eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
✔
47.7هزار دنبال‌کننده
10.3هزار عکس
3.6هزار ویدیو
621 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @maalali فقط به این ادمین سوال ارسال شود انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
فیلم مسجد آمل برای سال قبل هست و همان زمان برخورد شد....
✅ هر روز در کانال @ma_va_o قسمت پنجم 👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
✅ #رمان_کافه_پارادوکس هر روز در کانال @ma_va_o قسمت پنجم 👇👇👇
رمان کافه پارادوکس قسمت پنجم قانون جاذبه و دنیای مدرن صدای برخورد قطره‌های تند باران به شیشه‌های قدی کافه پارادوکس، با آهنگ بی‌کلامی که با ولوم پایین پخش می‌شد قاطی شده بود. بردیا اما حواسش به باران نبود. خودکارش را عصبی بین انگشتانش می‌چرخاند و به بخار چای نگاه می‌کرد. معلوم بود از شب قبل خودش را برای یک درگیری فکری تمام‌عیار آماده کرده است. سامان یک مشت چیپس برداشت: بردیا داداش، یه کم شل کن! طوری نشستی انگار قراره حامد با هلیکوپتر بیاد وسط کافه دستگیرت کنه پرهام با طعنه خندید: نه بابا، امروز روز حساب‌کتابه. ببینم این رفیق روحانی‌مون چطور می‌خواد از این باتلاق بیاد بیرون . امیرعلی خواست چیزی بگوید که زنگوله‌ی بالای در کافه به صدا درآمد. حامد وارد شد، با همان کت اسپرت تیره روی پیراهن یقه‌دیپلمات، شالی پشمی دور گردن، و عطری خنک که با بوی قهوه‌ی خیس‌خورده‌ی کافه آمیخته شد. امروز حامد عطر فرعون زده بود ، بوی شیک و عالی داره این عطر ، فضا رو پر کرد . حامد کلا برای عطر زیاد پول میداد و عقیده داشت مثل پیامبر (ص) باید برای عطر پول خرج کرد. لبخندی زد، چترش را بست و مستقیم آمد سمت میز: سلام به جمع پرانرژی! ببخشید بارون خیابونا رو قفل کرده بود . بابت دیروز هم که رفتم شرمنده ، واقعا کار مهمی پیش اومده بود. صندلی را عقب کشید و نشست. نگاهش به بردیا افتاد که نگاهش از همیشه تیزتر و مصمم‌تر بود. حامد لبخند زد خب بردیا جان… احساس می‌کنم از اون نگاه‌ها داری که یه سوال سنگین پشتشه. شروع کن، آماده‌ام. بردیا سرفه‌ای کوتاه کرد، به جلو خم شد و با صدایی محکم گفت: حامد، آقا حامد ، من اهل تعارف نیستم. دیروز گفتی پیامبرا مثل راهنما اومدن تا ما راه رو گم نکنیم. خیلی خب، فرض کنیم اصلاً حرفت درست! ولی یه سوال خیلی ساده که هیچ‌کدوم از شماها جواب درست بهش نمی‌دید: ۱۴۰۰ سال پیش؟! جدی می‌گی؟ سکوت ناگهانی روی میز افتاد. امیرعلی با نگرانی به حامد نگاه کرد، اما حامد فقط با دقت گوش می‌داد. بردیا با حرارت ادامه داد: حامد، اون موقع مردم با شتر جابه‌جا می‌شدن، دغدغه‌شون آب چاه و نخل خرما و جنگ قبیله‌ای بود! کل دنیای اون‌ها قد یه روستای امروز هم اطلاعات نداشت. الان ما توی دنیای هوش مصنوعی، سفر به فضا، مهندسی ژنتیک، ارزهای دیجیتال و اینترنت ثانیه‌ای زندگی می‌کنیم! چطور می‌شه قانونی که برای ۱۴۰۰ سال پیش اعراب بادیه‌نشین نوشته شده، برای من و توی قرن بیست و یکم با این همه پیچیدگی جواب بده؟ چرا نباید بگیم تاریخ مصرفش تموم شده؟ مگه دین دارو نیست که بعد از یه مدتی فاسد می‌شه؟ پرهام سرش را تکان داد و زیر لب گفت: دمت گرم، دقیقاً همینه . سامان دست از چیپس کشید و منتظر ماند ببیند حامد چطور این ضربه را رد می‌کند. نیما هم که مثل همیشه غرق در بی‌تفاوتی به میز تکیه داده بود، این‌بار سرش را کمی بالا آورد؛ انگار منتظر بود ببیند حامد قرار است با شعارهای کلیشه‌ای فرار کند یا نه. حامد فنجان آبجوشی که گارسون برایش آورده بود را جلو کشید. آرام، بدون اینکه ذره‌ای هول شود یا تن صدایش بالا برود، خودکار روی میز بردیا را برداشت. خودکار را بین دو انگشتش بالا نگه داشت، بعد انگشت‌هایش را باز کرد. خودکار با صدای تقی افتاد روی میز. بردیا اخم کرد: خب؟ این یعنی چی الان؟ شعبده‌بازی؟ حامد لبخند زد: نیوتن قانون جاذبه رو چند صد سال پیش کشف کرد، درسته؟ اون موقع نه هواپیما بود، نه ماهواره، نه موشک‌های ایلان ماسک به سمت مریخ. اون موقع مردم با اسب و گاری این‌ور اون‌ور می‌رفتن. حالا سوال من اینه: چون امروز دنیای ما های‌تک شده، جاذبه دیگه کار نمی‌کنه؟ فضاپیمایی که امروز می‌ره بیرون از جو زمین، قوانین نیوتن رو می‌ذاره کنار یا بر اساس همون قوانین ساخته شده؟ بردیا مکث کرد: داری مغالطه می‌کنی حامد. فیزیک ربطی به سبک زندگی و جامعه نداره حامد گفت: اتفاقاً ربط داره، خیلی هم ربط داره! اشتباه تو و خیلی‌های دیگه اینه که فکر می‌کنید دین اومده تا درباره زندگی دستور بده. قرآن نیومده بگه چطوری هواپیما بسازید یا کدهای پایتون رو چطور بنویسید! دین درباره ابزارها حرف نمی‌زنه، دین درباره و اخلاق و زندگی حرف می‌زنه. بردیا… ازت می‌پرسم: آیا انسان امروز با انسان ۱۴۰۰ سال پیش فرقی کرده؟ بردیا ابرو بالا انداخت: معلومه که فرق کرده! سبک زندگی‌مون، افکارمون، نیازهامون... 👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
رمان کافه پارادوکس قسمت پنجم قانون جاذبه و دنیای مدرن صدای برخورد قطره‌های تند باران به شیشه‌های
حامد سرش را به علامت نفی تکان داد: نه ، ابزارها عوض شدن، نه خود انسان! یعنی چی ؟ بذار بهت ساده بگم انسان ۱۴۰۰ سال پیش، مثل انسان امروز دنبال عدالت بود یا نه؟ اون موقع ظلم، قتل، دروغ، خیانت و دزدی دردناک بود، الان نیست؟ اون موقع نیاز به عشق، آرامش، امید به آینده و رهایی از تنهایی وجود داشت، الان نداره؟ انسان امروز با تمام ابرکامپیوترهاش، وقتی دلش می‌شکنه، همون دردی رو حس نمی‌کنه که یه آدم قرن‌ها پیش حس می‌کرد؟ حرص و طمع یه وال‌استریتی کراوات‌زده‌ی امروز، با طمع یه راهزن بادیه‌نشین اون دوران چه فرقی داره؟ فقط مقیاس دزدی‌ش بزرگ‌تر شده!! سامان ناخودآگاه گفت: راست می‌گه… فرمول همونه، فقط گرافیکش رفته بالا! حامد لبخند پررنگی به سامان زد: دقیقاً سامان! دین نیومده مدل ماشینت رو تعیین کنه؛ دین اومده قوانین بنیادی و ریشه ای انسانیت رو بده. مثل قانون اساسی یه کشور. قانون اساسی آمریکا ۲۰۰ و خورده‌ای سال پیش نوشته شده، اون موقع اینترنت بود؟ نبود! اما هنوز هم همون قانون، چارچوب کل اون کشور رو نگه داشته، چون روی اصول حقوقی و اختیارات انسان تمرکز داره، نه جزئیات تکنولوژی. بردیا کمی جا خورد، اما هنوز تسلیم نشده بود. دست‌هایش را گره کرد: خیلی خب حامد، اصول کلی قبول! عدالت، عشق، مهربونی… اینا رو همه قبول دارن. ولی احکام چی؟ قوانین اجتماعی چی؟ تو نمی‌تونی بگی قوانین اون دوران با دنیای امروز سازگاره! حامد فنجانش را در دست گرفت و گرمایش را حس کرد: دین دو تا بخش داره؛ یکی ثابت‌ها و یکی متغیرها. ثابت‌ها کدوما هستن؟ انسانیت، ارزش جون آدم‌ها، عدالت، حفظ آبرو، دوری از کلاهبرداری و ظلم، رابطه روح آدم با خدا. اینا تا قیامت تکون نمی‌خورن، چون سرشت و ذات انسان عوض نمی‌شه. تا قیامت هر انسان شریف و عاقلی دزدی رو بد می دونه و عدالت رو درست. اما متغیرها چی؟ شکل زندگی! اسلام یه قاعده‌ی کلی میده، عقل انسان توی هر زمان میاد اون قاعده رو روی مسائل جدید پیاده می‌کنه. مثلاً اسلام می‌گه: “حقوق کارگر رو قبل از اینکه عرقش خشک بشه بدید و استثمارش نکنید.” ۱۴۰۰ سال پیش کارگر بیل می‌زده، امروز برنامه‌نویسه و پشت مانیتور کار می‌کنه! قبلا حقوق رو با پول نقدی می دادن ، امروزه با کارت به کارت یا رمز ارز ! اصل چیه؟ استثمار نکردن و دادن حق زحمت. آیا این قانون کهنه شده؟ برعکس! امروز اتحادیه‌های کارگری اروپا بعد از قرن‌ها مبارزه رسیدن به همین که نباید سرمایه‌دار کارگر رو له کنه. پرهام با تردید گفت: یعنی می‌خوای بگی اسلام جا برای آپدیت و به روز کردن گذاشته؟ حامد محکم گفت: اصلاً بدون آپدیت عقل، اسلام زنده نمی‌موند! عقل مثل ابزاریه که قوانین کلی رو می‌گیره و برای شرایط روز فرمول درست می‌کنه. مثل ریاضی ، که شما فرمول های اصلی رو می گیری و با اون هر مساله ای رو حل میکنی ، حتی مساله های جدید ! اگه قرار بود اسلام برای تک‌تک مسائل ریز تا آخر تاریخ آیه نازل کنه، قرآن می‌شد یه دایره‌المعارف صدهزار جلدی که به درد هیچ‌کس نمی‌خورد! هنر اسلام این بود که مثل یه قطب‌نما عمل کرد؛ قطب‌نما جهت شمال رو نشون می‌ده، فرقی نمی‌کنه وسط کویر باشی یا روی یه ناو جنگی فوق‌پیشرفته اتمی! جهت همون جهته. کافه برای چند لحظه در سکوت فرو رفت. صدای باران حالا ملایم‌تر شده بود. بردیا به خودکار روی میز نگاه کرد. آن غرور تند چند دقیقه پیش در نگاهش نبود. داشت فکر می‌کرد. مقایسه‌ی انسان امروز و انسان گذشته، بدون اصطلاحات پیچیده، درست به هدف نشسته بود. نیما اما آرام سرش را بلند کرد. نگاهش خسته بود، مثل کسی که تمام این بحث‌ها برایش فرقی به حال زخم درونش ندارد: حامد… قطب‌نما برای کسی خوبه که بخواد برسه. برای کسی که بدونه مقصدی هست… اما اگه کسی کلاً نخواد بره چی؟ اگه یکی حس کنه این زندگی با تمام قوانینش، یه شوخی بی‌معنی و تکراریه چی؟ سنگینی نگاه نیما، جو گرم شده‌ی کافه را ناگهان به نقطه‌ی انجماد رساند. حامد لبخندش را جمع کرد. نگاهش به چشمان ماتم‌زده‌ی نیما گره خورد ، نه با لحن یک استاد مناظره، بلکه با صدای آرامی که از عمق دل می‌آمد: نیما… وقتی فکر کنی توی این اقیانوس بی‌سر‌و‌ته تنهایی و بعد از مرگت فقط یه مشت خاک می‌شی، حق داری نخوای بری. حق داری حس کنی پوچه. اما کی گفته تو تنهایی؟ حامد مکث کرد. دستش را آرام روی میز جلو آورد: جلسه بعد… با تو کار دارم نیما. می‌خوام ببینیم واقعاً مقصدی نیست، یا ما چشمامون رو بستیم و فکر می‌کنیم همه‌جا تاریکه . بردیا با خودکارش روی میز زد، نفسی تازه کرد و گفت: حامد… دمت گرم، شارژمون کردی، فکر می‌کردم امروز کارتو تموم می‌کنم. ولی نشستی، بدون سفسطه جواب دادی. قبوله… باگ تاریخ مصرف دین رو بستی. اما این نیما… حل کردن بحران اون، سخت‌تر از هزار تا شبهه‌ی منه.
