ رنجی، حتی یه خار که تو دست آدم میره، توی سیستم خدا گم نمیشه. همهچیز ضبط و Record میشه و پاداش داره.
امیرعلی که انگار نفس راحتی کشیده بود، با افتخار به حامد نگاه کرد و گفت: دقیقاً! ان مع العسر یسرا!
حامد خندید: آره امیرعلی، ولی به شرطی که بچهها رو با عربی خوندن فراری ندی!!!
همه زدند زیر خنده.
سامان گوشیاش را روی میز چرخاند و گفت: یعنی الان من که تو این سن نه ماشین دارم، نه پول، نه دغدغه خاصی جز پاس کردن واحدای دانشگاه، دارم تو سرور خدا لولآپ میشم یا فقط پینگم Ping بالاست و Lag ( کاهش سرعت فریم ها) دارم؟
حامد با خنده جواب داد: تو فعلاً تو لابی بازی داری چرخ میزنی سامان! هنوز وارد استیج اصلی نشدی.
بردیا دست به چانه کشید. هنوز قانع قانع نشده بود، اما نگاهش از آن حالت تهاجمی به یک حالت متفکرانه و جستجوگر تغییر کرده بود. او به دستمال کاغذی و نقطهای که حامد کشیده بود خیره شد و آرام گفت: پس میگی اگه اون خط بینهایت رو حذف کنیم، دنیای مادی با تمام قوانینش به یه کمدی تلخ تبدیل میشه… یعنی کلید حل مسئله شرور، قبول کردن یه دیتابیس بزرگتر به اسم آخرته؟
حامد با تحسین به بردیا نگاه کرد: دقیقاً زدی وسط خال. اگه معاد و جهان بعد از مرگ رو فاکتور بگیریم، هیچ جواب منطقیای برای بیعدالتیهای دنیا وجود نداره. دین نمیاد بگه دنیا جای گل و بلبله؛ دین میگه دنیا یه مزرعه است. یه زمین تمرین با کلی مانع. و خدا مهندسیه که این موانع رو برای قویتر شدن ما گذاشته، نه برای آزار دادنمون.
صدای زنگ موبایل حامد بلند شد. روی صفحه نوشته بود: دکتر حاجیزاده - استاد راهنما.
حامد سریع گوشی را سایلنت کرد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: ای وای! بچهها، من باید برم. اگه نرم، استاد راهنامم من رو تو همین دنیا به عنوان یه شر از روی زمین محو میکنه!
بچهها با خنده از جا بلند شدند. فضای میز حالا از آن تنش اولیه کاملاً پاک شده بود و جای خودش را به یک رفاقت عجیب داده بود. حامد پول قهوه و چای زعفرانی و باقلوای کل جمع رو روی میز گذاشت، اما سامان سریع پول را برداشت و گفت: داداش، امروز مهمون منی. به عنوان اولین آخوندی که به جای نصیحت کردن، باهامون گیم آنالیز Game Analysis کرد!
حامد لبخندی زد، دستی به شانه سامان کشید و کیف چرمیاش را برداشت: دمت گرم ، بذار جیبت نیازت میشه ! اما یادتون نره، ما امروز فقط فهمیدیم دنیا یه زمین بازی و تمرینه. سوال جلسه بعدمون اینه: حالا که تو این بازی هستیم، قوانین و دفترچه راهنمای این بازی رو کی تعیین میکنه؟ اصلاً چرا باید به حرف پیامبرها گوش بدیم؟ اونا خودشون رو چه حسابی میگن از طرف دولوپر Developer اصلی اومدن؟
نیما با چشمهای براق گفت: اسپویل Spoil نکن دیگه حاجی! بذار برای جلسه بعد.
👇👇👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
حامد: بردیا، این سختترین و در عین حال قشنگترین جای بحثه. ببین، ما توی یه دنیای مادی زندگی میکنیم.
حامد دست تکان داد و از کافه خارج شد. باد پاییزی برگهای زرد را در پیادهرو میچرخاند. بردیا همانطور که خیره به جای خالی حامد بود، ناخودآگاه مشتهایش را گره کرد. حس عجیبی داشت؛ انگار تمام پایههای دنیایی که تا امروز با منطق پوچی و هیچی مهم نیست برای خودش ساخته بود، یکدفعه ترک خورده باشد. زیر لب، طوری که فقط خودش بشنود زمزمه کرد: لعنتی… اگه حرفاش راست باشه، یعنی من دارم کل عمرم رو توی مود تمرینی باختی میدم. اگه این بازی تهش جوایز واقعی داره و من دارم با بیخیالی و اسکیپ کردن ازش رد میشم، یعنی دارم بزرگترین بازنده تاریخ میشم.
نگاهش را چرخاند سمت اکیپ؛ همهشان در سکوتی سنگین فرو رفته بودند، انگار تازه فهمیده بودند که برخلاف همیشه، اینبار حریف مقابلشان کسی نبود که با شعار بازی کند، بلکه کسی بود که داشت سیستم باورهایشان را هک میکرد. بردیا با نگاهی که حالا از همیشه برندهتر بود، رو به بچهها گفت: جلسه بعد… دیگه شوخی نداریم. باید بفهمم اون Developer اصلی واقعاً کیه. اگه این بازی دفترچه راهنما داره، من باید بدونم چرا تا الان همهچیز رو اشتباه Play دادم.
⌚️پایان قسمت سوم
✍️نویسنده : احسان عبادی
❌ نشر رمان بدون لینک جایز نیست ❌
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
❌ بارک الله به سطح ادب شما
احسنت به سطح حیای شما !
کنار قبر رهبری شهید و در جوار امام رضا ، با صدای بلند علیه مسئولان شعار می دهند !!!
حقیقتا چه قفل هایی باز شد و چه چیزهایی را داریم با چشم خود می بینیم....
احسان عبادی | ما و او
✍️ سلسله کوتاه نوشت های #منبع_شناسی_در_رسانه ۳
قسمت سوم: منبع اصلی کجاست؟ (بازی کلاغپر شایعهها!)
بازی کلاغپر یا تلفنبازی رو یادتونه؟ یه جمله رو در گوش نفر اول میگفتیم، به نفر دهم که میرسید اصلاً یه چیز خندهدار و عجیبغریب میشد! توی فضای مجازی دقیقاً همین اتفاق میافته. بیشتر چیزهایی که میبینیم، کپی از روی دست کپی یک کانال دیگه است ، نه خود خبر واقعی!
اهمیت بحث در منبعشناسی:
قانون طلایی منبعشناسی اینه: هرچی از سرچشمه دورتر بشی، آب گلآلودتره! به این میگن ردیابی تا نقطه صفر. تا وقتی نفهمیدید اولین بار کی و کجا این حرف رو زده، نباید بهش اعتماد کنید. چون توی هر بار دستبهدست شدن، یک کلمه کم یا زیاد میشه و کل معنی عوض میشه.
مثال ملموس روزمره:
حتماً توی گروههای فامیلی یا کانالها دیدید که مینویسن: دانشمندان ژاپنی کشف کردند پیاز را کنار تخت بگذارید تا تمام سموم بدن را جذب کند! یا مثلاً: ناسا هشدار داد امشب طوفان خورشیدی داریم، گوشیها رو خاموش کنید!
حالا اگر یک دقیقه وقت بذارید و بگردید، میبینید نه در سایت ناسا چنین چیزی هست، نه دانشمندی این حرف رو زده. ماجرا فقط ساخته ذهن یک کاربر بیکار بوده که بقیه هم بدون چک کردن، به اشتراک گذاشتنش!
🔥 در این موارد چه کنیم :
هر مطلبی دیدید که میگفت دانشمندان گفتند یا به گزارش منابع موثق، همون اول بپرسید: کدوم دانشمند؟ کدوم سایت رسمی؟ لینکش کو؟ اگه جوابی براش نبود، شک نکنید که با یک شایعه طرفید.
البته اگه منبع بود ، حالا وارد مرحله دوم میشیم به نام راستی آزمایی که جلسات بعد توضیح می دهیم
منبع: کتاب رمزگشایی از نشانههای اخبار جعلی به قلم تاتیانا ایسکاندرووا ، ص ۳۱.
🖊 احسان عبادی / طلبه درس خارج و دانشجوی دکتری
🔰انقلابی باید قوی شود🔰
@ma_va_o
❌ فیلمی با هوش مصنوعی ساختند که در آن آقا اجازه زدن موشکی با کلاهک اتمی را می دهد !
بعد هم نوشته آرزوی هر شهروند ایرانی است!
حقیقتا این حجم از ایستادگی در مقابل نظر صریح رهبری از سوی افراد مدعی انقلابی گری به شدت عجیب است!
صدبار نظرات رهبری را آوردیم
ایشان حتی #نگهداری بدون استفاده را هم #مضر و بیهوده می دانند و صریحا فرمودند #هرگز سراغ این سلاح نمی رویم.
فقه شیعه محال است سلاح کشتار جمعی را اجازه دهد ، تحت هیچ شرایطی.