احسان عبادی | ما و او
حامد سرش را به علامت نفی تکان داد: نه ، ابزارها عوض شدن، نه خود انسان! یعنی چی ؟ بذار بهت ساده بگم
سامان خندید و فضا را شکست: خیلی خب پروفسورها، بارون بند اومد! من برم دو تا لاته دیگه سفارش بدم تا ببینیم نیما رو چطور می‌خواید از فاز دارک بکشید بیرون! نیما نگاهی به انگشتان لرزانش انداخت و بعد به لبخند صبور حامد؛ لبخندی که برخلاف دیگران، ترحم‌آمیز نبود. برای اولین بار، آن سد یخی نگاهش کمی ترک خورد و انگار فهمید اینجا کسی نیست که بخواهد او را قضاوت کند یا با جملات انگیزشی زرد، آرامش کند. بچه‌ها به هم نگاه کردند ، آن فضای سرد جلسه‌ی اول جای خودش را به یک صمیمیت آرام و پر از سوال داده بود. انگار تازه داشتند می‌فهمیدند که پشت این چهره‌ی روحانی و لحن آرام، قلبی می‌تپد که دقیقاً با فرکانس دردهای نسل آن‌ها هماهنگ است. شاید این شروع یک بازی جدید بود، راهی برای جذب دین ویژه نسل زد Z ⌚️پایان قسمت پنجم ✍️نویسنده : احسان عبادی ❌ نشر رمان بدون لینک جایز نیست ❌ 🔰انقلابی باید قوی شود 🔰 @ma_va_o
👌 به تک تک مسئولان می توانید نقد کنید، این حرف خود رهبری شهید است و هیچ ایرادی ندارد . اما طوری نقد نکنید که انگار آن مسئول ، خائن و فاسد است و از عمد دارد کشور را به فساد می کشاند. صوت پسر شهید خطیب ( وزیر اطلاعات) را چند روز بعد شهادت پدرش در تجمعات گوش دادید؟ گفت در رده های بالایی نظام ، نه خائن داریم و نه نفوذی. بله کسی نمی گوید ما نفوذی و خائن اصلا اصلا نداریم ، قطعا هستند . اما در رده های میانی به پایین. یادمان نمی رود چطور یک عده که بعضی هایشان نماینده مجلس هم هستند الان ، تهمتهای سنگینی به شهید شمخانی می زدند. اما رهبری شهید ایشان را منصوب کرد به دبیر شورای دفاع و نماینده خودش. حالا به نظر این افراد ، یعنی رهبری شهید یک خائن یا فاسد مالی را دبیر شورای دفاع و نماینده خود کردند ؟؟؟؟؟ درد بدتر این هست که برخی بی ادب های مجازی بعد شهادت شهید شمخانی ، گفتند کار اسرائیل با او تمام شد، به همین دلیل او را حذف کردند !!!! لا اله الا الله.... ✍️ احسان عبادی 🔰انقلابی باید قوی شود 🔰 @ma_va_o
هدایت شده از احسان عبادی | ما و او
👌 تعلیم سنت پیامبر (ص) توسط یک معلم خوش ذوق احسنت 🔰انقلابی باید قوی شود🔰 http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
😊 خیلیها ازم میپرسند چطور بعد از این همه سال زندگی ؛ هنوز شوهرت هم دوستت داره هم عاشقته ؟🧐 😎چطوری دعواهاتون رو مدیریت میکنی اخه تو چیکار کردی از زندگی خسته نشدی 🤨 ✅ میگم خیلی کار شاقی نکردم فقط بخدا توکل کردم و پابپای مشاوره ها و راهکارهای این کانال اومدم الان ۵ ساله اینجام👇👇 http://eitaa.com/joinchat/774176768Cda984571ac ❌ تو هم میتونی انتخاب کنی یا بزن رو لینک و زندگیت رو بساز یا همچنان غر بزن و شاکی باش😫
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌 طاعون اصلی آمریکاست... خطبه حماسی محمود درویش.... @ma_va_o