تمام احکام اسلام زیرمجموعه #اخلاق است، اسلام تحت هیچ شرایطی اجازه سلاح غیراخلاقی کشتارجمعی را نمی دهد.
اما چه کنیم عزیزان انقلابی به جای نظرات رهبری ، گوش به حرف یک سری افراد فقه نخوانده یا بی اطلاع از مبانی رهبری می دهند !
فقط یک چیزی به اسم احکام ثانویه و اضطراری شنیدند !!!
اما نمی دانند همان احکام اضطراری و ثانویه هم محال است حکمی غیر اخلاقی را مجاز بدانند.
رهبری با آگاهی از احکام ثانویه، از عبارت #هرگز استفاده کردند.
حرمت استفاده از سلاح اتمی، ابدی هست و تغییر ناپذیر. درباره این ابدی بودن به این پست https://eitaa.com/ma_va_o/27719
و مصاحبه با سایت رهبری رجوع کنید.
✍ احسان عبادی
@ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
🔰 پاسخی تکمیلی به بحث ساخت بمب اتم 👌 بعد از نشر کلیپ https://eitaa.com/ma_va_o/38213 که الحمد
👆👆👆
در بحث بمب اتم هم این ویس بالا را گوش دهید و هم کلیپی که در کپشن آن معرفی شده.
حقیقتا خیلی سخت است هر ماه یکبار باید بدیهی ترین مسائل فقهی و اخلاقی را به برخی و بعضی عزیزان انقلابی مدافع بمب اتم یاداوری کرد!!!😔
زمان:
حجم:
1.2M
#سوال مهم مهم مهم مهم
سلام بر شما استاد گرامی.
خدا قوت.
مطلب درباره ی این هست که باید انقلابی قوی شود و تا تحصیلات دکتری قوی کار کند و متخصص شود.
سوالم اینه که بعضی از انقلابی ها که ادعای انقلابی گری دارن و کربلا هم میرن و مشهد هم میرن و اشک بر اهل بیت و شهدا و امام شهید هم دارن و میگن جان ما فدای امام خامنه ای اما در عمل تناقض دارن و از بیانات رهبر انقلاب دور هستن.مثلا خودش تا کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر رفته و میگه دانشگاه و رشته مهم نیست و برای یادگیری فلان تخصص میشه از بیرون هم یاد گرفت
و در بقیه رشته ها چنین انقلابی های متناقضی هم پیدا میشه..در حالیکه بیانات رهبر انقلاب خلاف این امر رو میگه و میگه دانشجویی و دانشگاه مهم است و دانشجو باید آن را کانون پیشرفتگی وطن کند..اینا اصلا بیانات امامین انقلاب رو میخونن که اینطور بر خلاف رهبر انقلاب صحبت میکنن..ریشه ی این مشکلات چیه؟
چطور این تناقض بوجود میاد؟
چیکار کنیم با این انقلابی های ناقص؟
من خودم قبول ندارم و همه چی رو با بیانات امامین انقلاب میسنجم و میگم رشته و دانشگاه مهمه.. به نظر شما کار درستی انجام میدم؟
🎤 عبادی
@ma_va_o
🔰یکی از تهمتهایی که متاسفانه برخی دوستان خودی به نظام زدند این بود که ما حزب الله را در طوفان الاقصی تنها گذاشتیم....
اما ایکاش می فهمیدند شهید نیل فروشان کنار شهید حسن نصرالله به شهادت رسید....
انتشار نخستینبار؛
دستخط رهبر شهید انقلاب در پیام تسلیت شهادت سردار سرلشکر پاسدار عباس نیلفروشان در ضاحیه بیروت و همزمان با شهادت شهید نصرالله
انتشار همزمان با ایام سالگرد شهادت شهید نیلفروشان
@ma_va_o
زمان:
حجم:
12.9M
#سوال
سلام خسته نباشید.
یه سوالی داشتم خدمتتون ممنون میشم راهنمایی کنید چه نکاتی که خودتون میفرمایید یا چه منابع ای که معرفی میکنید.
سوالم اینکه هم افق با ولی بودن یعنی چی؟ هم افق با ولی و امام جامعه بودن یعنی چی واقعاً؟
هم افق با ولی بودن یعنی در فکر و اندیشه و عمل و همهی اینها با ولی جامعه یکی بودنِ؟
حد و اندازهی هم افقی با ولی چیه؟؟
🎤عبادی
👆👆👆👆
فارغ از بحث، به مثالهایی که زدم دقت کنید
@ma_va_o